ادراک" بی چگونه "

استاد شفیعی کدکنی از جمله اشخاصی است که مواجهه با او و آثار او همواره انسان را از دریای بیکران معنی و دقایق و ظرایف هستی سیراب میکند.دیروز در روزنامه اطلاعات مقاله نسبتا مفصلی از ایشان به چاپ رسیده بود که  با چندین مرتبه خواندن از لذت" بی چگونه" آن بهره مند و برآن شدم بخشهایی ازآن را خلاصه و به دوستانم که به جهت مشغله های فراوان تنها وسیله ارتباطی ام با آنها این دنیای مجازی شده تقدیم کنم. 

 
«زبانِ علم» مي‌جوشد چو خورشيد

«زبانِ معرفـت» گنگ است جاويـد

(عطار، الهي‌نامه، ص373)

مي‌توان گفت كه ميدان معرفت و شناخت انسان، از درون و پيرامونش، از دو گونه بيرون نيست: «شناخت عاطفي و هنري» و «شناخت منطقي و علمي». در شناخت منطقي و علمي نوعي معرفت يكسان و جهاني و بي‌مرز (Universal) وجود دارد كه همة افراد بشر يك تصور از «مثلث» يا «كُره» يا «آب» و يا «هوا» دارند؛ ولي شناخت هنري و عاطفي در بافت‌هاي فرهنگي و زمينه‌هاي تاريخي و جغرافيايي متفاوت است. در عرصة شناخت منطقي و علمي ما موضوع معرفت را به ديگران عيناً انتقال مي‌دهيم؛ يعني اگر ندانند كه آب در صد درجة حرارت در كنارِ دريا به جوش مي‌آيد و يا مجموع زواياي مثلث صد و هشتاد درجه است، از راه استدلال يا آزمايش اين مطلب را به آنها «ثابت» مي‌كنيم؛ ولي در عرصة شناخت عاطفي ما آنها را فقط «اقناع» مي‌كنيم؛ به اين معني كه وقتي مخاطبي را تحت‌تأثير يك بيان هنري قرار مي‌دهيم، چيزي را براي او «اثبات» نمي‌كنيم، ولي او را در برابر مفهوم آن بيان، «اقناع» مي‌كنيم.

در مركز تمام گزاره‌هاي اقناعي (يعني ديني و هنري) نوعي ادراك «بلاكيف» و «بي‌چگونه» وجود دارد و در مركز گزاره‌هاي «اثباتي» ما به چنين ادراكي نمي‌رسيم، بلكه برعكس ادراك ما ادراكي است كه از «كيف» و «چگونگي» آن آگاهي داريم و در مقابل، بايد آن را ادراك «ذات كيف» يا ادراك «با چگونه» نامگذاري كرد.

 در نگاه به هر گزارة علمي و منطقي، مخاطب، «چگونگي» معرفت حاصل از آن گزاره را با تمام اجزا درمي‌يابد؛ ولي در هر گزارة هنري و به‌ويژه در مركز آن، نوعي معرفت «بلاكيف» و نوعي شناخت «بي‌چگونه» وجود دارد. اگر لذتي كه طفلان خردسال از «اتل متل توتوله» مي‌برند ـ و تكرار آن در طول قرون و اعصار نشان‌دهندة اين واقعيت است ـ مصداق سادة گزارة هنري و اقناعي تلقي شود و التذاذِ از فلان غزل حافظ براي هنرشناسان، نمونة پيچيدة گزاره‌هاي اقناعي و هنري باشد، در مركز ادراك ما از غزل حافظ، يك شناخت «بلاكيف» وجود دارد كه در مركز التذاذ كودك از «اتل متل توتوله» نيز براي او وجود دارد. وقتي كودك بزرگتر شد خواهد فهميد كه در مركز آن التذاذ، ادراك بلاكيفي نسبت به نظام اقناعي آن كلمات نهفته بوده است كه او را چنان مسحور خود مي‌كرده است و ما نيز از تأمل در شعر حافظ به اين نتيجه مي‌رسيم كه چيزي در آن نهفته است كه «يُدْرَك ولا يُوصَف» است و هرچه هست، امري است «اقناعي» و نه اثباتي.

