رسانه

 مسئولیت مسلمان بودن در رسانه

در زمان حیات پیامبر گرامی اسلام (ص) ماجرایی رخ داد که در جریان آن به واسطه دروغگویی و جهل برخی از مسلمانان افترا و شایعه ای ناروا علیه یکی از همسران پیامبر مکرم اسلام  دهان به دهان چرخید، تا جایی که این موضوع باعث رنجش آن حضرت و دل آزردگی ایشان شد . ماجرا از اساس کذب و اتهامی ناروا بود و تأثیر آن ، چنان با اهمیت که آیاتی از قرآن برای آن نازل شد. این واقعه که در زمان یکی از غزوات پیامبر رخ داده بود به ماجرای «افک » مشهور است و شرح مبسوط آن در اسناد روایی و تفاسیر قرآن موجود است .(نک.تفسیر سوره نور آیات 15 به بعد).

برخورد قرآن با این ماجرا توبیخ آمیز و شدید است و می فرماید: آنگاه که آن بهتان را از زبان یکدیگر می گرفتید و با دهان های خود چیزی را که به آن علم نداشتید، می گفتید، و می پنداشتید که کاری ساده است، حال آنکه آن نزد خدا بس بزرگ است(نور/15).

بر اساس آموزه های این آیه مسلمانان در این ماجرا ، مرتکب سه  خطا شدند: اول شایعه را پذیرفتند ( تَلْقَوْنَهُ باَلْسِنَتِکُم)،دوم آن را اشاعه دادند ( تَقُولُونَ بِافْواهِکُم)و سوم این خطای بزرگ را کوچک شمردند(تَحْسَبوُنَهُ هَیِّناً).
گرچه این نهی و توبیخ بر اساس شأن نزول آیات مورد نظر، مربوط به مسلمانان صدر اسلام است، اما باید اذعان نمود که جامعه ما امروز بیش از هر زمان دیگری گرفتار این گونه خطاها است.این مهم  برای کسانی که دست اندر کار رسانه اند و با ابزاری که در اختیار دارند می توانند پیام را در کمترین زمان  منتشر می کنند حائز اهمیت بیشتری است.

چند نکته مهم دیگر در ادامه آیات مربوط به همین موضوع وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد:
1_ نه تنها به کسانی که به بهتان ، افترا و شایعه دامن می زنند وعده عذاب داده شده بلکه در آیه 19 همین سوره می فرماید: اَلَّذینَ یُحِبُّونَ اَنْ تَشییعَ الْفاحِشَةُ ... لَهُمْ عَذابٌ اَلیمٌ ... یعنی نه تنها ترویج کنندگان دروغ و بهتان ، بلکه کسانی هم که دوست دارند عمل ناروایی در جامعه ترویج شود نیز مشمول این تهدید و عقوبتند .
2_تشییع فاحشه تنها به معنی دروغ نیست بلکه انتشار هر گونه فساد و عمل ناروا را هم شامل می شود.

3_در آیهٔ اخیر می فرماید: عَذابٌ اَلیمٌ فِی الدُّنیا وَالْاخِرَةِ...  مجازات این عمل هم دنیایی است و هم اخروی ، یعنی در دنیا مشمول حد و تعزیر می شود و  عقوبت اخروی هم دارد و این خود نشان شدت گناه و قباحت انتشار شایعه و بهتان و افتراست.
4_خداوند برای اینکه شدت نفرت خود و عمق زشتی این کار را بیشتر نشان دهد می فرماید:  خدا عمق زشتی این کار شما را می داند ولی شما نمی دانید(وَاللهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُم لا تعْلَمُونَ).
5_ و پایان سخن آنکه، ما اگر مسلمانیم، که هستیم ، نمی توانیم بی توجه به آموزه های دینی به ویژه قرآن باشیم و در رسانه هایمان صرفاً در پی کسب منافع خود و دسته و گروه خود باشیم و بدون در نظر گرفتن مشروعیت، فقط منافع را دنبال کنیم . ما مسلمانیم و رفتار و فعالیتهای ما بر اساس مسلمانی و در این چهارچوب تعریف می شود.

محمدجعفر محمدزاده

ادبيات

 

 دورهٔ میانمایگی ادبیات فارسی

نه چندان بزرگم /که کوچک بیابم خودم را/نه آنقدر کوچک/ که خود را بزرگ.../گریز از میانمایگی/ آرزویی بزرگ است؟

 

          شاید مرحوم قیصر امین پور با این شعر ، میخواسته به نحوی واقعیتِ ادبیاتِ زمان ما را بیان کند.عصری که شاعران و نویسندگانِ متوسط بسیارند و بنا به  هر  دلیل ادبیاتی که ممتاز و درجه یک باشد نداریم.

 همواره در یک دوره از تاریخِ ادبیات، شاعران و نویسندگانِ بزرگ ظهور می کنند و در  دوره ای دیگر، خاموشی رخ می دهد و نویسنده یا شاعر ممتازی پیدا نمی شود.

مطالعهٔ تاریخِ ادبیات هم به ما می گوید که چهره های شاخص  همیشه وجود نداشته اند. گاهی چند قرن طول می کشد تا فردی شاخص ظهور کند. شاید شرایط جامعه در زمانهای مختلف است که  باعث خلق وظهور اشخاص با توان و ظرفیت های متفاوت می شود .

با این حال، نمی توان و نباید گفت که، ادبیات متوسط بد است. زیرا که ادبیاتِ متوسط نیز بخشی از ادبیات ماست و خواننده و مخاطب خود را دارد.

به نظر می رسد در بستر این ادبیات، نوعی بی توجهی به تاریخ وجود دارد. شاعر و نویسنده در این شرایط چندان در قید ماندن در تاریخ نیست و  بیشتر می خواهد  بنویسد تا با مخاطب سخن گفته باشد.  این  نیز نوعی واکنش است و شیوه ای از فعالیت ادبی به حساب می آید.

در عین حال شاید فرآیند متوسط نویسی اندک اندک به سمت و سویی برود که به گونه های ادبی همچون داستانِ کوتاه، حادثه  ای، پلیسی ، تخیلی ویا خلق انواع دیگری از شعر ... منجر شود و به تقاضای مخاطب برای آثارِ  ساده، کم حجم و روان پاسخ گوید؛ و از سویی مقدمه ای برای گریز از میانمایگی و ظهور بزرگانی در ادبیات باشد. در هر صورت واقعیتِ شرایطِ ادبیات امروز ما این است.

محمدجعفرمحمدزاده

دعوت به کمپین #نام_بدون_لقب


    🔸اخیراً شیخ ناطق نوری گفته است " به من آیت الله نگویید تا باورم نشود که آیت الله هستم!". بارها در رسانه هایی که در این دو دهه بوده ام با این معضل مواجه بوده ام که نکند لقبی که برای فردی پارسنگ گذاشته ایم هم وزن ایشان نباشد و طرفه آن ها که، تماس می گرفتند چرا مرا دکتر نگفته ای! و یا: وامصیبتا ! چرا من را حجت الاسلام خوانده ای و نه آیت الله!
شیخ کلینی صاحب اثر سترگ اصول کافی "ثقه الاسلام"نامیده می شد که امروزه لقب طلبه های تازه کار است. این القاب عموماً برای این یکی دو سده است و گرنه ، نه  آخوند ملا محمد باقر مجلسی را آیت الله العظمی می گفتند و نه شیخ انصاری را! حتی کسانی مانند  شیخ اسدالله بروجردی حداکثر به "حجت الاسلام" معروفند.

جدیدتر این که جریان علامه سازی راه افتاده است ! در صد سال اخیر حداکثر ده نفر به لقب علامه نامورند مانند علامه جعفری، علامه طباطبایی ، علامه حسن زاده آملی و یا علامه قزوینی و علامه دهخدا و یا افراد معدودی با لقب استاد معروفند مانند استاد مطهری و استاد شهیدی.
جامعیت علمی و شخصیت متعالی این افراد این القاب راحقاً برازنده کرده بود اما دریغ که در سال های اخیرنو قلم ِتازه محقق هم علامه نامیده می شود!
همین یکی دو سال پیش بود که به خواسته آیت الله سیستانی مرجع شیعیان عراق القاب معمول ایشان از پایگاه خبری اش حذف شد.
اگر این لقب سازی ها به قصد مداهنه است که به فرمایش مولا باید به صورت مدیحه گو خاک پاشید و اگر لقلقه زبان و تعارف است که با توهین فرقی ندارد. لقب باید بامسمی باشد.
چندی پیش دوستی را که دانشجوی سال سوم دکتری ارتباطات است و امتحان جامع را هم گذرانده بود به جناب مولانا با لقب "دکتر" معرفی کردم ولی مولانا برآشفت که ایشان که تز و تدریسی ندارد این چه لقب ناروایی است که به کار می برید!
به لحاظ علمی کسی که با PhD عضو هیات علمی می شود استادیار است و نه استاد! و تنها بعد از گذراندن مرحله دانشیاری و سال ها فعالیت علمی می تواند به مرحله استادی ارتقاء یابد. کار به چنان مرحله ای رسیده است که به تعبیر ظریفی اگر در میدان انقلاب بلند لفظ مهندس را به کار ببری بیشتر جمعیت برمی گردند ببینند چه کسی صدایشان زده بقیه هم که برنمی گردند لابد دکتر هستند!
ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه بیان می دارد که زوال بنی عباس  در صدور بی رویه القاب به اعوان و انصار بود مانند ذوالریاستین و ذوالکفایتین! در عصر قاجار هم که این معرکه تبدیل به مضحکه شد و هر طفل نورسیده ای فلان الدوله و بهمان السلطنه شد تا آن جا که حتی صدای ظل السلطان هم از این لقب فروشی درآمد و نوشت : "دیگر شخصی از سی کرور اهل ایران باقی نمانده که لقبی نداشته باشد " و بیان می دارد "تا حالا 20 هژیر الملک ، 50 موید السلطنه و 60 ظهیرالملک شخصاً رقم زده ام!"
مهندس و دکتر بودن در جامعه ای که صندلی های خالی مانده دانشگاهش را برای جذب دانشجوی مهندسی به حراج گذاشته اند چندان شق القمر نیست . شگفت آن که برخی منتظر دیگران نمانده و خود این القاب را در کارت ویزیت اعلای خود درج می کنند و یا پشت تلفن خود را دکتر فلانی و مهندس بهمانی معرفی می کنند!
در همه جای دنیا لفظ دکتر را تنها یا برای پزشک به کار می برند و یا در محیط های علمی در حوزه های خاص نه در کوی و برزن و صف نانوایی!
پس برای رهایی از این معضل ، شاید پویشی لازم باشد برای نه گفتن به القاب الحاقی ، نه گفتن به پیشوند دکتر مگر برای اطباء و متخصصین برجسته و  نه گفتن به آیت الله سازی مگر برای علمای مبرّز و مراجع مسلم.
باورکنیم #سواد_به_مدرک_نیست و #سواد_به_لقب_نیست!
کمپین #نام_بدون_لقب می تواند ایجاد فرهنگ و تولید رفتار کند تا نهضتی برای حذف القاب زائد و مطنطن و دهن پرکن ایجاد کند تا جامعه از این طبقه بندی مضحک که تبدیل به طنز و گروتسک شده است رهایی یابد.
ساسان والی زاده. روزنامه نگار

