برگرفته از وبلاگ تاویر
ژه گفته ی راسان شنفتم نوید
کشته ی عشق او شهیداً شهید
از راست گفتاران مژده رسید که کشته شدگان راه عشق حق شهید هستند
تو گه دَسرَس کربلات نٌوی
گذر وه صحرای پر بلات نوی
تا گه عشقیان بوینی وه چم
بی سر و سر دار نه صحرای ستم
تو که به کربلا دسترسی نداشتی و در صحرای پربلا گذر نکردی تا که عشقشان را ببینی و بدنهای بی سر و نبود سردار را ببینی
سران وه نیزه ی اعدا بی بدن
ابدان وصحرای ستم بی کفن
سرها بر نیزه ی دشمنان جدا از بدن و بدنها در بیابان ستمگری بدون کفن افتاده بود
ژه خوین ویشان رنگین پا و ده س
خضاب و مدهوش ژه باده ی الس
دست و پایشان از خون خود رنگین و از باده الست مدهوش
عجب عشقیان پرورده ی خاصان
نامشان نماو بَری و ه آسان
این دست پروردگان خوبان عجب عشقی داشتندنامشان را به سادگی نباید بر زبان آورد
دشمن افکنان وه بازوی یلی
شیران بیشه ی مرتضا علی
این پهلوانان دشمن شکن شیران بیشه ی مرتضا علی هستند
چونکه وصل دوست منظورشان بی
سر و گیان باختن چو ی سورشان بی
چون هدفشان رسیدن به معشوق بود سر و جان باختن برایشان مانند جشن و پایکوبی بود
پرورده ی آغوش خیرالبشر رو
شجاع شهید زاده ی حیدر رو
بگریوم چو ی اور بنالم چوی نی
مختصر واچوم وی ویانم وی
ای پرورش یافته ی آغوش خیر البشرو شهید شجاع زاده ی حیدر چونان ابر بگریم وچون نی ناله سر دهم وآه و واویلا بگویم
نظر کر وه کین چرخ چنبری
قوت کافر ضعف حیدری
چرخش روزگار را ببین که کینه بردمیده و کافران زورنمایی میکنند و بر نواده حیدر قدرت گرفته اند