پیکره دلفان نماد رسمی جشنواره بین المللی فیلم های آموزشی

 چهل و سومین جشنواره فیلم رشد روزهای پایانی خود را می گذراند. اما شاید بسیاری ندانند که در چهارده دوره نخست این جشنواره که قبل از انقلاب برگزار شده است همواره تندیسی برگرفته از آثار تاریخی لرستان با قدمت ۱۲۰۰ ساله که در حوالی شهرستان دلفان کشف گردیده بود نماد اصلی جشنواره بوده و همواره به برگزیدگان این جشنواره بین المللی اهداء می شده است. برای یافتن تصویری از این تندیس روزهای گذشته به وزارت آموزش و پرورش و موزه ایران باستان مراجعه کردم ولی متاسفانه نمونه آن را نیافتم. از بقیه دوستان لرستان پژوه درخواست می کنم برای یافتن نمونه این تندیس که بخشی از تاریخ فرهنگ کشور و نشانه ای از تاریخ بشکوه لرستان است یاری فرمایند. مطلب زیر نیز در همین باره در وب سایت رسمی جشنواره بین المللی فیلم رشد انتشار یافته است.

"جشنوارۀ بین المللی فیلمهای آموزشی رشد نخستین بار در سال ۱۳۴۲ هجری شمسی (۱۹۶۳ میلادی) توسط ادارۀ فعالیت های سمعی و بصری وزارت آموزش و پرورش، در تهران برگزار گردید. نام رسمی این جشنواره در ابتدا «فستیوال بین المللی فیلمهای آموزنده» بود، اما پس از پنج دوره برگزاری، واژۀ «جشنواره» برای نخستین بار در زبان فارسی برای نامیدن این رویداد به کار گرفته شد و بدین ترتیب نام جشنواره در دورۀ ششم، در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی (۱۹۶۹ میلادی)، به «جشنوارۀ بین المللی فیلم های آموزشی» تغییر نام یافت.

نماد جشنواره بین المللی فیلم رشد

با آغاز كار جشنواره بین المللی فیلم های آموزشی رشد در سال ۱۳۴۲، انتخاب و اهدای جایزه‌ای منحصر بفرد برای اولین جشنواره فیلم در ایران در این زمینه امری الزامی بود. بنابراین پیكره ای زیبا و كوچك با قدمتی ۱۲۰۰ ساله نتیجه جستجو و تلاش فراوان باستان شناسان در موزه ایران باستان بود. پیكره ای كه در حفاری از تپه ای(!) با نام دلفان در استان لرستان بدست آمده بود. برای تبدیل این پیكره به تندیس و نماد جشنواره، هنرمندان با ذوق ایرانی آن را به پیكره ای با رنگهای طلایی، نقره ای، و برنزی با پایه های مرمری درآوردند. نمادی از ایران و تمدن غنی آن كه به صورت مداوم درچهارده دوره نخستین جشنواره های بین المللی رشد به فیلم های برگزیده اعطا می گشت.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جوایز جشنواره بین المللی فیلم های آموزشی رشد در سه رنگ طلا، نقره و برنزه در قالب گل لاله عنوان نمادی از جشنواره و برگرفته از خون پاك شهدا، كتاب باز نشانه تعلیم و تربیت و دو دست زیر آن نشانگر حمایت از امر آموزش و پرورش- علم و دانش و در نهایت پرفراژ فیلم نمادی از فیلم و فعالیت اصلی جشنواره كه همان حضور فیلمهای آموزشی، فرهنگی و هنری است انتخاب گشت كه در هر دوره به برندگان هر رشته طی مراسمی خاص اهدا می گردد."

 

رمزگشایی از گونگادین

کمتر از یک ماه دیگر یعنی پنجم آذر وارد پنجاهمین سال درگذشت علی جان میر دریکوند نویسنده شگفت لرستانی می شویم . قریب به هشت سال است که دغدغه من نوشتن سرگذشت این نویسنده لرستانی است. در این راه دوستان بسیاری یاری ام دادند. از جمله استاد سید فرید قاسمی که سخاوتمندانه اسنادی بسیاری  را درباره او در اختیارم گذاشت. دوستانی نیز وعده یاری دادند مانند هوشنگ حبیبی و اسماعیل بهرامی که در نیمه راه رها کردند و البته به همان میزان از انگیزه من کاستند!دوستانی نیز مستقلاً درباره او به کاوش پرداختند مانند مهدی ویسکرمی که سعیشان مشکور باد.اما از سال گذشته حامد احمدی خبرداد که نعمت پور برای ساخت فیلمی از علی میر دریکوند همت کرده است. از شنیده این خبر بسیار خوشحال شدم. نعمت پور یک بار نیز به دعوت حامد با بنده تماس گرفت تا اسنادی که از گونگادین دارم در اختیارش بگذارم، امری که من ابایی از آن نداشتم اما دیگر نعمت پور تماسی نگرفت و من نیز درگیر والذاریات خبرگزاری ایسنا بودم.

