در حکایت تاخیر در چاپ گفتار سبز

در بین نوشته های گذشته به یادداشتی به قلم مرحوم مجتبی ایمانی که از دوستان آقای والی زاده  و همین روزها دومین سالگردش بود ویکی دو بار بیشتر موفق به دیدنش نشدم  برخوردم . هم دیر او را دیدم و شناختم و هم اجل پس از آشنایی و بنای همکاری با گفتار سبز مهلتش نداد. این یادداشت طنزی است بر تاخیر همواره در چاپ گفتار سبز .

برای آنها که به چاپ ونشر و این جور چیزها واقفند ومن ومشغله های من ودوستانم را میشناسند این تاخیر لاجرم بخشودنی است اما برای علاقمندانی که مدام پیگیر گفتار سبز هستند وصبورانه بر وعده های امروز وفردای ما ایستاده اند قدری گران ونابخشودنی   و البته اسباب شرمندگی. درهر حال ضمن بیان این خبر که انتشار دو شماره  گفتار سبز همزمان و بزودی اتفاق خواهد افتاد خالی از لطف ندانستم که  نوشته این دوست وهمکار مرحوم را به عنوان عذر تقصیر و تاخیر بیاورم. روحش شاد 

«بزک نمیر نشریه می آد»

 

-        عمو روزنامه فروش؟ بعله؟

-        نشریه دارید؟ بعله.

-        نشریه سبز دارید؟ بعله.

-        گفتارسبز دارید؟ نخیر.

-        چی چی رو نخیر؟ ! من تماس گرفتم گفتن دادن به پخش می تونم از دکه های روزنامه فروشی تهیه کنم.

-        اصلاً گفتار سبز کدومه؟!!! من که اسم این یکی رو نشنیدم.

-        عموجان این اولین شماره نشریه میشه که با مطالب طنز اومده بیرون!

-        عجب طنزی!! بابا این همه نشریه!!! تو هم بیکاری یکی رو وردار ببر خونه بخون. چه فرقی با هم می کنن همشون مثل همن!!!

هی لرزیدم، لرزیدم، لرزیدم ... خدا جون چقدر بلرزم دیگه لَغوه گرفتم خیر مقامات محترم که به ما نمی رسه حداقل شما خدایی کن و کمتر ما رو بلرزون .

اینم سفر سه روزه ما به ولایت لرستان بیشتر از صد بار لرزیدم هنوزم اونجا دارن می لرزن. ما هم که روی ویبره رفتیم و هی لرزیدیم.

حالا شما خواننده محترم لابد شماره گذشته رو زیارت کردی و الآن هم داری این شماره رو سیاحت می کنی!

ولی من نویسنده یه لا قبا هنوز چشممون به جمال نشریه نیوفتاده نمی دونم گفتار سبز به دلیل مطالب و ... تبلیغات و اطلاع رسانی قبل از اینکه به دکه ها برسد فروش رفته که به ما نرسیده. یا مافیای سیسیل اومده و قبل از اینکه یه رقیب جدید درست بشه برای نشریات رنگی و بی رنگ و سیاه و سفید و ... اونارو جمع کرده، مستقیماً برده تحویل مصرف کننده اصلی یعنی سبزی فروشی ها داده !!!

خلاصه ما که مثل همیشه سر از این کارها در نمی آریم و نمی فهمیم، حالا هم که سردبیر محترم پیغام کوتاه فرستاده که: مطالب جدید رو برسون اوکی؟ مرسی! . پیغام دادیم حضرت والا چشم ما رو به جمال نشریه روشن کن، باز پیغام داده: با یه پیک مطالب بفرستم پولشو هم بدم تا با همون پیک یک نسخه برام بفرسته اوکی؟ مرسی!

«بزک نمیر نشریه می آد !!!»

*ما که سر از نشریه و لرزه و پس لرزه و کمک و امداد و ... این چیزا در نمی آریم من بازم نمی فهمم ای مردم شما کمک کنید!!       

                                                                                           مجتبی ایمانی

 

 

پاسخ به شاعره ی نوبلی!

