هکرها امان  فیس بوک را بریده اند!

به راستی اگر به راحتی می توان گوگل و فیس بوک را هک کرد که یکجا تمام اعتبار غول های وب زیر سوال است! برای من محل سوال است که چرا تا مطلبی مورد اعتراض واقع می شود به راحتی از جعل آن و هک صفحه سخن می گوییم! مسئولیت اشتباه خود را بپذیریم و قبول کنیم گاف کرده ایم!

نمی دانم چگونه می شود فردی که ماموریت خود را تابو شکنی بیان می کند اکنون به این سرعت از گافی که کرده است جا می زند! البته الان در مقام نقد دیدگاه های درست یا نادرست چنین فرد یا افرادی نیستم اما هنگامی که شاهکار فتوشاپی را دیدم به یکباره باوری که به صداقت چنین افرادی داشتم فروریخت.

 به لحاظ روان شناسی "احساس ستاره شدن" و شهرت طلبی بزرگترین دلیل این رفتارهای محیرالعقول می تواند باشد.

در شرایط "احساس ستارگی" توجه‌طلبی هم نیازی طبیعی است و ستاره‌شدن نشانه‌ای از میل به کسب اقتدار است و البته نشانه ای از خودشیفتگی نیز تواند بود. وقتی فردی در جایگاهی قرار می گیرد که اطرافیان او همه اشتهار ملی و بلکه جهانی داشته اند تلاش می کند که با اقدام نامتعارف فاصله ها را کم کند و به شکل کاذب و یا وارونه گرایی او نیز همان اشتهار را البته به گونه ای دیگر به دست بیاورد! و الله اعلم.

 

پ ن : بعید نیست ثابت شود که به هردلیل کمیت فیس بوک می لنگد و واقعاً امکان هک کردن وجود دارد . اما وقتی که کسی خود را در موضع تهمت قرار می دهد چنین ادعاها و سخنان باورناپذیری را نیز از او باور پذیر می کند . یاد تعبیر بزرگی افتادم که در مجلسی فرمودند: "گفتند یک شیخى در یک مدرسه‏ى دینى به طلبه‏اى گفت که گفته‏اند فلان طلبه، فلان مراوده‏ى غلط را دارد. طلبه هم گفت: اتّقوا من مواضع التّهم، آشیخ تو هم! خلاصه اینکه مواظب باشید، مراقبت کنید؛ «اتّقوا من مواضع التّهم»"

«نظارت» نباید به قصد «توقیف» باشد

روزنامه شرق دیروز مصاحبه مبسوطی با محمد جعفر محمدزاده معاون مطبوعاتی دولت دهم انجام داده است که خواندنی است. متن کامل این گفتگو:

وقتی که مصاحبه تمام شد، زمزمه می‌کرد: «با خودم گفتم که احتمالا تا تمام شدن این سمت، دیگر چیزی باقی نمانده و آخرین مصاحبه‌ام با «شرق» باشد.» اما چاپ آخرین مصاحبه به پس از واگذاری معاونت مطبوعاتی موکول شد. این مصاحبه بیشتر حالت خداحافظی داشت و کمتر به چالش کشیده شد. با هر اتفاقی که در این دوره 30ماهه در حوزه مدیریت محمدجعفر محمدزاده رخ داده بود، به‌هرحال، کار از کار گذشته بود و آخر کار بود. برای همین، بحث به روزنامه‌نگاران دربند، تعطیلی غیررسمی سه مجله مشهور پیش از انتخابات، انجمن صنفی روزنامه‌نگاران جدیدی که در سال 90 ثبت شد و حمایت شخص وزیر ارشاد از توقیف یک روزنامه، در دقایقی که ضبط روشن بود، نکشید. با این حال، محمدزاده نکته‌هایی را گفت که خودمانی بود و از جنس همان حرف‌های دولت یازدهم. اما موقع خداحافظی بود؛ خداحافظی خبرنگار «شرق» از او و وداع او با معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد. اما خداحافظی‌اش با مطبوعات آبرومندانه است...