فرهنگ و رسانه

«ضرورت دست یابی به فهم مشترک از فرهنگ»

 

در مجموعه نظام اسلامی لازم است به تعریفی روشن از «فرهنگ و هنر »و جایگاه آن دست یافت.بسیاری از تضادها،اختلاف ها و تعارض ها از آنجا ناشی می شود که ما پس از  نزدیک به چهار دهه هنوز وقت کافی برای تعریف این مسأله مهم  نگذاشته ایم.

ضعف معنا شناسانه موجب گنگ ماندن مفهوم و معنای زبانی  «فرهنگ» ودر نتیجه آسیب شناسی آن در حوزه هایی چون «تهاجم فرهنگی» و  «ولنگاری فرهنگی» شده است.در جامعه ایرانی،فرهنگ دارای مفاهیم متعددی است که درک و ترسیم یک ویژگی مشترک برای این لفظ را با مشکل روبرو نموده است.

در حوزه فرهنگ باید بین نخبگان فرهنگی و توده های مردم به وفاقی منطقی  و قابل قبول دست یافت و نیز با مجموعه های سیاسی،امنیتی وقضایی نظام به جمع بندی و هماهنگی رسید. بدون شکّ همه دولتهای پس از انقلاب اسلامی با «چالش فرهنگی »روبرو بوده اند. بر این اساس،تا زمانی که نگرش کلان اجتماعی به مقوله «فرهنگ» اصلاح نشود و جایگاه «فرهنگ» به شیوه صحیح تبیین و طراحی نشود، مجموعه انتظارات از مقولهٔ«فرهنگ» به صورت صحیح «مهندسی »نمی شود.

بنابرآنچه گفته شد ،سیاستگذاری موفق در حوزه فرهنگ،ایجاد حداکثر توافق هم در سطح عالی سیاستگذاران، هم میان دستگاههای حاکمیتی  ،بخش خصوصی،نهادهای مدنی و مردم  است.تحقق این هدف نیازمند   مشارکتی  عقلایی است که  کلیه ذی نفعان در آن فعالیت و به ایفای نقش بپردازند . باید به این مهم واقف باشیم، تا زمانی که درک  مشترکی از مشکل و توافقی  نسبی  در خصوص راه حل های ممکن به دست نیاید، نمی توان انتظار سیاستگذاری  موفق داشت.

محمدجعفرمحمدزاده

1395/8/17

فرهنگ و رسانه

سواد فرهنگی ضرورت تعادل و قوام جامعه

 

   جامعه ما آمیخته ای از فرهنگها و خرده فرهنگهاست.پایداری چند هزار ساله جامعه ایران در همزیستی این فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها بوده است.

به راستی اکنون هر ایرانی چه میزان شناخت از فرهنگ مردم دیگر در جامعه خودمان و از فرهنگهای دیگر در جامعه جهانی دارد؟ شناخت این فرهنگ ها سبب درک و در نهایت احترام متقابل می شود. اگر کسی در شهر یا روستایی به کسی به سبب نوع گویش و سخنش بخندد یا او را به سبب پوشاکش دست بیندازد،این چیزی نیست جز نشانه بی سوادی فرهنگی .«سواد فرهنگی »شاخص بسیار روشنی برای نقش فرد در جامعه است. هرجامعه ای که به نقش فرد اهمیت می دهد و مشارکت افراد در آن مهم است، بستر های پرورش «سواد فرهنگی» را فراهم می کند.         

 

 بر این اساس  «سواد فرهنگی» را باید ؛ شناخت یک فرد  از پیشینه یا تاریخ جامعه خود و جامعه جهانی، جغرافیای خود و جغرافیای جهانی ، مناسبات اجتماعی و شناخت نشانه های فرهنگی و واکنش بایسته و شایسته به آن دانست و برای تحقق آن اهتمام و برنامه ریزی نمود.

  محمدجعفر محمدزاده

 

و حالا چالش مانکن!

گاهی آب بازی در پارک آب و آتش میان دختر و پسر، گاهی خیل و خزپارتی با لباسی خنزر پنزر، گاهی چالش ریختن سطل پر آب بر سر ، گاهی دابسمش با فلان آرتیست و رپر، گاهی سلفی با مرگ مردی در بستر و حالا #چالش_مانکن حتی در تب و تاب عمل در بیمارستانی بی در و پیکر!
این مضحکه ها چه اقتضای نسل باشد و چه ضرورت لابیرنت اینترنت و یا هجوم شبکه های تار عنکبوتی پیام رسان اما نمی توان از یک نکته گذشت:
شیوع و شروع هر حرکتی در ایران قبل از آن که مد شود خز می شود! پیش از آن که کلاس شود پلاس می شود! با روندی پر اعوجاج و لوث .بی هیچ پیامی یا شعاری یا آرمانی یا برنامه ای!
و چرا این پویش ها برای "مطالعه" نباشد یا یاری رساندن به زنی تنها در سرمای زودرس خزان که چرخی را می چرخاند؟

حرفی نیست! سطلی آب بر سر می ریزم و چون بالماسکه ای در یوروپ با سبیلی قیطانی یا چخماقی و لباس مندرس آژان های قجری و  یا کت فراک فرنگی چنان مات و مبهوت در گرانیگاه یک چهارراه خشکم می زند که مرا هیچ بوران و توفان و یا آژیر کامیونی نپراند اما که چه؟!
ظاهراً باید بگذرد و همین خوب است! تا فراموش شود کجا بودن و چه بر سر گذشتن . گریزی نیست باید به ناگزیر  گذشت!

پرده دری تحفه نامیمون این سال هاست

اخیراً  انتشار خاطره ای از احمدرضا دالوند هنرمند همتبارم درباره مرتضی ممیز خاطرم را مشوش کرد! چشم پوشی از خطای استاد توصیه ای اسلامی است.
مولا علی درباره حقوق استاد می فرماید:«ما لا تأخذ بثوبه». یعنی یقه استاد را نگیرید! جامه اش را برای کشف مسئله ای ندرید! علی (ع) می فرماید: برای کسب دانش و تفقه بپرس، نه برای گیج کردن و آزار رساندن! و از این بالاتر تاکید شده است بر پوشیدن خطای استاد.
علامه حسن زاده آملی بیان می کند  که وقتی از استادش فاضل تونی خطایی در بیان می بیند و چون این خطا را نزد استادی دیگر بیان می کند به نهیبی بر خطای خود وقوف می یابد پس  به دیدار استاد می شتابد و پشت دست و کف پای استاد فاضل تونی را به نشانه عذر و توبه می بوسد!
ممیز اکنون شاقولی برای تمییز اخلاق حرفه ای دالوند است . ذکر کپیه کاری یا مزاح استاد نه از ارج ایشان می کاهد و نه به ارج ایشان می افزاید . کسی را در سایه بردن شما را منور نمی کند و رسوا کردن برای شما آبرو نمی خرد.  نکند فردا احدی از شاگردان ایشان نیز طشت از بام بیاندازد و کوس رسوایی در بازار بنوازد که زینهار : این دالوند نه آن است که می نماید! پرده دری تحفه نامیمون این سال هاست. بی آبرو کردن چندان مایه ای نمی خواهد کمی لقلقه زبان می خواهد و کمی گستاخی بیان! اما ندای شیخ اجل در گوش است که حق جل و اعلا می بیند و می پوشد، و همسایه نمی بیند و می خروشد!
دالوند نام مستعار همه ناسپاسی های ما در برابر آن هاست که زمانی دستمان را گرفته اند.  وای بر روزی که این دایره ناسپاسی بر ما محیط شود.

برای ایسنا

 

شانزده آذر  شادروز راه اندازی خبرگزاری دانشجویان ایران است.

ایسنا برایم معبد مقدسی است که در سپهر رسانه ای ایران با سخت کوشی خوش درخشیده است.

ایسنا فیروزه خاتم رسانه های ایران است.