 اگر میدانستم کاندیدای جایزه نوبل اینقدر کم سنگ است شعر ذیل را زودتر نثارش میکردم: زبان حال شاعره ی نگون بخت وهم پیاله ها:
کرکری می خوانم و اینکار ناب آموختم
حرف های مفت بی حدوحساب آموختم

کی زمرغ خوش نوا آ موختم من این نمط
این نوای شوم از بوم وغراب آموختم

لال بودم سال های پیش تر از انقلاب
حال کلی سفسطه , فن خطاب آموختم

من مخالف بوده ام با مردم و با انقلاب
گرچه اکنون جنگ را باانقلاب آ موختم

می رود دریا بآرامی اگر سوی هدف
من مخالف با همه دریا شتاب آ موختم

دیگران چون قطره در دریاومن هستم حباب
روی دریا کف شدن رااز حباب آموختم

بس که با هوشم بگیرم درس از بیگانه من
چون ازینها هم سوال و هم جواب آموختم

تیشه را برداشتن بر ریشه های خود زدن
من به انواع حیل با آب وتاب آ موختم

هست در دستم کتابی کاتبش آنسوی آب
حرف های آبکی را زین کتاب آ موختم

زین کتاب کهنه ی فرسوده ی بی اعتبار
هم شکاف وتفرقه هم انشعاب آ موختم

چون که من می ترسم از دریا وموج وحدتش
آشناکردن در امواج سراب آموختم

مصلحم گویند اما کار من باشد خراب
شیوه ی اصلاح را یعنی خراب آ موختم.

عکس های طنز در نمایشگاه هوشمندزاده

برگزاری نمایشگاه عکس با مضمون طنز از اتفاقات بدیعی است که عکاسی ایران تجربه کرده است. پیمان هوشمندزاده، نمایشگاهی از ۳۰ عکس خود را که در آن رگه های طنز دیده می شود در گالری راه ابریشم برپا کرده است. "طنزآب" عنوانی بود که برای این نمایشگاه انتخاب شده بود، اما خود عکاس این نام را از روی نمایشگاهش حذف کرد و دلیل آن را این چنین توضیح داد: به نظرم رسید که این نام به بازدیدکننده خط می دهد. نمی خواستم مخاطب از قبل، برداشتی از عکس ها در ذهنش داشته باشد."
به هر حال دیدن این عکس در این نمایشگاه خالی از لطف نیست:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

در اهمیت مبال!

نمی خواهم هیچ قضاوتی کنم ولی هر جور حساب می کنم بودجه یک دستگاه فرهنگی نباید کمتر از بودجه ساخت مستراح باشد. برای اینکه بیشتر متوجه قضایا شوید این گفتگوی رسمی اسفنديار رحيم‌مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي را بخوانید :

"در 3 سال گذشته بودجه سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى در هر سال 46 ميليارد تومان بوده است و امسال دولت فقط براى ساخت سرويس‌هاى بهداشتى در سراسر کشور 60 ميليارد تومان را اختصاص داده است که اين موضوع با جديت پيگيرى مى‌شود."
به گزارش «فردا» و به نقل از خبرگزاری ميراث فرهنگی گردشگری اسفنديار رحيم‌مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي در حاشيه برگزاري همايش تجليل از خادمان ستاد سفرهاي نوروزي گفت:« نياز كشور ما بيش از اين تعداد است و موضوع سرويس‌هاي بهداشتي هم به سبب اينكه يك كشور اسلامي داريم و به مسئله طهارت بسيار اهميت مي‌دهيم؛ قابل توجه و يكي از مشكلات گردشگري در كشور است.»
وى در درباره اين‌که عده‌اى مطرح مى‌کنند اخبار ساخت سرويس‌هاى بهداشتى در راه‌هاى کشور و مانور دادن روي آن داراي اهميت نيست، بيان كرد:« کسى که اهميت دستشويى را نمى‌فهميده يا گدا بوده يا عاشق.»
این هم لینک مطلب

الهام در آستانه ولنتاین: زنم را از وزارت بیشتر دوست دارم!

چنین روایت کنند طوطیان شیرین سخن شیرین شکن شیرین گفتار که در زمونای قدیم که نه به دار بود نه به بار یه روز به یه مرد واقعی یه چیزای الهام شد ! از صبح فردا به دوره افتاد و هی حرف زد و حرف زد تا آخرش دولتمردا گفتند  این بابا که اینقدر قشنگ قشنگ حرف می زنه( حرف های خوب لابد!) چرا سخنگوی ما نشه!

آقا از این انکار از اون اصرار ! آخرش قرار شد الهام سخنگوی رسمی بشه و خانم الهام سخنگوی غیر رسمی!