لینک خبر :  http://sharghdaily.ir/?News_Id=22513
ادامه نوشته

توقف در یک نقطه

گفتار سبز در ابتدای هشت سالگی شمارگان بازدیدش از یک صد هزار گذشت. یعنی به ابعاد یک ورزشگاه که در دو ساعت به تماشای یک مسابقه فوتبال می روند! طی این مدت ۳۴۰ پست نگاشته شده است یعنی ۲۹۴ بازدید برای هر پست. گفتار سبز دریچه مشترک با دوستی است که همیشه با آن صادق بوده ام و در این هشت سال اگرچه گاهی تنهایش گذاشته ام اما هرگز ترکش نکرده ام . اما بین خودمان باشد پیش از آن دو وبلاگ را در سالهای ۸۲ و ۸۳ ترک کرده بودم. اگر چه آن زمان پدیده وبلاگ تازه وارد کشور شده بود و آدم حتی در لابیرنت اینترنت هم احساس تنهایی می کرد.اگر چه هنوز هم در هزارتوی اینترنت کسی احساس دلگرمی ندارد و هنوز در هزاره سوم عاطفه به سخره گرفته می شود و صداقت متاع نایابی است و دیرباوری افت بزرگی است. ما حتی وقتی هم با همیم باز تنهاییم باش که از هم دور بیافتیم!

یادگاری که در این گنبد دوار نماند!

 

ادامه نوشته

ماجرای بازجویی امروز

همین دیروز بود که معاون حقوقی رییس جمهور اعلام کرد که پنجاه شکایت دولت دهم از رسانه ها و فعالان سیاسی پس گرفته شده است و آنوقت همین امروز صبح با شکایت دولت یازدهم به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شدم!

 البته احضاریه به نام "ساسان قلی زاده" صادر شده بود. دادسرا که رفتم یکی از دوستان رسانه ای را دیدم که جوانی جویا ، ویرا و اهل دل است. گفت: این طرفها؟ گفتم از طرف یک وزارت خانه از من شکایت شده. گفت بابا این دولت همه رو بخشید! گفتم شکایت دولت جدیده! چشم هایش گرد شد و آشکارا شروع کرد به دو دو زدن! و بعد فحش داد که اینها برای بدنام کردنه این دولته! و نفوذی های قبلی هستن!گفتم والله چه بگویم. در ثانی اصلاً من الان مسئولیتی در رسانه ندارم معلوم نیست چه جوری یاد ما افتاده اند.

به هر ترتیب به دفتر شعبه رفتم و خودم را معرفی کردم و توضیح دادم که بنده والی زاده هستم و نه قلی زاده. زیر چشمی نگاهی انداخت و گفت چه فرقی می کنه آخرش خودتی! از این پاسخ حکیمانه شرمنده شدم.ولی باز تمکین نکرده و توضیح دادم علاوه بر این که قلی زاده نیستم مدیرعامل ایسنا هم نیستم! باز با همان نگاه زیرپلکی گفت خب نباشی جواب که باید پس بدی؟ گفتم آخه تقاص چیو بابت چی باید به کی بدم؟ گفت وقتی همینطور برای خودتون می نویسید! فکر اینجاش رو نمی کنید؟ ! حق با او بود لابد فکر اینجاش رو نکرده بودم که حتی بعد از عزل شبانه در روز روشن بابت مسئولیت فرد دیگری جواب پس بدهم!