برای من که بیش از دو سال مسئولیت اداره آن را داشته ام ناگزیر باید اذعان کنم هیچ دولتی با ایسنا مهربان نبوده است نه دولت مهر و عدالت و نه دولت تدبیر و اعتدال! و ایسنا ،همچنان رسانه ای نجیب ، خلاق و با اخلاق است که همواره در بوته نامهربانی ها آسیب دیده است. البته با دریغی بر اعوجاجی از برخی دست اندرکاران آن در ادوار مختلف که همواره ندانسته قدرشکنی کرده اند.

و دریغ که خطای خبری که معمول رسانه است همواره برای ایسنا آگراندیسمان شده است بی خبر از آن که در سپهر رسانه ای ایران هیچ مدیای دیگری نمی تواند در گلوگاه ها و گذرگاه ها این رسانه استراتژیک را جانشینی کند. این را کسی می داند که عقل و سواد رسانه ای را بفهمد.

اگر چه عموم رسانه های ایران با تعهدی ستودنی رسالت بزرگ خود را به رغم بی مهری ها به انجام می رسانند.

با این همه ایسنا در گذرگاه ها اگر چه سر به زیر انداخته است اما سربلند بوده است.

برای ایسنای عزیز و ایسنایی ها از گذشته تا هنوز بهترین ها را می خواهم

رجعت دوباره!

وبلاگ و بلاگ نویسی را دوست دارم. به رغم تجربه و بلکه هجوم شبکه های اجتماعی تحت موبایل یا به تعبیر سید فرید قاسمی عصر احاطه رسانه های شارژی ، همچنان وبلاگ نویسی نجیب و زیبا است. از این پس برخی از نوشته ها را کمافی السابق در این وبگاه اینترنتی بازنشر می دهم.

تکخال نویسنده لرستانی!

محمد حنیف والی زادهبرای رونمایی از کتاب «کلاه جادویی و مجسمه مسی» نوشته دوست خوبم استاد محمد حنیف ، نویسنده صاحب  سبک و توانمند لرستانی به بنیاد ادبیات داستانی در خیابان قرنی رفتم. برای آنکه گزارشی از این جلسه بدهم به گزیده مطلبی که در رسانه ها درباره این جلسه منتشر شد اشاره می کنم.

ادای احترام عباس پژمان

عباس پژمان نخستین سخنران این برنامه بود .پزمان گفت:  اثر داستانی حنیف هم نشانه‌هایی از رمان مدرن داشت هم شبیه رمان گوتیک بود. ضمن این‌که رگه‌هایی هم از رمان اندیشه و رمان پست مدرن داشت. حتی تا حدودی به رمانس و اسطوره شباهت داشت اما در عین این پیچیدگی‌ها رمانی خاص با رنگ و بوی ایرانی بود.

پژمان، زمان پیدایش رمان پست مدرن را نیمه دوم قرن بیستم میلادی عنوان کرد و افزود: در این گونه رمان‌ها نویسنده علاوه بر روایت خود، داستان‌ها و مقالاتی از نویسندگان دیگر را هم وارد داستانش می‌کرد که بعدها این کار، اصطلاح «بینامتنیت» گرفت. در این رمان هم اشاراتی به داستان‌های طوطی و بازرگان، سه یار دبستانی و کلاه جادویی و مجسمه مسی شده است. البته من در این اثر مایه‌های رمانتس هم دیدم.

وی درباره موضوع رمان، عنوان کرد: موضوع اصلی این داستان، تغییر انسان در موقعیت‌های خاص است. گاهی انسان‌ها به گونه‌ای تغییر می‌کنند که گمان می‌شود طبیعی نیست. در انتهای رمان، عشق هم وارد تغییر شخصیت می‌شود و پایان واقعاً زیبایی به وجود می‌آورد که مرا یاد پایان رمان «سال مرگ ریکاردوریش» انداخت که خودم آن را ترجمه کرده‌ام.

آغاز نگارش داستان‌های جنگ و انقلاب
کامران پارسی‌نژاد دومین سخنران این مراسم بود که صحبت‌هایش را با نگاهی به ادبیات انقلاب اسلامی آغاز کرد. وی گفت:   ادبیات انقلاب غالبا ادبیاتی اثباتی بوده است. یعنی ادبیاتی که در پی اثبات چیزی است اما اثر حنیف از ادبیات اثباتی فاصله گرفته است و رمانی شعار زده نیست. امید است این نویسنده در اثر بعدی‌اش به خود جریان انقلاب بپردازد.

اثری فراتر از رمان انقلاب
شهرام اقبال‌زاده هم به عنوان آخرین سخنران این مراسم گفت:   رمان «کلاه جادویی و مجسمه مسی» هم باید  رمانی کاملاً ایرانی است. در این رمان تکثر منابع روایی و فرهنگی نقش برجسته‌‌ای دارند. این اثر ریشه در فرهنگ و سنت ما دارد و به نظر من از ادبیات انقلاب هم فراتر رفته است. در این اثر اندیشه درون روایت حل شده و یک پیرنگ بسیار قوی را بنیان نهاده است و باید اعتراف کرد اندیشه‌ای مدرن در یک رمان کاملاً ایرانی مطرح شده است.

اقبال‌زاده اضافه کرد: ما از نسل جدید نویسندگان انتظار چنین اثری را داشتیم اما این رمان به قلم آقای حنیف منتشر شد! شاید دلیل آن هم تجربه زیستی ایشان در روزهای انقلاب باشد. در مجموع حنیف را نویسنده‌ای دیدم که سال‌ها مطالعه کرده و مشخص است که سیاه‌مشق‌ها را به خوبی انجام داده و یک تکخال بر زمین زده است!
«محمد حنیف» نیز در بخش پایانی این مراسم پشت تریبون رفت  و گفت:"در ذهنم دنبال خلق اثری بودم که همه ویژگی‌هایی که بزرگان در این جلسه گفتند را داشته باشد و خوشحالم که آن آرزو و خیال با تائید بزرگانی همراه بود که حرفشان برای جامعه ادبی حجت است. البته من در ابتدای مسیر هستم.
  رمان «کلاه جادویی و مجسمه مسی» سیاسی است و سیاست به همان معنایی که در همه تعریف‌ها نقطه مشترک است؛ «قدرت». بحث کلی آنکه هرچند این رمان در برهه‌ای از تاریخ اتفاق افتاده است اما درباره تمام دوران‌ها، سرزمین‌ها و انسان‌ها صدق می‌کند.
چراکه این رمان درباره بشر است و قدرت مفهومی است که همه ابناء بشر با آن آشنا هستند البته نسبت به شرایط نوع و شدت آن متفاوت است؛ از قدرت «پدر» در یک خانواده و قدرت یک مدیر در یک بخش کوچک گرفته تا مدیریت‌های جهانی. همه با این مفهوم برخورد داشته‌ایم و من در این رمان سعی کرده‌ام از این مفهوم سخن بگویم.
 گاهی خودم دچار تردید شده‌ام که بهتر نبود به‌جای ادب و داستان، سراغ قدرت می‌رفتم. گاهی در زندگی این صاحبان قدرت چنان فشاری به انسان وارد می‌کنند که انسان در انتخاب مسیر خود دچار تردید می‌شود.
چه عجیب است که دو مفهوم «قدرت» و «ثروت» این‌قدر به هم نزدیکند و در همیشه تاریخ نیز سخن اصلی مبارزان، عدالت و عدالت‌خواهی بوده است؛ از اولین شهید تاریخ تا امروز.

حاشیه‌ها

* از چهره های لرستانی تنها عبدالرضا فریدزاده در این مراسم شرکت کرده بود!

* حنیف تاکنون 23 اثر به چاپ رسانده که در میان آن‌ها چهار رمان و دو مجموعه داستان دیده می‌شود. رمان «قفس» از این نویسنده برگزیده دهمین دوره جایزه کتاب سال غنی‌پور در بخش داستان دفاع مقدس شده است.

* یک جلد از رمان را حنیف با بزرگواری به بنده هدیه داد که از سر شب تا سحر تمام آن را خواندم.
*محمد حنیف، پیش از رونمایی کتاب با اشاره به پوستر این مراسم به مزاح گفت عکسی که از او در پوستر به چشم می‌خورد از خودش زیباتر است.

* بعد از پایان مراسم وقتی به سراغ وسیله نقلیه ام رفتم با جریمه بیست هزارتومانی پلیس به خاطر توقف در خیابان فرعی وشرکت در یک نشست فرهنگی مواجه شدم!

چهل سالگی!

سحرگه ره‌روی در سرزمینی
همی‌گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه برآرد اربعینی(حافظ)

چهل سالگی حس عجیبی است! جالب آنکه در قران مجید به سن چهل سالگی به طور ویژه یاد شده است و دعایی را که باید در این سن خواند اشاره کرده است.در آیه 15 سوره  «احقاف»آمده است : "چون به حد چهل سالگی برسد، آنوقت می گوید: پروردگارا به من توفیق بده که شکر آن نعماتی که به من و پدر و مادرم بخشیدی به جا آورم و اعمال صالحی که موجب خشنودی تو باشد انجام دهم، و ذریه و فرزندان مرا نیز اصلاح فرما، بدرستی که من به درگاه تو رجوع می کنم و از تسلیم شدگان هستم."

 اما از همه جالب تر و(بین خودمان باشد) خوفناک تر !حدیثی است که از امام جعفر صادق منقول است. معنای این حدیث به طور ساده این است که یللی و تللی تمام و از این پس مو را از ماست بیرون می کشند و حساب بنده علی القاعده با کرام الکاتبین است!

در «خصال» صدوق از امام صادق عليه السّلام روايت مي‌كند كه :

إنّ العَبدَ لَفي فُسْحَةٍ مِن أمرِه ما بَينَهُ و بينَ أربعينَ سَنةً؛ فإذا بَلَغ أربعينَ سَنةً أوحَي اللهُ عزَّوجلَّ إلَي مَلَئكَتِه: إنّي قد عَمَّرتُ عَبدي عُمرًا فَغَلِّظا و شَدِّدا و تَحَفَّظا و اكتُبا عَليهِ قَليلَ عَمَلِه و كَثيرَهُ و صَغيرَهُ و كَبيرَه!