چنین روایت کنند که از صبح  فردا این حرفی می زد یه چیزی می گفتند اون حرفی می زد یه چیزی می گفتند. خانوم هم كه از رانت هاي قضايي خيالش راحت بود( اينو طوطيان مي گن. بنده به هيچ عنوان تاييد نمي كنم!)خلاصه آخرش داد همه درومد : که هی آقا این خانوم هر چی دوست داره به دوست و دشمن می گه! تورو خدا خودت قضاوت کن این درسته؟چرا چیزی بهش نمی گی؟

آقای الهام که از بد حادثه می خواست خودش در مسند دادگستری بشینه( بد حادثه که می گم به خاطر حادثه درگذشت دردناک مرحوم کریمیه)گفت: ای یاوه یاوه خلایق( منظورشون فقط منتقدانشون بود) رازی است در عشق که تنها دلهای شیفته دانند!و بعد يه نطق آتشين سر داد كه دل كبوتراي آسمون هم آتيش گرفت! الهام گفت:

"و فی الیوم که این حقیر سراپا تقصیر(از شکسته نفسی های ایشونه) قصد دارد در کسوت وزارت درآیدمقارنه شگفتی يافته است با روز ولنتاین!و روز ولنتاین خجسته روزی است که دلهای بیقرار به آن آرام گیرند و مراتب عمیق عشق و دلدادگی را به همسر محترمه مكرمه مستوره ابراز دارند!و ما را چنان که دانید همسری است مومنه و فاضله و سخت سخنور!. به جان همه عشاق عالم چنان خاطر ایشان را داریم که حاضريم  قالب تهی کنیم و ملال ایشان را نبینیم!(وزارت پيشكش!)

و حاسدان و بدخواهان بدانند در این مبارک روز عشق(همون ولنتاین) اگر الهام من ( منظور لابد خانم رجبیه دیگه) گوشه چشمی بنماید  وزارت به سویی وا نهم و به دم جان سپارم !چه آنکه به جان او سوگند که جان عزیزش را از وزارت بیشتر دوست می دارم"( البته منظورشون وزارتیه که در خدمت به خلق نباشه!)

 

اونچه خوندید عین خطابیه ولنتانیه جناب وزیر جدید بود . برای این که متهم به نشر اکاذیب نشیم عین سخنرانی ایشون رو در گفتگو با رسانه ها اینجا میارم!(عشق عجب شوری در نهاد ایشان نهاد/ جان الهام در کوزه سودا نهاد!):

 

"وزير پيشنهادي دادگستري در پاسخ به انتقاداتي در مورد اظهارات همسرش گفت: من همسر خود را از وزارت و وكالت بيشتر دوست دارم.

به گزارش خبرنگار " ايلنا"، غلامحسين الهام در جلسه بررسي صلاحيت و برنامه‌‏هاي خود براي تصدي وزارت دادگستري در صحن علني مجلس گفت: حكومت‌‏ها همواره با معيار عدالت مورد قضاوت تاريخ قرار گرفته است و مقوم نظام جمهوري اسلامي نيز عدالت است و علاوه بر اين روح قانون اساسي نيز بر اجراي عدالت تاكيد و تصريح دارد.

وي افزود: عدالت خميرمايه وجود قضات است، لذا بايد ملكه وجودي(ايهام داره ها!) آنان باشد. چرا كه قانون اساسي طبق موازين فقهي حكم كرده است كه عدالت لازمه بدون ترديد چنين مسؤوليتي است.

وزير پيشنهادي دادگستري در پاسخ به انتقاداتي در مورد اظهارات همسرش گفت: بنده به آزادي فكر و بيان بويژه براي خانم‌‏ها معتقد هستم ( اييينه!)و هيچ كس چنين ولايت و قيموميتي بر زن ندارد كه به او بگويد چگونه بينديش و چطور حرف بزن «قوامون علي الرجال» هيچ جا اين معني را نداشته كه اينگونه عمل كنيم.

وي، كيان خانواده را ركن بنيادي خواند و گفت: من همسر خود را از وزارت و وكالت بيشتر دوست دارم اما يك چيز ديگر وجود دارد كه همه ما اعم از زن و فرزند بايد فداي آن باشيم و آن اسلام عزيز و انقلاب اسلامي است كه همه بايد در راه آن قرباني شوند و چو ايران نباشد سر من مباد.( ملاحظه فرمودید؟!)

 

منقوليات فرهنگي و مقوله‌‌هاي مادر مرده‌ي فرهنگ و هنر

 آقا ما را مي‌گويي؟ ادا داشتيم اين هوا! از همين فرداي عصر اصول‌گرايي قمپز در‌كرديم كه: اينت فتح و فيروزي! و گفتيم: حالا شد! يعني نقطه سر خط، آسياب به نوبت! يك چند هم ما ميانداري كنيم آخه تا كي كشتي ارباب هنر بشكند؟ تا كي بگذاريم فرهنگ و هنر آش شله قلم كار باشد.