اصل سخن در اين گفتار، توجه دادن خواننده است به اين نكته در مركز هر پديدة هنري و هر بيان عاطفي، يك امر «بلاكيف» و يك ابلاغ «بي‌چگونه» نهفته است كه اگر ما بتوانيم آن را از «بلاكيف بودن» و «بي‌چگونه بودن» به در آوريم، مي‌توانيم آن ابلاغ را از عرصة هنري بودن و از تأثير عاطفي‌اش خلع كنيم و بگوييم براي ما، مصداق هنر نيست و بر ما تأثير عاطفي ندارد.

.

اينكه ما از متون مقدس در زباني غير از زبان خودمان بيشتر متأثر مي‌شويم (دعاها، زيارتنامه‌ها، مناجاتها) بايد ريشه‌اش در همين مسئلة ادراك «بلاكيف» باشد؛ چون در اين‌گونه سخنان در زبان خودمان براي «بي‌چگونگي» ميدان كمتري وجود دارد. در تمام مصاديق هنرهاي ناب، در تمام شطح‌هاي صوفيه، در تمام دعاها و مناجات‌هاي متعالي و جاودانه، صبغه‌اي از ادراك «بلاكيف» و احساس «بي‌چگونه» وجود دارد.

در مركز تمام شاهكارهاي هنري، اين ويژگيِ ادراكِ «بي‌چگونه» و «نقطة نامعلوم» نهفته است. نقطة نامعلومي كه اگر روزي به معلوم بدل شود، ديگر آن شاهكار، شاهكار تلقي نخواهد شد؛ دست‌كم براي كسي كه اين آگاهي را يافته و ديگر در برابر آن اثر آن ادراك بي‌چگونه را در خود نمي‌يابد.

 قدماي متفكرين ما، قلمرو «ايمان» را قلمرو «تو مدان» مي‌دانستند؛ يعني عقيده داشته‌اند رابطه‌اي وجود دارد ميان «ايمان» و يك «نامعلوم».


ايمان، امري است از مقوله «تو مدان» و «تو مدان» اصطلاحي است كه با ابوسعيد ابوالخير وارد قلمرو عرفان ايراني شده است. داستان آن به اختصار اين است كه وقتي بوسعيد در كودكي به دكان پدرش ـ كه عطار بود ـ مي‌رفت، هر لحظه از او مي‌پرسيد كه اين خريطه چه دارد و آن خريطه چه دارد؟ سرانجام حوصله پدرش سرآمد و براي رهايي از پرسش‌هاي طفل به او گفت: اين خريطه" تو مدانِ بلخي" دارد! بعدها وقتي بوسعيد بر اثر تحولات روحي خويش و پشت پا زدن به علوم رسمي، كتاب‌هاي خود را، در خاك دفن كرد، پدرش از او پرسيد كه:

«اي پسر! آخر اين چيست كه تو مي‌كني؟» شيخ گفت: «ياد داري آن روز كه ما، در دوكان تو آمديم و سؤال كرديم كه در اين خريطه چيست؟ و در اين انبان‌ها چه در كرده‌اي؟» تو گفتي: «تو مدانِ بلخي؟» [پدر] گفت: «دارم.» شيخ گفت: «اين تو مدانِ ميهنگي است
بعد از عصر بوسعيد، اين تعبير «تو مدان» مورد توجه عرفا قرار گرفته است و سنائي در اين بيت حديقه، «ايمان» را از مقوله «تو مدان» به حساب مي‌آورد؛ يعني چيزي كه در مركز آن امري نامعلوم نهفته است.