«بنده تا سنّ چهل سالگي مورد عفو و مغفرت پروردگار است؛ و زماني كه به اين سنّ رسيد خداي متعال به دو ملك رقيب و عتيد كه موكّل بر اعمال و كردار او هستند وحي مي‌فرستد: من به تحقيق به بنده‌ام عمر كافي جهت كسب معرفت و بلوغ عقلي عنايت كردم، از اين پس ديگر او در كردار و اعمالش رها و آزاد نيست، بر او سخت گيريد و هر آنچه از او سر مي‌زند كم يا بسيار دقيقاً ثبت و ضبط نمائيد

پیکره دلفان نماد رسمی جشنواره بین المللی فیلم های آموزشی

 چهل و سومین جشنواره فیلم رشد روزهای پایانی خود را می گذراند. اما شاید بسیاری ندانند که در چهارده دوره نخست این جشنواره که قبل از انقلاب برگزار شده است همواره تندیسی برگرفته از آثار تاریخی لرستان با قدمت ۱۲۰۰ ساله که در حوالی شهرستان دلفان کشف گردیده بود نماد اصلی جشنواره بوده و همواره به برگزیدگان این جشنواره بین المللی اهداء می شده است. برای یافتن تصویری از این تندیس روزهای گذشته به وزارت آموزش و پرورش و موزه ایران باستان مراجعه کردم ولی متاسفانه نمونه آن را نیافتم. از بقیه دوستان لرستان پژوه درخواست می کنم برای یافتن نمونه این تندیس که بخشی از تاریخ فرهنگ کشور و نشانه ای از تاریخ بشکوه لرستان است یاری فرمایند. مطلب زیر نیز در همین باره در وب سایت رسمی جشنواره بین المللی فیلم رشد انتشار یافته است.

"جشنوارۀ بین المللی فیلمهای آموزشی رشد نخستین بار در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی (۱۹۶۳ میلادی) توسط ادارۀ فعالیت های سمعی و بصری وزارت آموزش و پرورش، در تهران برگزار گردید. نام رسمی این جشنواره در ابتدا «فستیوال بین المللی فیلمهای آموزنده» بود، اما پس از پنج دوره برگزاری، واژۀ «جشنواره» برای نخستین بار در زبان فارسی برای نامیدن این رویداد به کار گرفته شد و بدین ترتیب نام جشنواره در دورۀ ششم، در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی (۱۹۶۹ میلادی)، به «جشنوارۀ بین المللی فیلم های آموزشی» تغییر نام یافت.

نماد جشنواره بین المللی فیلم رشد

با آغاز كار جشنواره بین المللی فیلم های آموزشی رشد در سال ۱۳۴۲، انتخاب و اهدای جایزه‌ای منحصر بفرد برای اولین جشنواره فیلم در ایران در این زمینه امری الزامی بود. بنابراین پیكره ای زیبا و كوچك با قدمتی ۱۲۰۰ ساله نتیجه جستجو و تلاش فراوان باستان شناسان در موزه ایران باستان بود. پیكره ای كه در حفاری از تپه ای(!) با نام دلفان در استان لرستان بدست آمده بود. برای تبدیل این پیكره به تندیس و نماد جشنواره، هنرمندان با ذوق ایرانی آن را به پیكره ای با رنگهای طلایی، نقره ای، و برنزی با پایه های مرمری درآوردند. نمادی از ایران و تمدن غنی آن كه به صورت مداوم درچهارده دوره نخستین جشنواره های بین المللی رشد به فیلم های برگزیده اعطا می گشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جوایز جشنواره بین المللی فیلم های آموزشی رشد در سه رنگ طلا، نقره و برنزه در قالب گل لاله عنوان نمادی از جشنواره و برگرفته از خون پاك شهدا، كتاب باز نشانه تعلیم و تربیت و دو دست زیر آن نشانگر حمایت از امر آموزش و پرورش- علم و دانش و در نهایت پرفراژ فیلم نمادی از فیلم و فعالیت اصلی جشنواره كه همان حضور فیلمهای آموزشی، فرهنگی و هنری است انتخاب گشت كه در هر دوره به برندگان هر رشته طی مراسمی خاص اهدا می گردد."

 

رمزگشایی از گونگادین

کمتر از یک ماه دیگر یعنی پنجم آذر وارد پنجاهمین سال درگذشت علی جان میر دریکوند نویسنده شگفت لرستانی می شویم . قریب به هشت سال است که دغدغه من نوشتن سرگذشت این نویسنده لرستانی است. در این راه دوستان بسیاری یاری ام دادند. از جمله استاد سید فرید قاسمی که سخاوتمندانه اسنادی بسیاری  را درباره او در اختیارم گذاشت. دوستانی نیز وعده یاری دادند مانند هوشنگ حبیبی و اسماعیل بهرامی که در نیمه راه رها کردند و البته به همان میزان از انگیزه من کاستند!دوستانی نیز مستقلاً درباره او به کاوش پرداختند مانند مهدی ویسکرمی که سعیشان مشکور باد.اما از سال گذشته حامد احمدی خبرداد که نعمت پور برای ساخت فیلمی از علی میر دریکوند همت کرده است. از شنیده این خبر بسیار خوشحال شدم. نعمت پور یک بار نیز به دعوت حامد با بنده تماس گرفت تا اسنادی که از گونگادین دارم در اختیارش بگذارم، امری که من ابایی از آن نداشتم اما دیگر نعمت پور تماسی نگرفت و من نیز درگیر والذاریات خبرگزاری ایسنا بودم.

علی میر دریکونددیروز اما به دعوت مجازی عبدالرضا قاسمی به سینما فلسطین رفتم تا در چهل و سومین جشنواره فیلم «رشد» فیلم " برای گونگادین بهشت نیست" را ببینم. مستندی تحقیقی که سید غلامرضا نعمت پور آن را با عرقریزان روح ساخته است. این صفت را بدان روی بکار می برم که تماشای فیلم نشان می دهد که چه زحمتی برای رمزگشایی از زندگی علی میر دریکوند کشیده شده است. باید به نعمت پور آفرین گفت . به دلیل خلاقیتی که به خرج داده و به دلیل نگاه محققانه او که گره های بسیاری از زندگی علی میر دریکوند گشوده است . بر فیلم نمی توان ایراد اساسی گرفت. البته جای برخی اسناد و شواهد خالی است که ضربه اساسی به کلیت فیلم نمی زند. بی تردید چنانچه این فیلم امکان نمایش عمومی بیابد سرآغاز دیگری برای رمزگشایی از زندگی سراسر شگفت این نویسنده فقید لرستانی خواهد بود. به عنوان هدیه فرهنگی تصویر منحصر فرد "علی میر دریکوند " را نخستین بار منتشر می نمایم. همچنین تصویر شعری که مرحوم استاد حسین حزین در سوگ علی میر دریکوند در ویژه نامه دانشوران بروجرد سروده است را آورده ام.

 

 

علی میر دریکوند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علی میر دریکوند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     یادآور می شوم نعمت پور وعده داده است که یافته هایش را بزودی در قالب کتابی منتشر خواهد کرد در چنین صورتی پس از 48 سال از آبان 44 که به همت مرحوم حائری در بروجرد یادنامه ای در سوگ میردریکوند منتشر شد یادنامه جامع تری در نکوداشت علیجان منتشر خواهد شد. همین جا به نعمت پور دست مریزاد می گویم و به او یاداوری می نمایم که در کتاب خویش تقدم پزوهشی کسانی چون استاد سیدفرید قاسمی و مهدی ویسکرمی و دیگران را فراموش ننموده و در تالیف خویش ان شاء الله حق مطلب را ادا نمایند.

این هم لینک مطلبی که در سیزدهم اذر سال ۱۳۸۵ در همین وبلاگ در خصوص گانگادین نوشته بودم:

درباره کارگر لرستانی که به کمیته نوبل ادبیات معرفی شد

 پ:دوست نیک اندیشم عبدالرضا شهبازی در نخستین شماره گرامی نامه درگاه پرونده ای را به علی میر دریکوند اختصاص داده بود که یادآوری آن را لازم دانسنم.

هکرها امان  فیس بوک را بریده اند!

به راستی اگر به راحتی می توان گوگل و فیس بوک را هک کرد که یکجا تمام اعتبار غول های وب زیر سوال است! برای من محل سوال است که چرا تا مطلبی مورد اعتراض واقع می شود به راحتی از جعل آن و هک صفحه سخن می گوییم! مسئولیت اشتباه خود را بپذیریم و قبول کنیم گاف کرده ایم!

نمی دانم چگونه می شود فردی که ماموریت خود را تابو شکنی بیان می کند اکنون به این سرعت از گافی که کرده است جا می زند! البته الان در مقام نقد دیدگاه های درست یا نادرست چنین فرد یا افرادی نیستم اما هنگامی که شاهکار فتوشاپی را دیدم به یکباره باوری که به صداقت چنین افرادی داشتم فروریخت.

 به لحاظ روان شناسی "احساس ستاره شدن" و شهرت طلبی بزرگترین دلیل این رفتارهای محیرالعقول می تواند باشد.

در شرایط "احساس ستارگی" توجه‌طلبی هم نیازی طبیعی است و ستاره‌شدن نشانه‌ای از میل به کسب اقتدار است و البته نشانه ای از خودشیفتگی نیز تواند بود. وقتی فردی در جایگاهی قرار می گیرد که اطرافیان او همه اشتهار ملی و بلکه جهانی داشته اند تلاش می کند که با اقدام نامتعارف فاصله ها را کم کند و به شکل کاذب و یا وارونه گرایی او نیز همان اشتهار را البته به گونه ای دیگر به دست بیاورد! و الله اعلم.