قبول بفرماييد هر كسي چند روزي نوبت اوست، خب ما هم كلي توانمندي داريم، مثلاً صاحب هنريم- به غير از اعمال نظير ترقص وپیكرتراشی كه صحت آن‌ها نزد علما محل ترديد است- ضمن آن كه دوز اصول‌گرايي ما چنان بالاست كه موي لاي درز آن نمي‌رود.

حالا حساب كنيد با اين همه تعهد، سالها پشت خط مانده و يا سبيل آويزان، لب و لوچه شل، چشم و چله‌ بي‌رونق ...

ادامه نوشته

فرهنگ رجال مطبوعات

یکی از دوستان گفت : هی فلانی مگه قول ندادی فرهنگ جامع رجال معاصر ایران را منتشر کنی؟ 

حسابی یادم رفته بود ! برای همین به صرافت افتادم و فی المجلس بخش رجال مطبوعات را قلمی کرده و تحویل ایشان دادم . شما هم بخوانید و اگر واژه ها را درست معنی نکرده  و یا حق مطلب را ادا نکرده ام برمن ببخشید و از نظرات خود مرا مطلع کنید:

 

 

 

 

حسین انتظامی: سخنگوی ناکام ، تازه همشهری ، نظرکرده

 

باقی ، عمادالدین: باقی بقایت ، حکایت همچنان نا تمام ، دلخوشکنک

 

 بهنود ، مسعود: لبه تیغ ، قیمه قلم ، قصه نویسی که فکر می کند تاریخ می نویسد و مورخی که فکر می کنند ژورنالیست است!

 

جعفری ، علی اصغر:پرتیراژترین نجابت ایران ، مرد مدارا ، صابر

 

خوئینی ها ، سید محمد: کسی که با سلامش خداحافظی کرد ، شهرآشوب ،شاید وقتی دیگر

 

دعایی ، سید محمود: سید جراید، از کریمان کرمان ، شیش تایی!

 

    ده نمکی ، مسعود: توپخانه ، سرباز رسانه ای ، عایق مطبوعات ، ادامه نهضت ادامه دارد!

 

رضائیان ، مجید:اهل انتخاب ، از بزرگان بازرگانان رسانه ای ، حواس جمع ، روزنامه نگار اتوکشیده

 

سپهوند ، حجت: عکس خودش ، سکندری خور کروبی ، چپ اندر قیچی ، نگاتیو

 

شریعتمداری ، حسین :از آمران معروف به نیمه پنهان ، سماجت شیرین ، آن روی سکه ، گری سیک بیچاره کن !، گفت بی شنود!

 

شکرخواه ، یونس:ژورنالیست نرم !، جشنواره جراید، عزیز انتظامی ، سایبر رئوف ، مرد آن لاین

 

شمس الواعظین ، ماشاءالله: عامل ورشکستگی مطبوعات ، جامعه مشوش ، از توس تا تون و طبس!

 

صابری ، پوپک: بازمانده ، گلنسای مغموم ، وارث لبخند

 

صابری ، کیومرث: گردن شکسته ، حرف حسابی که به گوش کس نرفت!

 

صفار هرندی ، محمد حسین : عافیت ، عاقبت به خیر

 

عبدی ، عباس:عباس عبوس ،از توابین ، نظرساز عملیاتی ، آن سوی مه، کسی که از دیوار بالا رفتن پشیمان است.

 

عموزاده خلیلی ، فریدون: طفل سیاست ، به دنبال بچه های زمین ، در آرزوی وکالت

 

قاسمی ، سید فرید: شناسنامه جراید ، سید با مرام ، از اوتاد ، دائره المعارف

 

کروبی ، مهدی: به دنبال اعتماد ، از مشایخ اصلاحیه

 

کوثر، نیک آهنگ: کارتون یک روزنامه نگار ، آهنگ فراموش شده ، سنگ روی یخ

 

محمدزاده ، محمد جعفر: مستوفی الجراید ، حافظ دیوانی ، علامه غرب ، کردار سبز ، قندمکرر

 

مزروعی ، رجبعلی: چه گویم که ناگفتنم بهتر است!

 

مهاجرانی ، عطاء الله: یکی بود یکی نبود ، بهمن فروش! ژورنال لندنی !