 دنبال راه گریزی بودم که ناگهان ذهنم جرقه زد و گفتم مگر دولت اعلام نکرده که همه شکایت ها از رسانه ها رو پس گرفته؟ انگار که کلافه شده باشد گفت شکایت های دولت قبل رو بخشیده شکایت خودش از رسانه ها که سرجاشه! نخیر هر چه می گفتم به در بسته می خورد. آخرش در یک ناگزیری دهشتناک گفتم آقا من به جرمم اعتراف می کنم فقط لطفا سریعتر به قاضی محترم بفرمایید بنده را بازجویی کنند تا به کارهای دیگرم هم برسم. لبخند پیروزمندانه ای زد و گفت اینجوری نمی شه باید یکی دوساعتی بشینی! ای دل غافل! گفتم خب اگر بروم وقت دیگری بیایم چی؟ چشم غره ای رفت و گفت پایت را از این ساختمان بیرون بگذاری حکم جلبت صادر خواهد شد! به قول فروغ کور شوم اگر دروغ بگویم! آقا ما را می گویی؟  زبان بریده به کنجی نشستم صمُ بکم! ساعتی که گذشت دوباره صدایم زدند و گفتند اسمت چی بود؟ عرض کردم والی زاده! گفت پس چرا اینجا نوشته قلی زاده؟ گفتم مهم نیست آخرش خودمم! گفت خب حالا مدیر عامل ایسنا هستی یا نه؟ گفتم هر جور شما صلاح بدانید! گفت یک کلام هستی یا نه؟ گفتم یک فصل از فصل جدایی من گذشته! گفت پس چرا از تو شکایت کرده اند. گفتم به حساب کرامات و برکات بگذارید. گفت اصلا کی گفته بیایی اینجا ؟ ای داد بیداد! گفتم این احضاریه شما هست یا نه؟ سردستی نگاه مختصری انداخت و گفت نه مهم نیست شما اینجا کاری نداری. باید این مدیر جدید را احضار کنیم. گفتم یعنی خلاص؟ با خنده گفت برادر من شما مثلا سواد دارید. از اول می گفتی که اشتباهی از شما شکایت شده! حق با او بود! یعنی اساساً همیشه حق با دیگران است. این را جدی می گویم.

یادنامه

علیرضای بهرامی دوستی نیک سیرت و نیک اندیش است. علیرضا هم اهل نظر است هم اهل خبر .واژه را خوب می شناسد و شعرهای زلالی می گوید. اهل ایرانگردی و اخیراْ جهانگردی هم هست. جایزه راه می اندازد و اتاق های ادبی را روشن می کند. هم گرداننده صفحات چند رسانه مکتوب و آنلاین است و هم اخیراْ خود صاحب امتیاز نشریه ای که نمی دانم در این وانفسای نشر درآورده است یا نه.البته در همین وانفسا اخیراْ کتاب «غم صداي تو يعني...» رابه چاپ رسانده است. علیرضا عکس می گیرد و ساخت فیلم را تجربه می کند .معنی این حرف ها این است که علیرضا جان جنونمندی دارد و هنر به مفهوم مطلق آن در او نهفته است. گاهی سیاه مشق می نویسد و گاهی اثری بدیع خلق می کند.این ها را گفتم تا مقدمه ای باشد برای معرفی دوستانم. چرا که تا امروز همیشه در حال معرفی شخصیت های لرستانی بوده ام که عدد آن از هزار گذشته است اما نیک دیدم که گاهی از دیگر دوستانم که اتصال من به آنها نه به اعتبار جغرافیا که به استناد عاطفه و همراهی است معرفی کنم. که یاد دوست، پاس داشتن خوبی هایی است که بخش روشن خاطرات آدمی را می سازد.

علیرضای شاعر اخیراْ شعری از سروده هایش را برایم ایمیل کرده بود که  مرا بی سببی نیست:


سلام!"، "حال شما؟" ... طبق عادتي دو، سه سال است
كه ارتباط من و تو، همين سلام و سؤال است
سلام! حال شما؟ راستي چه صبح سياهي!
همان كه شايعه مي‌گفت؛ فصل، فصل زوال است
سلام‌هاي دم صبح، بدترين لحظاتند
كه بدترين لحظاتم، جهان به سبك رئال است
دوباره پنجره‌اي رو به ازدحام خيابان
نگاه رهگذران، سال‌هاست طبق روال است
چه ابرهاي عقيمي، چه شاخه‌هاي صبوري!
هزار بار نگفتم بهار بي‌تو محال است؟
خبر رسيد كه امسال، هيچ دلهره‌اي نيست
ولي به‌گفته‌ي تقويم، سال، سال شغال است