 

پ ن : بعید نیست ثابت شود که به هردلیل کمیت فیس بوک می لنگد و واقعاً امکان هک کردن وجود دارد . اما وقتی که کسی خود را در موضع تهمت قرار می دهد چنین ادعاها و سخنان باورناپذیری را نیز از او باور پذیر می کند . یاد تعبیر بزرگی افتادم که در مجلسی فرمودند: "گفتند یک شیخى در یک مدرسه‏ى دینى به طلبه‏اى گفت که گفته‏اند فلان طلبه، فلان مراوده‏ى غلط را دارد. طلبه هم گفت: اتّقوا من مواضع التّهم، آشیخ تو هم! خلاصه اینکه مواظب باشید، مراقبت کنید؛ «اتّقوا من مواضع التّهم»"

«نظارت» نباید به قصد «توقیف» باشد

روزنامه شرق دیروز مصاحبه مبسوطی با محمد جعفر محمدزاده معاون مطبوعاتی دولت دهم انجام داده است که خواندنی است. متن کامل این گفتگو:

وقتی که مصاحبه تمام شد، زمزمه می‌کرد: «با خودم گفتم که احتمالا تا تمام شدن این سمت، دیگر چیزی باقی نمانده و آخرین مصاحبه‌ام با «شرق» باشد.» اما چاپ آخرین مصاحبه به پس از واگذاری معاونت مطبوعاتی موکول شد. این مصاحبه بیشتر حالت خداحافظی داشت و کمتر به چالش کشیده شد. با هر اتفاقی که در این دوره 30ماهه در حوزه مدیریت محمدجعفر محمدزاده رخ داده بود، به‌هرحال، کار از کار گذشته بود و آخر کار بود. برای همین، بحث به روزنامه‌نگاران دربند، تعطیلی غیررسمی سه مجله مشهور پیش از انتخابات، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران جدیدی که در سال 90 ثبت شد و حمایت شخص وزیر ارشاد از توقیف یک روزنامه، در دقایقی که ضبط روشن بود، نکشید. با این حال، محمدزاده نکته‌هایی را گفت که خودمانی بود و از جنس همان حرف‌های دولت یازدهم. اما موقع خداحافظی بود؛ خداحافظی خبرنگار «شرق» از او و وداع او با معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد. اما خداحافظی‌اش با مطبوعات آبرومندانه است...

لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=22513
ادامه نوشته

توقف در یک نقطه

گفتار سبز در ابتدای هشت سالگی شمارگان بازدیدش از یک صد هزار گذشت. یعنی به ابعاد یک ورزشگاه که در دو ساعت به تماشای یک مسابقه فوتبال می روند! طی این مدت ۳۴۰ پست نگاشته شده است یعنی ۲۹۴ بازدید برای هر پست. گفتار سبز دریچه مشترک با دوستی است که همیشه با آن صادق بوده ام و در این هشت سال اگرچه گاهی تنهایش گذاشته ام اما هرگز ترکش نکرده ام . اما بین خودمان باشد پیش از آن دو وبلاگ را در سالهای ۸۲ و ۸۳ ترک کرده بودم. اگر چه آن زمان پدیده وبلاگ تازه وارد کشور شده بود و آدم حتی در لابیرنت اینترنت هم احساس تنهایی می کرد.اگر چه هنوز هم در هزارتوی اینترنت کسی احساس دلگرمی ندارد و هنوز در هزاره سوم عاطفه به سخره گرفته می شود و صداقت متاع نایابی است و دیرباوری افت بزرگی است. ما حتی وقتی هم با همیم باز تنهاییم باش که از هم دور بیافتیم!

یادگاری که در این گنبد دوار نماند!

 

ادامه نوشته

ماجرای بازجویی امروز

همین دیروز بود که معاون حقوقی رییس جمهور اعلام کرد که پنجاه شکایت دولت دهم از رسانه ها و فعالان سیاسی پس گرفته شده است و آنوقت همین امروز صبح با شکایت دولت یازدهم به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شدم!

 البته احضاریه به نام "ساسان قلی زاده" صادر شده بود. دادسرا که رفتم یکی از دوستان رسانه ای را دیدم که جوانی جویا ، ویرا و اهل دل است. گفت: این طرفها؟ گفتم از طرف یک وزارت خانه از من شکایت شده. گفت بابا این دولت همه رو بخشید! گفتم شکایت دولت جدیده! چشم هایش گرد شد و آشکارا شروع کرد به دو دو زدن! و بعد فحش داد که اینها برای بدنام کردنه این دولته! و نفوذی های قبلی هستن!گفتم والله چه بگویم. در ثانی اصلاً من الان مسئولیتی در رسانه ندارم معلوم نیست چه جوری یاد ما افتاده اند.

به هر ترتیب به دفتر شعبه رفتم و خودم را معرفی کردم و توضیح دادم که بنده والی زاده هستم و نه قلی زاده. زیر چشمی نگاهی انداخت و گفت چه فرقی می کنه آخرش خودتی! از این پاسخ حکیمانه شرمنده شدم.ولی باز تمکین نکرده و توضیح دادم علاوه بر این که قلی زاده نیستم مدیرعامل ایسنا هم نیستم! باز با همان نگاه زیرپلکی گفت خب نباشی جواب که باید پس بدی؟ گفتم آخه تقاص چیو بابت چی باید به کی بدم؟ گفت وقتی همینطور برای خودتون می نویسید! فکر اینجاش رو نمی کنید؟ ! حق با او بود لابد فکر اینجاش رو نکرده بودم که حتی بعد از عزل شبانه در روز روشن بابت مسئولیت فرد دیگری جواب پس بدهم!

 دنبال راه گریزی بودم که ناگهان ذهنم جرقه زد و گفتم مگر دولت اعلام نکرده که همه شکایت ها از رسانه ها رو پس گرفته؟ انگار که کلافه شده باشد گفت شکایت های دولت قبل رو بخشیده شکایت خودش از رسانه ها که سرجاشه! نخیر هر چه می گفتم به در بسته می خورد. آخرش در یک ناگزیری دهشتناک گفتم آقا من به جرمم اعتراف می کنم فقط لطفا سریعتر به قاضی محترم بفرمایید بنده را بازجویی کنند تا به کارهای دیگرم هم برسم. لبخند پیروزمندانه ای زد و گفت اینجوری نمی شه باید یکی دوساعتی بشینی! ای دل غافل! گفتم خب اگر بروم وقت دیگری بیایم چی؟ چشم غره ای رفت و گفت پایت را از این ساختمان بیرون بگذاری حکم جلبت صادر خواهد شد! به قول فروغ کور شوم اگر دروغ بگویم! آقا ما را می گویی؟  زبان بریده به کنجی نشستم صمُ بکم! ساعتی که گذشت دوباره صدایم زدند و گفتند اسمت چی بود؟ عرض کردم والی زاده! گفت پس چرا اینجا نوشته قلی زاده؟ گفتم مهم نیست آخرش خودمم! گفت خب حالا مدیر عامل ایسنا هستی یا نه؟ گفتم هر جور شما صلاح بدانید! گفت یک کلام هستی یا نه؟ گفتم یک فصل از فصل جدایی من گذشته! گفت پس چرا از تو شکایت کرده اند. گفتم به حساب کرامات و برکات بگذارید. گفت اصلا کی گفته بیایی اینجا ؟ ای داد بیداد! گفتم این احضاریه شما هست یا نه؟ سردستی نگاه مختصری انداخت و گفت نه مهم نیست شما اینجا کاری نداری. باید این مدیر جدید را احضار کنیم. گفتم یعنی خلاص؟ با خنده گفت برادر من شما مثلا سواد دارید. از اول می گفتی که اشتباهی از شما شکایت شده! حق با او بود! یعنی اساساً همیشه حق با دیگران است. این را جدی می گویم.

یادنامه

علیرضای بهرامی دوستی نیک سیرت و نیک اندیش است. علیرضا هم اهل نظر است هم اهل خبر .واژه را خوب می شناسد و شعرهای زلالی می گوید. اهل ایرانگردی و اخیراْ جهانگردی هم هست. جایزه راه می اندازد و اتاق های ادبی را روشن می کند. هم گرداننده صفحات چند رسانه مکتوب و آنلاین است و هم اخیراْ خود صاحب امتیاز نشریه ای که نمی دانم در این وانفسای نشر درآورده است یا نه.البته در همین وانفسا اخیراْ کتاب «غم صداي تو يعني...» رابه چاپ رسانده است. علیرضا عکس می گیرد و ساخت فیلم را تجربه می کند .معنی این حرف ها این است که علیرضا جان جنونمندی دارد و هنر به مفهوم مطلق آن در او نهفته است. گاهی سیاه مشق می نویسد و گاهی اثری بدیع خلق می کند.این ها را گفتم تا مقدمه ای باشد برای معرفی دوستانم. چرا که تا امروز همیشه در حال معرفی شخصیت های لرستانی بوده ام که عدد آن از هزار گذشته است اما نیک دیدم که گاهی از دیگر دوستانم که اتصال من به آنها نه به اعتبار جغرافیا که به استناد عاطفه و همراهی است معرفی کنم. که یاد دوست، پاس داشتن خوبی هایی است که بخش روشن خاطرات آدمی را می سازد.