 

مهاجری ، مسیح: ارگان فراموش شده ، به دنبال چراغ

 

نبوی ، سید ابراهیم: ستون کج و معوج ، رند فراری ، مضحکه دربدر ، عبید بی عبد ، خنده بی جا ، علامت تعجب

 

نبوی ، مرتضی: پادسلام ، عاقبت راست گویی

 

والیزاده ، ساسان: از طنازان روزگار ، صداقت باورنکردنی ، کاتب بی مواجب ، از مشاهیر گمنام

 

وردی نژاد ، فریدون : آب رفته از جوی ، سفیر شکستنی

 

هاشمی ، طاها: جریانی که حتی سوم نشد ، بی انتخاب ، از رجال ولرم ،نرخ وسط دعوا

 

هاشمی ، فائزه: از نوادر خواتین ، صبیه مکرمه ،" زن" ناکام !

 

یوسف پور، علی: سیاست نفتی ، 200 متر اصول گرایی ، روز به روز با سیاست روز

 

تفاصیل الاباطیل!

کار حساب داره آقا! یه مملکته و یه گفتار سبز! کتره ای  که نیست، فکر نکنید که چهار نفر آدم بیکار نشستند تا چند خط خزعبلات بچاپونند توی این وبلاگ اجق وجق و مردم بویزه جوانان غیور و شریف روی دست ببرند. حتماً یه سری، اکسیری، چیزی توی این وبلاگ هست که این طور غمازی و طنازی می کنه و ماشاءالله کلی خواهان و هوادار ...

ادامه نوشته

فرهنگ رجال ادواری هیأت دولت

آصفی(سخنگوی دولت): ساز مخالف، تکذیبیه، ایستاده در برابر باد، سخنگوی دو ستاره.

 بیژن زنگنه(وزیرسابق نیرو): اسطوره، مصلح برقی.

پورمحمدی(وزیرکشور): ضریب امنیت، محرم، وزیر خوش لحن، کرمانی بانمک.

ترکان(وزیر اسبق دفاع و راه و ترابری): دفاع آخر، بارانداز، گارد ساحلی.

خاتمی(رئیس جمهور سابق):  مردی با عبای شکلاتی، مبدع گفتگو، چراغی در فراسو، نامه ای برای فردا،

 

ادامه نوشته

آیا بازتاب واقعیت ها را می گوید؟

درگفتگو با ابوتیغانه نماینده سایت تحلیلی، خبری بازتاب افشا شد

 

باج گیری رسانه ای

 

- با سلام، بهتر است از موضوع تحلیل شروع کنیم، آیا شما براستی اخبار را تحلیل می کنید :

- دقیقا با این تفاوت که ما نظرمان را به شکلی بیان می کنیم که افراد هم بپذیرید.

 

- یعنی تحلیل ها را تحمیل می کنید؟

- نمی شه اینجور گفت!

 

- آیا امکان معرفی ...

ادامه نوشته

در ساحت سهیل

 

سطوری برای سهیل محمودی

 

·        باسبیل پت و پهن و گردن کت و کلفت و سر خلوتش سوژه مناسبی می تواند برای یک کاریکاتوریست باشد. فیزیک قوی اش چنان است که وقتی چهره اش بر تماشـــاگران گرام چیره می شود کسی را یارای عوض کردن کانال نیست. اما مرد تا سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد و سهیل هم که الا ماشالله آنقدر حرف تو حرف داردکه کلامش می شود کلاف سر در گمی که فقط خودش  می تواند معادل ...

ادامه نوشته

بخندم یا بگریم !

                                                                                                         اشاره:بعضی جملات قصار که از لسان عقلای قوم بیان می شود، آدم حیفش می آید این جدی ترین طنزهای دنیا را برای ثبت در تاریخ تدوین نکند به بعضی حرفها همین جوری هم معرکه در معرکه اند، می گوئید نه؟ پس بخوانید:

 

علیرضا افتخاری: آلبوم عشق استاد را به علت اینکه بعضی از روزنامه ها نوشتند که عشق خشک و خالی که عشق نیست به نام دیگری منتشر می کنم. من کیسه ای برای موسیقی ندوخته ام و زندگی من از طریق ساختمان سازی می چرخد!

 

شهردار اصفهان: پایتخت فرهنگی جهان یک ريال! بودجه ندارد!

                                                                            

محراب قاسم خانی نویسنده شبهای برره: اگر یک نفر بگوید من با این نوشته هایت حال ...

ادامه نوشته