تمام كساني كه با در دست گرفتن «چُتكه» آثار هنري را تجزيه و تحليل مي‌كنند و با «چتكه» به آنها نمره مي‌دهند، غالباً كساني هستند كه از تجربه خلاق هنري، بي‌بهره‌اند. اين «هنرشناسان» «چتكه» به دست، غالباً در محاسبات و ارزيابي‌هاي خود همان جاهايي را كه قابل ادراك «با چگونه» است، مورد بررسي قرار مي‌دهند و از اصل هنر كه قلمرو «بي چگونه» دارد، غالباً در غفلت‌اند.

تجربه ديني، تجربه هنري، تجربه عشق، همه از قلمرو «ادراك بي چگونه» سرچشمه مي‌گيرند. بهترين تمثيل آن داستان مردي است كه عاشق زني بود و هر شب، به عشق ديدار آن زن، از رودخانه‌اي ژرف و هولناك، عبور مي‌كرد. اين ديدارها مدت‌ها ادامه داشت تا آنكه يك شب مرد، از زن پرسيد كه: «اين لكه سفيد كوچك در چشم تو از كي پيدا شده است؟» زن بدو گفت: «از وقتي كه عشق تو كم شده است. اين لكه هميشه در چشم من بود و تو به علت عشق، آن را نمي‌ديدي. اكنون به تو توصيه مي‌كنم كه امشب از رودخانه عبور نكني كه غرق خواهي شد.» و آن مرد نپذيرفت و غرق شد؛ زيرا ديگر عاشق نبود و از نيروي عشق بهره نداشت.آن «ادراك بي‌ چگونه» كه سرچشمه عشق بود، به ادراكي «با چگونه» (آگاهي از لكه سفيد در چشم معشوق) بدل شده بود و عملاً عشق از ميان برخاسته بود. در ميان امثال و حكمي كه بر سر زبان‌هاست اگر دقت كنيم، همين تجربه تكرار مي‌شود كه:

چشم بدانديش كه بركنده باد

عيب نمايد هنرش در نظر

ور هنري داري و هفتاد عيب

دوست نبيند به‌جز آن يك هنر


هر كس تجربه عشق را ـ فراتر از حد پاسخ به نياز جنسي ـ در خود احساس كرده باشد، مي‌داند كه در مركز آن، چنين ادراك «بي‌چگونه‌اي» نهفته است. پاسخي كه ليلي به خليفه داد، بهترين مصداق اين حقيقت است. وقتي كه خليفه از رهگذر ادراك «با چگونه» جمال ليلي را مي‌ديد و مجنون با ادراك «بي‌چگونه»:

گفت ليلي را خليفه: «كان تويي

كز تو مجنون شد پريشان و غوي؟

از دگر خوبان تو افزون نيستي»

گفت: «خامُش! چون تو مجنون نيستي»
«تو مجنون نيستي»، يعني تو از ادراك «بلاكيف» و «بي‌چگونه» محرومي و مجنون از آن بهره‌ دارد. تو چتكه برداشته‌اي و مي‌گويي «بيني ليلي به خوبي بيني فلان دختر نمي‌رسيد، چشمش هم از چشم فلان دختر زيباتر نيست و ...» حاصل اين برداشت تو ادراكي است «با چگونه»؛ اما مجنون چنين چتكه‌اي در دست ندارد، نگاه او نگاه عاشق است و ادراك او ادراك «بي‌چگونه».

در مركز تمام تجربه‌هاي ديني، عرفاني و الهياتي بشر اين «ادراك ‌بي‌چگونه» بايد وجود داشته باشد و نقطه‌اي غيرقابل توصيف و غيرقابل توضيح با ابزار عقل و منطق، بايد در اين گونه تجربه‌ها وجود داشته باشد و به منزلة ستون فقرات اين تجربه‌ها قرار گيرد. در التذاذ از آثار هنري نيز ما با چنين ادراك بلاكيف و بي‌چگونه‌اي، همواره، روبرو هستيم. چرا «هنر» و «ابتذال» با يكديگر جمع نمي‌شوند؟ زيرا وقتي چيزي مبتذل (به معني لغوي كلمه) شد، ديگر نقطة ابهام و زمينه‌اي براي ادراك بي‌چگونه ندارد.