علیرضای شاعر اخیراْ شعری از سروده هایش را برایم ایمیل کرده بود که  مرا بی سببی نیست:


سلام!"، "حال شما؟" ... طبق عادتي دو، سه سال است
كه ارتباط من و تو، همين سلام و سؤال است
سلام! حال شما؟ راستي چه صبح سياهي!
همان كه شايعه مي‌گفت؛ فصل، فصل زوال است
سلام‌هاي دم صبح، بدترين لحظاتند
كه بدترين لحظاتم، جهان به سبك رئال است
دوباره پنجره‌اي رو به ازدحام خيابان
نگاه رهگذران، سال‌هاست طبق روال است
چه ابرهاي عقيمي، چه شاخه‌هاي صبوري!
هزار بار نگفتم بهار بي‌تو محال است؟
خبر رسيد كه امسال، هيچ دلهره‌اي نيست
ولي به‌گفته‌ي تقويم، سال، سال شغال است

فهرست مؤلفانی که درباره شخصیت­های لرستانی به تألیف اثر پرداخته­اند

    برخی از شخصیت­های لرستانی به لحاظ جایگاه ستوده و رفیع خود در پهنه فرهنگ و تاریخ ایران زمین همواره مورد توجه پژوهشگران، نویسندگان و هنرمندان قرار گرفته و آثار بسیاری در شرح احوال، معرفی آثار یا جشن‌نامه و سوگ‌نامه ایشان تألیف و انتشار داده­اند. طرفه آنکه آنچه که در ستایش شخصیت­های لرستانی تألیف یافته به طور عمده به قلم غیرلرستانی‌ها است و معدود نویسندگان لرستانی به تبیین و معرفی مفاخر خود پرداخته­اند!

از جمله شخصیتهای لرستانی که آثاری درباره ایشان به چاپ رسیده است می­توان از حضرت آیت العظمی بروجردی، استاد عبدالحسین زرین­کوب، استاد اسفندیار غضنفری امرایی، شهید محمد بروجردی، شهید مهدی زین­الدین، آیت اله محمدحسن بروجردی، آیت اله العظمی کمالوند، صامت بروجردی، مهدی کاظمی­طولابی، مهرداد اوستا، عبدالمحمد آیتی، میرزای چاپلقی و علامه بحرالعلوم نام برد.

اما فهرست آن­ها که کتابی در شرح احوال یا آثار شخصیت­های بارز لرستانی تألیف و منتشر ساخته­اند به این شرح است:

محمدرضا تمری، واعظ­ ­زاده خراسانی، عبدالرحیم اباذری، مصطفی قلیزاده علیار، عباس عبیری، علی کاشفی­خوانساری، زهرا اخوان­صداف، محمدحسین علوی طباطبایی، محمدلک علی­آبادی، ابراهیم ابراهیم‌پور، کمال سید، علی دوانی (که همگی درباره آیت له العظمی بروجردی به تألیف و تدوین و ترجمه کتاب پرداخته­اند)، علی پاک، حسین فتاحی، حسین مسجدی، حسین بهزاد، شریفعلی گلمرادی، علی اکبری، ابراهیم حسن­بیگی، نصرت­الله محمودزاده، عباس رمضانی، بیژن قفقازی­زاده (که همگی درباره شهید محمد بروجردی به تألیف اثر پرداخته­اند) امیر قنبری (درباره زهرا رهنورد)، سارا آزادی‌مقدم (درباره دکتر حمید عیدی)، سیدمحمد سیف­زاده (درباره اسفندیار غضنفری امرایی)، سعیدی کیاسری، محمدحسین رحمانی، اکرم زین­العبادي (هر سه درباره مهرداد اوستا و نفر آخر درباره صامت بروجردی نیز)

سیدرضا مهدی­نژاد، محمدحسین عرفانی (هر دو درباره میرزای قمی)، حمزه حسنی، علی حسنی (درباره آیت‌الله جزایری)، حسن جلالی­عزیزيان، سیدجعفر رفیعی (هر دو درباره علامه بحرالعلوم)، لعبت درخشان، محمد سرورمولایی (درباره دکتر شهیدی)، مهری حسینی، احمد یارمحمدی، حسن زارعی­متین، عبدالرحیم
سعیدی­راد(همگی درباره شهید زین­الدین)، محمود اسعدی، حکیمه دسترنجی(هر دو درباره عبدالمحمد آیتی)، علی­اصغر محمدخانی، علی دهباشی، محمدجواد حق­شناس، داود ثمری، محمد نصری، فریده کریمی، ثریا یاوری­پور(همگی درباره عبدالحسین زرین­کوب)

"بخشی از "کتاب شناخت" تالیف ساسان والیزاده که توسط انتشارات شاپورخواست و انتشارات برداشت به چاپ رسیده است."

واژه شناخت: پیرامون واژه ی شیدایی و شیفتگی

 بازشناسی واژه های مهجور فارسی با استفاده از زبان های ایرانی ضرورتی تام دارد. در پست امشب به بازکاوی معنی شیواندن با بهره گیری از زبان لکی پرداخته ام:

"شیو" šiv  در لکی به معنی آمیخته و برهم زده است.

این واژه در ادب فارسی به شکل شیوان، شیفتن و شیبیدن به کار رفته است.

در تفسیر ابوالفتوح رازی آمده است :

˝ گفت : این گندم برزمین بیفشان و زمین بر شیوان و دانه به خاک بپوشان. ˝

( تفسیر ابوالفتح رازی ، ج 2 : 379)

در مخزن الاسرار نیز آمده است :

˝شیفتن خاک سیاست نمود

حلقه زنجیر فلک را چه سود˝

( مخزن الاسرار نظامی گنجوی: 363)

نیما یوشیج نیز این واژه را به کار برده است :

˝من چرا شیفتم از این سخنان

چاشنی بخش سخن های زنان˝

( مجموعه کامل اشعار نیما : 363)

مصطفی علی پور شاعر و منتقد معاصر پیرامون کاربرد این واژه در شعر نیما آورده است :

اگر منظور از «شیفتم» شیفته شدن باشد غلط بوده حتی با سنت نوآوری نیما نیز تطبیق نمی‏کند. به نظر می‏رسد نیما معنای آشفتن را اراده کرده است که با ساختار جمله نیز مطابقت کرده و آن را معنی دار می‏کند. از آن جا که نیما آثار نظامی را بسیار می‏خوانده بعید نیست که این واژه را وامدار نظامی باشد. (مصطفی علی پور،216:1378)

در همه این ابیات و موارد مشابه همان‏گونه که آمد و در زبان لکی هم رایج است معنی در هم ریختن و برهم زدن و آمیختن استفهام می‏شود.

به نظر می‏رسد شخم shoxm در فارسی نیز از همین ریشه گرفته شده باشد این واژه در لکی به شکل shoym (کردی: shouam ) تلفظ می‏شود. از آنجا که شخم زدن در واقع به معنی شیواندن و درهم آمیختن خاک است چنان می‏نماید که ریشه هر دو واژه مشترک باشد.

هم چنانکه این معنی از صورت ˝ شیب ˝ در شعر خاقانی نیز برمی آید :

˝روح القدس ˝ بشیبـــد ˝

اگر بکر همتش پـرده در

این سراچه اشیا بـرافکند

دل دیـــوانه بشیبـــد

هر مــاه چـــون نظـــر

ســـوی هــلاش بــرسد˝

ابوالفتوح رازی نیز آورده است:

˝گاونر را از اینجا ˝ثور˝ خوانند که زمین شیباند.˝             (تفسیر ابوالفتوح رازی ج2:12)

و نیز در ترجمه قرآن ری می‏خوانیم:

˝گفت موسی که خدای می گوید که آن گافی(= گاوی) بود که نه شیوانیده بود و نه نیز آب داده بود کش را .˝                                                                           (ترجمه قرآن ری :11/ بقره /71)

دکتر کزازی پیرامون این واژه آورده است :

˝ شیواندن، ریخت گذاری ( = متعدی ) شیفتن است. بن اکنون ( = ریشه مضارع ) شیفتن ˝ شیب˝ است. ازشیب اگر مصدر گذرا ساخته شود شیباندن خواهد شد. با دیگرگونگی ˝ب˝ به ˝و˝ این ریخت به گونه شیواندن هنوز درکردی به کار برده می شود.          ( کیهان فرهنگی ، شماره 124 )

بعید نیست واژه شیدا به معنای عاشق ˝ شوریده˝ نیز از همین ریشه باشد. استاد پورداود در مورد شیدا یادآور می شود که در عربی به صورت seda می آید.                     ( یشت ها، ج 2: 49)

صورت‏های باستانی ˝شیو˝ به اشکال ذیل است: پهلوی šěb-(پریشان شدن)؛ فارسی میانه مانوی šyb- (آشفتن)؛ پارتی میانه مانوی šyft(آشفته ، مضطرب)؛ پازند šěuaip؛ لریšěuesen؛ دزفولیšěvessan .                                                  (ذیل فرهنگ‏های فارسی:248)

اضافه کنم که دکتر کزازی با بسط بیشتر این واژه sedu آکدی،sotǎnǎ سریانی‏ها sǎtǎn عبری و شیطان عربی را از ریشه ˝شید˝ می‏داند.                                                       (رخسار صبح:325)

 

مرور برخی منابع در بازشناخت زبان لکی

 از آنجا که چندی است یادداشت های قدیمی ام را در خصوص بازشناخت زبان لکی را مرور کرده و به فکر بازنویسی و تدوین نهایی آن هستم .مناسب دیدم بخش کوچکی از بخش مرور منابع آن را در اینجا بیاورم بلکه خوانندگان مرا از آثار دیگر مطلع نمایند .

