همین دیروز بود که معاون حقوقی رییس جمهور اعلام کرد که پنجاه شکایت دولت دهم از رسانه ها و فعالان سیاسی پس گرفته شده است و آنوقت همین امروز صبح با شکایت دولت یازدهم به دادسرای فرهنگ و رسانه احضار شدم!

 البته احضاریه به نام "ساسان قلی زاده" صادر شده بود. دادسرا که رفتم یکی از دوستان رسانه ای را دیدم که جوانی جویا ، ویرا و اهل دل است. گفت: این طرفها؟ گفتم از طرف یک وزارت خانه از من شکایت شده. گفت بابا این دولت همه رو بخشید! گفتم شکایت دولت جدیده! چشم هایش گرد شد و آشکارا شروع کرد به دو دو زدن! و بعد فحش داد که اینها برای بدنام کردنه این دولته! و نفوذی های قبلی هستن!گفتم والله چه بگویم. در ثانی اصلاً من الان مسئولیتی در رسانه ندارم معلوم نیست چه جوری یاد ما افتاده اند.

به هر ترتیب به دفتر شعبه رفتم و خودم را معرفی کردم و توضیح دادم که بنده والی زاده هستم و نه قلی زاده. زیر چشمی نگاهی انداخت و گفت چه فرقی می کنه آخرش خودتی! از این پاسخ حکیمانه شرمنده شدم.ولی باز تمکین نکرده و توضیح دادم علاوه بر این که قلی زاده نیستم مدیرعامل ایسنا هم نیستم! باز با همان نگاه زیرپلکی گفت خب نباشی جواب که باید پس بدی؟ گفتم آخه تقاص چیو بابت چی باید به کی بدم؟ گفت وقتی همینطور برای خودتون می نویسید! فکر اینجاش رو نمی کنید؟ ! حق با او بود لابد فکر اینجاش رو نکرده بودم که حتی بعد از عزل شبانه در روز روشن بابت مسئولیت فرد دیگری جواب پس بدهم!

 دنبال راه گریزی بودم که ناگهان ذهنم جرقه زد و گفتم مگر دولت اعلام نکرده که همه شکایت ها از رسانه ها رو پس گرفته؟ انگار که کلافه شده باشد گفت شکایت های دولت قبل رو بخشیده شکایت خودش از رسانه ها که سرجاشه! نخیر هر چه می گفتم به در بسته می خورد. آخرش در یک ناگزیری دهشتناک گفتم آقا من به جرمم اعتراف می کنم فقط لطفا سریعتر به قاضی محترم بفرمایید بنده را بازجویی کنند تا به کارهای دیگرم هم برسم. لبخند پیروزمندانه ای زد و گفت اینجوری نمی شه باید یکی دوساعتی بشینی! ای دل غافل! گفتم خب اگر بروم وقت دیگری بیایم چی؟ چشم غره ای رفت و گفت پایت را از این ساختمان بیرون بگذاری حکم جلبت صادر خواهد شد! به قول فروغ کور شوم اگر دروغ بگویم! آقا ما را می گویی؟  زبان بریده به کنجی نشستم صمُ بکم! ساعتی که گذشت دوباره صدایم زدند و گفتند اسمت چی بود؟ عرض کردم والی زاده! گفت پس چرا اینجا نوشته قلی زاده؟ گفتم مهم نیست آخرش خودمم! گفت خب حالا مدیر عامل ایسنا هستی یا نه؟ گفتم هر جور شما صلاح بدانید! گفت یک کلام هستی یا نه؟ گفتم یک فصل از فصل جدایی من گذشته! گفت پس چرا از تو شکایت کرده اند. گفتم به حساب کرامات و برکات بگذارید. گفت اصلا کی گفته بیایی اینجا ؟ ای داد بیداد! گفتم این احضاریه شما هست یا نه؟ سردستی نگاه مختصری انداخت و گفت نه مهم نیست شما اینجا کاری نداری. باید این مدیر جدید را احضار کنیم. گفتم یعنی خلاص؟ با خنده گفت برادر من شما مثلا سواد دارید. از اول می گفتی که اشتباهی از شما شکایت شده! حق با او بود! یعنی اساساً همیشه حق با دیگران است. این را جدی می گویم.