از همين جاست كه گاه يك «اثر» براي بعضي از مردم مصداق هنر است و براي بعضي ديگر هنر شمرده نمي‌شود. آنها كه هنر مي‌دانندش، هنوز نقطة ادراك بي‌چگونه‌اي در آن مي‌يابند و آنها كه آن اثر را از مقولة هنر به حساب نمي‌آورند، كساني هستند كه آن اثر، براي آنها، هيچ نقطة ادراك بلاكيفي ندارد

 در كاربُردهاي روزانه مي‌گوييم: اين اثر هنري يا اين شعر، يا اين قطعة موسيقي «لطيف» است و كمتر متوجه عمق اين كلمه مي‌شويم. يكي از «مجانين عقلا» كه از او دربارة «اللطيف» پرسيدند و او گفت: «لطيف آن است كه «بي‌چگونه» ادراك شود

توضيحي كه اين ديوانه دربارة معني «اللطيف»، از اسماي الهي داده است، بي‌گمان درست‌ترين و ژرف‌ترين توضيح است؛ زيرا معناي آن را به همان قلمرويي برده است كه مركز «الهيات» است و آن عبارت است از «ادراك بي‌چگونه». در قرآن كريم در چند مورد صفت «اللطيف» دربارة خداوند آمده است از جمله در آية 103 سورة انعام (سورة ششم) است و در اين بافت: «لاتُدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخير»

و اين بافت، مناسبترين بافتي براي مسأله ادراك بي‌چگونة حق‌تعالي است: چيزي را بتوان احساس كرد و نتوان آن را «ديد» و به قلمرو تجربة اِبصار و ديدن درآورد، بهترين تعبيري كه از آن مي‌توان تصور كرد، همانا همان اللطيف است با تفسيري كه آن مجنون عاقل ارائه داده است.


خداي را مي‌توان شناخت؛ اما با شناختي «بي‌چگونه» اگر در ذاتِ حق به «چگونگي» برسيم، همان مصداق «كلما ما ميزتموه باوهامكم» است كه «مردود» است و «مصنوع». عيناً در مورد «هنر» و «عشق» نيز اين قضيه صادق است. در مركز هر عشق و هر اثر هنري، آن ادراك بي‌چگونه حضور دارد. هم خدا «لطيف» است و هم «هنر» و هم «عشق» و هر سه را ما «بي‌چگونه» ادراك مي‌كنيم و اگر «با چگونه» شد، ديگر نه خداست و نه عشق و نه هنر!





 

فرصت محدود

روزنامه ایران امروز نوشته از عمر زمین تنها 3/7 میلیارد سال مانده است. فرصت زیادی برای تعالی بشر نیست. حالا عزا گرفته ام با این همه کار بر زمین مانده چه باید کرد!

دو سند از انقلاب اسلامی در لرستان

از : کمیته مشترک 383 جلد 1129/11999/383

به: 312 تاریخ: 19/10/57

روز گذشته تظاهرات شدیدی در خرم‌آباد صورت گرفته که منجر به زخمی شدن 18 نفر و کشته شدن تعدادی شده است. مردم در حال حاضر شدیدا عصیان‌زده شده و امکان دارد دست به اقدامات حادی بزنند و در روز جاری علمای خرم‌آباد اجتماع کرده و نامه‌ای در شش بند نوشته و تسلیم مقامات شهر نموده‌اند.

آنان تقاضا کرده‌اند که گارد از شهر خارج شود و مسئولیت کامل شهر و مردم به عهده روحانیون باشد و تظاهرات را آزاد بگذارند و قول می‌دهند هیچ‌گونه عمل خشونت‌آمیز انجام نشود و در غیر این صورت هیچ‌گونه مسئولیتی را قبول نکرده و جلوی مردم را نخواهد گرفت.