تاكنون آثار مختلفي درباره زبان‌هاي ايراني انتشار يافته است اما تحقيق جامع و كتاب مستقلي كه رابطه گويش‌هاي ايراني با زبان فارسي را بررسي كرده و از اختصاصات و دايره واژگان اين گويش‌ها و زبان‌ها براي رفع دشواري‌هاي زبان فارسي بهره گيرد وجود ندارد اگر چه انتشار برخی آثار در سالیان اخیر طلیعه درخشانی را به فرادید آورده است.

اما در خصوص معرفي لكي ، فرهنگ واژگان و نكات آوايي و دستوري آن چند كتاب به چاپ رسيده است، از آن جمله است "فرهنگ لكي" تاليف حميد ايزدپناه (1367) كه از نخستين تلاش‌ها براي گردآوري قاموس واژگان لكي است، همچنين علي مردان عسگري عالم نيز "فرهنگ لكي" (1384) را به چاپ رسانده كه جامع‌تر از اثر قبلي است.

اكبر ياوريان نيز با انتشار "واژه‌نامه لري" (1385) كه شامل عموم واژگان لكي و لري است در اين راه تلاش بايسته‌اي را به كار گرفته است. "دستور زبان لكي، ضرب‌المثل‌ها و واژه‌نامه" نوشته كامين عالي‌پور (1384) نيز تلاشي براي روشمند كردن قواعد دستوري لكي است. محمد چراغيان نيز كتاب "فرهنگ كهن واژه‌هاي اصيل لكي "(1389) را نگاشته‌اند كه به رغم برخي اشكالات ، مي‌تواند در شناخت واژگان لكي موثر باشد. "فرهنگ لكي" اثر رستم رحيم عثمانوندي (1388) نيز به جهت آنكه خارج از جغرافياي لرستان تدوين شده است داراي اختصاصات ارزشمندي است. رضا حسنوند (شوریده لرستانی) نیز "واژه نامه مختصر زبان لکی" (1390) را انتشار داده اند که برخلاف نامش دارای جامعیت بیشتری از آثار قبلی است. این جامعیت به خاطر دایره واژگان و نیز رویکرد زبان شناسانه و علمی اثر است. كرم عليرضايي نيز كتاب "اتيمولوژي واژگاني از گويش‌هاي غرب ايران" (1379) را نگاشته‌اند كه نگاه محققانه و علمي را به كار گرفته و به پژوهش اينجانب قرابت بيشتري دارد، چه آنكه علاوه بر گردآوري واژگان به ريشه‌ها و همساني اين كلمات با زبان‌هاي باستاني چون اوستايي و پهلوي مي‌پردازد. همچنين زنده ياد غضنفري امرايي نيز "فرهنگ واژگان لكي" را گردآوري نموده‌اند كه اينجانب نسخه دست نویس آن را رويت و تورق نموده و از آن بهره گرفته‌ام كه متاسفانه گويا نزد بازماندگان ايشان مفقود شده است.

علاوه بر این ها ،  غلامحسين كريمي دوستان اثر پر ارج "كردي ايلامي، بررسي گويش بدره" (1380) را منتشر ساخته‌اند كه در كشف پيوند لكي با گويش‌هاي ايلامي موثر است. كريم كياني كوليوند نيز قاموسي از واژگان لكي گردآورده كه به نام "فرهنگ كيان" (1389) انتشار يافته و خالي از فايدت نيست.

همچنين پايان‌نامه‌هاي مختلفي درباره لكي و گويش‌هاي هم خانواده آن تدوين شده است كه در معرفي اين زبان و رابطه آن با زبان فارسي مفيد است مانند "دستور نامه فرهنگ گويش كاكاوند" تاليف محمد ذوالرياستين (1356)، "ساختمان دستوري گويش لكي خواجوندي كلاردشت" تاليف فرهود ميرچراغي (1370)، "نظام آوايي گويش لكي هرسين از ديدگاه انگاره واج شناسي زایشي استاندارد" تاليف مهرناز ناطوري (1383)، "نحوه گويش لكي كوهدشت از ديدگاه رده‌شناسي پژوهشي رده شناسي" ، تاليف علي كاظمي (1386) و آثاري ديگر .

اما به هر روي همان گونه كه در آغاز اين نوشتار اشاره شد تاكنون پژوهش جامعی كه ضمن معرفي زبان لكي و رابطه آن با گروه زبان‌هاي غربي، تلاش وافري براي ريشه‌يابي واژگان مهجور و كشف زواياي پنهان دايره لغات غبار گرفته زبان فارسي با مدد جستن از گويش‌هاي محلي (در اينجا لكي) به انجام رساند صورت نگرفته است.

"انسان آرمانی"نوشته محمد جعفر محمدزاده منتشر شد.

 

محمد جعفر محمدزادهاین روزها که فرصتی یافته ام به کارهای ناتمام و تکمیل دست نوشته هایم برسم، به جبران یک سالی که کرکره این وبگاه را پایین کشیده بودم حتی المقدور هر شب آپ !خواهم کرد.

هزار راه نرفته مانده است و من اندر خم یک کوچه. نمی دانم من که عادت بدم خلاصه کردن زندگیم در شغلم بوده حالا که فراقتی یافته ام خوشحال باشم یا اندوهگین؟!
شرح روزهای شگفتی که بر من گذشت بماند برای روزهای آینده . اما در این پست خالی از لطف ندیدم که تازه ترین کتاب دوست خوب و صاحب فضلم محمدجعفر محمدزاده را معرفی کنم.
محمدزاده این کتاب را که " انسان آرمانی: در نگاه نیچه و اقبال لاهوری" نام دارد به همراه محسن سلگی نوشته و توسط انتشارات اطلاعات به چاپ رسانده است.

در این كتاب سعی تلاش شده تا با مطالعه‌ای تطبيقی انديشه اين دو فيلسوف درباره انسان موعود و آرمانی را مورد بررسی قرار گیرد.

 كتاب سه فصل دارد، فصل اول به آرمان‌ها و آرمان شهرهای هر دو فيلسوف می‌پردازد، فصل دوم مبانی انديشه نيچه و اقبال از لحاظ معرفت‌شناسی، روش‌شناسی، هستی‌شناسی و انسان‌شناسی و جايگاه آنها از لحاظ هويت‌شناسی می‌پردازد.

فصل پايانی كتاب نيز به بررسی فهم تفارق و تشابه "ابر مرد نيچه" و "انسان كامل" اقبال لاهوری می‌پردازد. در اين بخش از كتاب خدا و انسان، دولت و ملت، زهد و تقليد، عشق و قدرت و جبر و اختيار بررسی شده است.

در واقع در اين كتاب اقبال به عنوان پايه‌گذار عرفان سياسی در جهان اسلام، انديشه‌هايش را در مقابل نيچه فيلسوف غرب قرار داده‌ است و در نهايت در اين كتاب به برتری كلی انسان كامل در انسان و خواصه انديشه اقبال نسبت به انديشه نيچه و غرب رسيده است.

يادآور می‌شود، كتاب «انسان آرمانی در نگاه نيچه و اقبال لاهوری» در تيراژ يك هزار و 50 نسخه در یک صد و هشتاد صفحه و با قيمت پنج هزار تومان روانه بازار نشر شده است.

 

انتشار کتاب همسرم با نام"درختان مقدس"

کتاب "درختان مقدس"نوشته همسرم دکتر وحیده بهرامی منتشر شد. اصل خبر را به نقل از ایسنا بخوانید:

درختان مقدس«درختان مقدس» که به تازگی منتشر شده، عنوان کتابی از وحیده بهرامی است که به معرفی درختان مقدس در قرآن و اساطیر ایران و جهان می‌پردازد.

به گزارش خبرنگار کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، در مقدمه کتاب «درختان مقدس» آمده است: علاوه بر کارکردهای زیست‌محیطی درخت، ذات درخت به مثابه شاهکار خلقت همواره مورد تحسین و احترام اقوام مختلف بوده، گاه تا آن‌جا که رنگ الحاد به خود گرفته و در مقام توتم ستایش شده و گاه مابه ازای همجواری و هم‌زمانی با اشخاص و یا وقایع تاریخی، احترام و تقدس یافته است. هم از این‌رو مردمان از بریدن و یا شکستن شاخه‌های درختان پرهیز کرده و در مراقبت از آن سعی تمام داشته‌اند و از همین زاویه خرافه نیز به باور افراد عامی راه یافته و گاه این درختان را برآورنده حاجات نیازمندان، دافع امراض و چشم‌زخم، عامل درمان زنان عقیم و رساندن دلباختگان به هم می‌پندارند؛ پس به آن‌ها دخیل می‌بندند، نخ گره می‌زنند، قندیل می‌آویزند، شمع روشن می‌کنند و در پای آن قربانی می‌کنند.

از جمله عوامل ایجاد جایگاه احترام و تقدس برای درختان عوامل زیر را می‌توان برشمرد:

زندگی شگفت‌ درختان عظیم، دیرزیستی و مانایی درختان، حیات دوباره،‌ باروری و نوزایی، طراوت و سبزینگی، ایستادگی و دوام، زیبایی و رازآلودگی، رمزگونگی و نماد بودن،‌ انتقال حکایات،‌ افسانه‌ها و اسطوره‌سازی پیرامون آن، همجواری با اماکن مذهبی و ابنیه‌ دینی مانند مسجد،‌ آتشکده و امامزاده، قدمگاه ائمه یا بزرگان دینی بودن، تک‌درختی و نایابی گونه در منطقه، هم‌دوره بودن با برخی وقایع تاریخی،‌ القای وجود کرامت و معجزه و البته راه‌یابی برخی دیدگاه‌های التقاطی و خرافی.»

در فصل اول کتاب «درختان مقدس» به موضوعاتی چون درخت در قرآن کریم، درخت در اساطیر جهان و ایران پرداخته شده است. در فصل دوم هم به پدیده قطع درختان مقدس پرداخته شده است. فصل سوم نیز شامل سه نوشتار درباره درختان مقدس است. همچنین تصاویری از درختان مقدس در پایان کتاب آمده است.