فهرست مؤلفانی که درباره شخصیت­های لرستانی به تألیف اثر پرداخته­اند

    برخی از شخصیت­های لرستانی به لحاظ جایگاه ستوده و رفیع خود در پهنه فرهنگ و تاریخ ایران زمین همواره مورد توجه پژوهشگران، نویسندگان و هنرمندان قرار گرفته و آثار بسیاری در شرح احوال، معرفی آثار یا جشن‌نامه و سوگ‌نامه ایشان تألیف و انتشار داده­اند. طرفه آنکه آنچه که در ستایش شخصیت­های لرستانی تألیف یافته به طور عمده به قلم غیرلرستانی‌ها است و معدود نویسندگان لرستانی به تبیین و معرفی مفاخر خود پرداخته­اند!

از جمله شخصیتهای لرستانی که آثاری درباره ایشان به چاپ رسیده است می­توان از حضرت آیت العظمی بروجردی، استاد عبدالحسین زرین­کوب، استاد اسفندیار غضنفری امرایی، شهید محمد بروجردی، شهید مهدی زین­الدین، آیت اله محمدحسن بروجردی، آیت اله العظمی کمالوند، صامت بروجردی، مهدی کاظمی­طولابی، مهرداد اوستا، عبدالمحمد آیتی، میرزای چاپلقی و علامه بحرالعلوم نام برد.

اما فهرست آن­ها که کتابی در شرح احوال یا آثار شخصیت­های بارز لرستانی تألیف و منتشر ساخته­اند به این شرح است:

محمدرضا تمری، واعظ­ ­زاده خراسانی، عبدالرحیم اباذری، مصطفی قلیزاده علیار، عباس عبیری، علی کاشفی­خوانساری، زهرا اخوان­صداف، محمدحسین علوی طباطبایی، محمدلک علی­آبادی، ابراهیم ابراهیم‌پور، کمال سید، علی دوانی (که همگی درباره آیت له العظمی بروجردی به تألیف و تدوین و ترجمه کتاب پرداخته­اند)، علی پاک، حسین فتاحی، حسین مسجدی، حسین بهزاد، شریفعلی گلمرادی، علی اکبری، ابراهیم حسن­بیگی، نصرت­الله محمودزاده، عباس رمضانی، بیژن قفقازی­زاده (که همگی درباره شهید محمد بروجردی به تألیف اثر پرداخته­اند) امیر قنبری (درباره زهرا رهنورد)، سارا آزادی‌مقدم (درباره دکتر حمید عیدی)، سیدمحمد سیف­زاده (درباره اسفندیار غضنفری امرایی)، سعیدی کیاسری، محمدحسین رحمانی، اکرم زین­العبادي (هر سه درباره مهرداد اوستا و نفر آخر درباره صامت بروجردی نیز)

سیدرضا مهدی­نژاد، محمدحسین عرفانی (هر دو درباره میرزای قمی)، حمزه حسنی، علی حسنی (درباره آیت‌الله جزایری)، حسن جلالی­عزیزيان، سیدجعفر رفیعی (هر دو درباره علامه بحرالعلوم)، لعبت درخشان، محمد سرورمولایی (درباره دکتر شهیدی)، مهری حسینی، احمد یارمحمدی، حسن زارعی­متین، عبدالرحیم
سعیدی­راد(همگی درباره شهید زین­الدین)، محمود اسعدی، حکیمه دسترنجی(هر دو درباره عبدالمحمد آیتی)، علی­اصغر محمدخانی، علی دهباشی، محمدجواد حق­شناس، داود ثمری، محمد نصری، فریده کریمی، ثریا یاوری­پور(همگی درباره عبدالحسین زرین­کوب)

"بخشی از "کتاب شناخت" تالیف ساسان والیزاده که توسط انتشارات شاپورخواست و انتشارات برداشت به چاپ رسیده است."