کاویانی

گوینده: فروزنده

گیرنده : راحت ساعت: 10/17

 

 

از: خرم‌آباد شماره: 5994/ هـ 15

به : 312 تاریخ: 20/10/57

ساعت 00/9 روز جاری حدود ده هزار نفر از اهالی خرم‌آباد در حالی که اکثرا روحانیون خرم‌آباد در پیشاپیش آنان بودند در خیابان‌های شهر به پیاده‌روی کاملا آرام پرداخته که یکی از وعاظ که اهل خرم‌آباد و ساکن قم می‌باشد به نام سید محمد صالح طاهری برای مردم سخنرانی و آخرین اعلامیه خمینی را مبنی بر اینکه نبایستی به افسران و افراد پلیس و ساواک و منازل آنان حمله کرد و آتش سوزی ایجاد نمود همچنین منع تخریب و آتش‌سوزی اماکن عمومی و غیره و ایجاد نفاق و خواستار شناسایی عاملین آتش‌سوزی و تخریب و معرفی آنان برای محاکمه به علما قرائت گردید و کلیه حاضرین به آرامش دعوت شده‌اند این پیاده‌روی بدون هیچ حادثه‌ای خاتمه یافت.

گوینده: جودکی

سخنرانی محمدزاده در جمع جمعیت واعظین ولایی کشور

 

سه شنبه 6 مهر 1389 - 13:17 
گفتمان احمدي‌نژاد در سازمان ملل، موجب بيداري ملتها و چالش‌در نظام‌سلطه است

     