کتاب «درختان مقدس» در 150 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قیمت 6000 تومان در انتشارات برداشت منتشر شده است.

تلواسه

مدتهاست به این خانه سبز در پهنه اینترنت نیامده ام و اکنون که برگشته ام در سوگ دو چهره ماندگار لرستان نشسته ام .  آیت الله طاهری خرم ابادی از بزرگان روحانیت کشور و نویسنده آثار متعدد در فقه واخلاق و فلسفه و کلام و استاد عبدالمحمد آیتی عضو فرهنگستان ادب فارسی و مترجم قرآن کریم و نهج البلاغه و آثار ادبی متعدد بود. بی تردید این دو ضایعه برای لرستان و بلکه عرصه فرهنگ کشور جبران ناشدنی است.در سوم اردیبهشت امسال فرصتی یافتم تا در بیمارستان خاتم الانبیاء از حضرت ایت الله طاهری خرم ابادی عیادت کنم.تصاویر زیر مربوط به همان ملاقات است.

والیزاده  طاهری خرم آبادی

والیزاده طاهری خرم آبادی


در خصوص استاد آیتی هم چندی به کاوش در آثار ایشان پرداختم و بعد با زندگی سراسر پر ماجرای او آشنا شدم و با آثار ادبی دیگر اعضای خانواده او آشنایی پیدا کردم.

افسوس که زادگاه من هرگز قدر سرمایه های بزرگ خود را ندانسته است مگر آن هنگام که به دریغا گویی رسیده است.

اتمام حجت!

امروز براي دوستاني كه دوستشان دارم و نمي خواهم گزندي به آنها برسد از بايد و نبايدها گفتم تا اين درخت پر ثمر همچنان سبز بماند و ريشه دواند .شرايط آن گونه است  كه به قول مرحوم بهمن : دل مي دهي به آب مي خشكد/ رو مي كني به باغ مي سوزد . و مي دانم آن ها كه در شاخسار اين درخت لانه كرده اند زمزمه مي كنند كه زينهار اين ياوه است و تزوير كه عدوي ما همين باغبان ماست كه به بهانه هرس شاخ ما را شكسته است!

من اما باغبان خسته اي هستم كه چون عمودي شانه به زير شاخه هاي ترد اين درخت داده ام تا قامتش بلند بماند اما از يك سو سموم وحشي و از ديگر سو اين همهمه هاي هميشگي!

آبي زلال سر انگشتانم را در لابلاي ريشه هاي درخت قلقلك مي دهد اما از نوك تيز شاخه اي كه چشمم را نشانه رفته و مجروح كرده است چه بگويم؟ و من اما تا نمي دانم كي و تا نمي دانم كجا ايستاده ام تا در مهماني آفتاب ، مهرباني تكثير شود و گلستاني از اميد سردربياورد.



درخواست همكاري

در سال 79 كتاب شناخت نامه نويسندگان لرستان انتشار يافت كه نقش بارزي در معرفي نويسندگان لرستاني داشت ، اكنون بيش از يك دهه از تاليف آن كتاب گذشته است. ناشران لرستاني متعددي در اين دهه به انتشار آثار لرستاني ها پرداختند و نسل پرشوري از نويسندگان باانگيزه در لرستان شروع به فعاليت نمودند. اكنون از پس يك دهه انتشار ويرايش تازه اي از كتاب شناختنامه نويسندگان لرستاني لازم مي نمايد.

از اين رو از نيمه هاي سال 89 كار ويرايش دوم كتاب شروع و اكنون به لطف خداوند مراحل نهايي آماده سازي براي چاپ را مي گذراند. اما به دليل محدوديت ها دور نيست كه نام نويسندگاني از لرستان از قلم افتاده باشد، لذا براي كمك به فرهنگ لرستان ، همه لرستاني ها را به همكاري در اين پروژه فراخوانده و درخواست مي نمايم چنانچه شناختي از نويسندگان لرستاني ولو فقط در حد نام سراغ دارند اطلاعات خود را در قالب كامنت و يا ايميل اينجانب (sasan.valizadeh@gmail.com)ارسال نمايند تا با ذكر لطف ارسال كننده در كتاب شناخت نامه نويسندگان لرستان به چاپ رسد.

بديهي است منظور از "نويسنده " همه كساني است كه يك اثر را در قالب " كتاب" در هر زمينه اي : فني ، مهندسي ، پزشكي ، ادبي ، هنري ، فلسفي ، عكس و ... به چاپ رسانده باشند .

بي ترديد همكاري شما عزيزان صاحب اين قلم را تدوين شناسنامه فرهنگي لرستان ياري داده و باعث شناخت بيشتر توانمندي هاي فرهنگي استان لرستان خواهد شد.

يادآور مي شود اين پژوهش به رغم هزينه هاي سنگين آن كاري فردي بوده و از هيچ دستگاهي كمك نگرفته است.

پ.ن 1 : بديهي است آثار ناشران لرستاني در دسترس است. اما دشواري در تهيه آثار مولفاني است كه ناشر آن خارج از استان باشد و نيز معرفي مولفان و محققان لرستاني خارج از كشور نيز اهميتي دوچندان دارد كه همياري لرستاني ها مي تواند موثر بيافتد.

پ . ن 2 : گفتني است كه تاكنون آثار 1300 نويسنده لرستاني با بيش از 6000 عنوان كتاب فهرست شده است.

پ ن 3 : در وانفساي گرفتاري هاي شغلي اگر نبود دغدغه بازيابي هويت فرهنگي زادبوم ، دست يازيدن به اين گونه كارها شايد به جنون بماند خاصه آنكه اهميت آن براي صاحبان واقعي آن نامكشوف باشد. به يادمي آورم وقتي در سال 1380 كتاب شناختنامه نويسندگان لرستان منتشر شد يكي از فرهنگيان مطرح لرستان خطاب به نگارنده گفت: دستت درد بكند بابت اين وقتي كه براي چنين كار كم اهميتي هدر داده اي!

كتاب «هستي و زبان» به قلم محمدجعفر محمد‌زاده منتشر شد.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در معرفي اين كتاب عنوان شده است: ««هستي و زبان» كه اثري در حوزه هستي‌شناسي و فلسفه زبان است‌، به اين پرسش پاسخ مي‌گويد كه زبان در چه مرتبه‌اي از مراتب وجود آدمي تحقق مي‌يابد و چه رابطه‌اي با هستي برقرار مي‌كند. با مطالعه اين كتاب‌، از يك‌سو مي‌توان به درك تأثير فلسفه در پيدايش دستور و قواعد زبان نائل آمد و از سوي ديگر، ريشه بسياري از جريان‌هاي فكري و فلسفي را در زبان‌شناسي و دستور زبان يافت.

كتاب «هستي و زبان» حاوي اين نظرگاه است كه سه پديده هستي‌، انديشه و زبان‌، خصلتي مشترك دارند و به موجب اين خصلت‌، عقل در هر مرتبه‌اي از مراتب وجود كه ظهور يابد‌، زبان نيز در همان مرتبه قرار مي‌گيرد.»

در ادامه معرفي كتاب «هستي و زبان» مي‌خوانيم: «اين كتاب كه عصاره آرا و انديشه‌هاي دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني‌، استاد فلسفه دانشگاه تهران، است‌، علاوه بر رويكرد تحليلي به نظرات فلاسفه و متكلمان اسلامي و اروپايي‌، حامل نظريه‌اي با عنوان «زيرساخت عقلاني زبان» است و بر اساس آن توضيح مي‌دهد كه زبان‌ از حوزه تجربه فراتر است و به ساحت عقل تعلق دارد.»

«هستي و زبان» در 124 صفحه‌ با شمارگان 2100 نسخه و قيمت 2500 تومان در آغازين روزهاي سال از سوي انتشارات مؤسسه اطلاعات روانه بازار نشر شده است.

از مؤلف كتاب‌، محمدجعفر محمدزاده، تا كنون كتاب‌هاي «از منزل كفر تا به دين»، «تك‌بيت‌هاي حافظ»،‌ «فراسوي زمان»، «گفتار حكيم» و «اسفنديارنامه» در حوزه‌هاي ادبيات فارسي و حكمت شرق به چاپ رسيده است. او در بيش‌تر تأليف‌هاي خود دلمشغولي به پيوند ادبيات و حكمت اسلامي را نشان داده است.

درنگ

در آخرين پنج شنبه سال و در غروب سنگيني كه  خاطراتم را بر من آوار كرده است به ياد رفتگان افتاده ام و نزديكاني كه سالهاست جاي خالي آنها بهانه هاي غريبي را در گوشه دلم شكل مي دهد.

سال نود برايم سال ايسنا بود . سالي شگفت كه شرحش مجالي ديگر مي خواهد.  اما در اين پنج شنبه غمبار به صرافت افتادم با ذكر نام چند تن از اهل قلم و هنر لرستان كه در سال جاري در خاك غنودند يادشان را گرامي بدارم :

"محمد حسین آریا" محقق و نویسنده شهیر لرستانی

"عبدالمحمد روح‌بخشان "مترجم و ویراستار برجسته كشور

"اسفنديار مرادي"  از فرهنگيان قديمي خرم آباد

"قاسم شوهاني" از روزنامه نگاران شريف خرم آباد

 "مجيد احمدي" هنرمند لرستاني

"ابوالحسن علوی طباطبایی" منتقد و مترجم برجسته سينما / بروجرد

يادشان گرامي

يك گفتگو

مهمان‎های ناخوانده در حریم مطبوعات

گفت‎وگو با هفته نامه پنجره درباره خبرگزاري ايسنا (كليك كنيد)