 رييس دفتر معاون اول رييس جمهور موجوديت و اساس نظام سلطه را مبتني بر دو محور اصلي اداره و تسلط بر جهان و كسب سرمايه و ثروت دانست و گفت: تمامي تحركات و اقدامات نظام سلطه زير مجموعه‌اي از اين دو هدف است و هركدام از اين دو در جهت تحقق ديگري است.
محمدجعفر محمدزاده شامگاه دو شنبه در جلسات هفتگي جمعيت واعظين ولايي كشور با بيان اين مطلب افزود: نظام سلطه اداره جهان را براي كسب سرمايه و ثروت مي خواهد و سرمايه را مي خواهد براي اينكه قدرت داشته باشد و بتواند بر جهان تسلط پيدا كند.
رييس دفتر معاون اول رييس جمهور گفت: نظام سلطه دست يازيدن به اقداماتي همچون راه انداختن جنگ در اقصي نقاط دنيا، ترويج پديده‌هاي پولسازي مثل فوتبال و بسياري از موضوعات مشابه را فقط در جهت دستيابي به مطامع خود يعني اداره جهان و كسب ثروت و سرمايه انجام مي دهد.
محمدزاده با بيان اينكه يكي از ابزارهاي نظام سلطه براي رسيدن به ثروت، استفاده از رسانه است، گفت: فضاي رسانه‌اي غرب و نظام سلطه بسان يك مثلث است كه سه ضلع آن عبارتند از صهيونيسم، سرمايه و رسانه و هر يك از اين سه ضلع رابطه‌اي جدانشدني با ديگري دارد.
وي افزود: رسانه هاي مطرح و فراگير غرب در اختيار افراد معمولي نيستند و هميشه صاحبان ثروت و كمپاني‌هاي بزرگ پشت اين رسانه ها قرار دارند بنابراين رابطه تنگاتنگي ميان سرمايه و رسانه وجود دارد به شكلي كه هريك موجوديت ديگري را تضمين مي كند.
محمدزاده همچنين رابطه ميان صهيونيسم و سرمايه را رابطه‌اي عميق خواند و گفت: امروزه 80 درصد ثروت آمريكا و بخش قابل توجهي از سرمايه مركز بورس جهان در تملك گروه كم تعدادي است كه يهوديان صهيونيسم نام دارند.
رييس دفتر معاون اول رييس جمهور ادامه داد: وقتي صهيونيسم صاحب ثروت و سرمايه باشد، بي ترديد رسانه را نيز در اختيار خود مي گيرد و بدين ترتيب در دنياي امروز وسايل ارتباط جمعي همچون راديو، تلويزيون و جرايد از وظيفه ذاتي خود بازمانده و ابزار قدرت و ثروت براي نظام سلطه شده اند.
محمدزاده با اشاره به مصاحبه‌هاي متعدد رييس جمهور با رسانه‌هاي آمريكايي گفت: اگرچه پشت تمام رسانه‌هاي آمريكايي، نظام سلطه و سرمايه‌داران صهيونيستي هستند كه تلاش دارند جريان مصاحبه و حتي پرسش‌ها را هدايت كنند، اما به اعتراف خود آنها همواره دكتر احمدي نژاد پيروز اين گفتگوها بوده است.
رييس دفتر معاون اول رييس جمهور با بيان اينكه نظام سلطه همه قدرتش را براي مبارزه با گفتمان احمدي نژاد بكار گرفت، خاطرنشان كرد: صهيونيسم از آن غافل است كه رييس جمهور كشورمان از تمامي ابعاد رسانه آگاهي دارد و در اين مصاحبه‌ها از رسانه‌هاي آمريكاييها براي انتقال پيام خود به جهانيان استفاده مي‌كند.
محمدزاده افزود: دكتر احمدي نژاد با اعتماد به نفس بالا و شجاعتي غير قابل وصف و با تسلط بر تمامي رموز رسانه در مقابل دوربين خبرنگاران مي نشيند و با تكيه بر ايدئولوژي مبتني بر انقلاب اسلامي كه به تعبير مقام معظم رهبري همان گفتمان امام و انقلاب است، سخنانش را به گوش ملتهاي جهان مي رساند.
رييس دفتر معاون اول رييس جمهور تصريح كرد: دكتر احمدي نژاد در مصاحبه‌هاي خود در موضع دفاع قرار ندارد بلكه خاكريز مبارزه و ميدان نبرد را به زمين دشمن برده و با حركتهاي هجومي نظام سلطه را مقهور خود كرده است.
محمدزاده با بيان اينكه دكتر احمدي نژاد يكي از مطرح‌ترين روساي جمهور در جهان است، گفت: نفوذ كلام و شجاعت احمدي نژاد در سطح بين الملل حاصل ثروت و قدرت نيست بلكه حاصل تاثيرگذاري عميق سخنان او بر ملتهاي جهان است و انعكاس و بازتابهاي بسيار گسترده سخنان وي در مطبوعات جهان و حتي روزنامه‌هاي آمريكايي دليلي بر اين ادعاست.
وي افزود: امروز با درايت‌ها و رهنمودهاي مقام معظم رهبري و حركتهاي انقلابي و توفنده رييس جمهور كشورمان، تحركات عدالتخواهانه‌اي در ميان ملتهاي جهان آغاز شده است كه زمينه ساز شكل گيري اتفاقات بزرگي در جهان است و اين نشان‌دهنده گرايش وصف ناپذير ملتها به سمت خداپرستي و مبارزه با ظلم و استكبار ستيزي و سراشيبي دوران سلطه قدرتهاي استعماري است.
رييس دفتر معاون اول رييس جمهور در ادامه با بيان اينكه دشمنان سعي دارند با فريبكاري و سياست بازيهاي خود مانع پيشرفت و آگاهي ملتها شوند، از بنيادهاي فكري و مذهبي خواست با تحليل صحيح اوضاع جهان و بازگو كردن آن براي مردم مانع فريبكاري‌هاي دشمنان شوند و در مسائل مهمي مثل هدفمندسازي يارانه ها و برنامه ريزي براي مبارزه با تحريم‌ها دولت را ياري دهند.
محمدزاده در پايان سخنراني خود به سوالات برخي از اعضاي جمعيت واعظين كشور پاسخ داد.