علی میر دریکونددیروز اما به دعوت مجازی عبدالرضا قاسمی به سینما فلسطین رفتم تا در چهل و سومین جشنواره فیلم «رشد» فیلم " برای گونگادین بهشت نیست" را ببینم. مستندی تحقیقی که سید غلامرضا نعمت پور آن را با عرقریزان روح ساخته است. این صفت را بدان روی بکار می برم که تماشای فیلم نشان می دهد که چه زحمتی برای رمزگشایی از زندگی علی میر دریکوند کشیده شده است. باید به نعمت پور آفرین گفت . به دلیل خلاقیتی که به خرج داده و به دلیل نگاه محققانه او که گره های بسیاری از زندگی علی میر دریکوند گشوده است . بر فیلم نمی توان ایراد اساسی گرفت. البته جای برخی اسناد و شواهد خالی است که ضربه اساسی به کلیت فیلم نمی زند. بی تردید چنانچه این فیلم امکان نمایش عمومی بیابد سرآغاز دیگری برای رمزگشایی از زندگی سراسر شگفت این نویسنده فقید لرستانی خواهد بود. به عنوان هدیه فرهنگی تصویر منحصر فرد "علی میر دریکوند " را نخستین بار منتشر می نمایم. همچنین تصویر شعری که مرحوم استاد حسین حزین در سوگ علی میر دریکوند در ویژه نامه دانشوران بروجرد سروده است را آورده ام.

 

 

علی میر دریکوند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

علی میر دریکوند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     یادآور می شوم نعمت پور وعده داده است که یافته هایش را بزودی در قالب کتابی منتشر خواهد کرد در چنین صورتی پس از 48 سال از آبان 44 که به همت مرحوم حائری در بروجرد یادنامه ای در سوگ میردریکوند منتشر شد یادنامه جامع تری در نکوداشت علیجان منتشر خواهد شد. همین جا به نعمت پور دست مریزاد می گویم و به او یاداوری می نمایم که در کتاب خویش تقدم پزوهشی کسانی چون استاد سیدفرید قاسمی و مهدی ویسکرمی و دیگران را فراموش ننموده و در تالیف خویش ان شاء الله حق مطلب را ادا نمایند.

این هم لینک مطلبی که در سیزدهم اذر سال ۱۳۸۵ در همین وبلاگ در خصوص گانگادین نوشته بودم:

درباره کارگر لرستانی که به کمیته نوبل ادبیات معرفی شد

 پ:دوست نیک اندیشم عبدالرضا شهبازی در نخستین شماره گرامی نامه درگاه پرونده ای را به علی میر دریکوند اختصاص داده بود که یادآوری آن را لازم دانسنم.

فهرست مؤلفانی که درباره شخصیت­های لرستانی به تألیف اثر پرداخته­اند

    برخی از شخصیت­های لرستانی به لحاظ جایگاه ستوده و رفیع خود در پهنه فرهنگ و تاریخ ایران زمین همواره مورد توجه پژوهشگران، نویسندگان و هنرمندان قرار گرفته و آثار بسیاری در شرح احوال، معرفی آثار یا جشن‌نامه و سوگ‌نامه ایشان تألیف و انتشار داده­اند. طرفه آنکه آنچه که در ستایش شخصیت­های لرستانی تألیف یافته به طور عمده به قلم غیرلرستانی‌ها است و معدود نویسندگان لرستانی به تبیین و معرفی مفاخر خود پرداخته­اند!

از جمله شخصیتهای لرستانی که آثاری درباره ایشان به چاپ رسیده است می­توان از حضرت آیت العظمی بروجردی، استاد عبدالحسین زرین­کوب، استاد اسفندیار غضنفری امرایی، شهید محمد بروجردی، شهید مهدی زین­الدین، آیت اله محمدحسن بروجردی، آیت اله العظمی کمالوند، صامت بروجردی، مهدی کاظمی­طولابی، مهرداد اوستا، عبدالمحمد آیتی، میرزای چاپلقی و علامه بحرالعلوم نام برد.

اما فهرست آن­ها که کتابی در شرح احوال یا آثار شخصیت­های بارز لرستانی تألیف و منتشر ساخته­اند به این شرح است:

محمدرضا تمری، واعظ­ ­زاده خراسانی، عبدالرحیم اباذری، مصطفی قلیزاده علیار، عباس عبیری، علی کاشفی­خوانساری، زهرا اخوان­صداف، محمدحسین علوی طباطبایی، محمدلک علی­آبادی، ابراهیم ابراهیم‌پور، کمال سید، علی دوانی (که همگی درباره آیت له العظمی بروجردی به تألیف و تدوین و ترجمه کتاب پرداخته­اند)، علی پاک، حسین فتاحی، حسین مسجدی، حسین بهزاد، شریفعلی گلمرادی، علی اکبری، ابراهیم حسن­بیگی، نصرت­الله محمودزاده، عباس رمضانی، بیژن قفقازی­زاده (که همگی درباره شهید محمد بروجردی به تألیف اثر پرداخته­اند) امیر قنبری (درباره زهرا رهنورد)، سارا آزادی‌مقدم (درباره دکتر حمید عیدی)، سیدمحمد سیف­زاده (درباره اسفندیار غضنفری امرایی)، سعیدی کیاسری، محمدحسین رحمانی، اکرم زین­العبادي (هر سه درباره مهرداد اوستا و نفر آخر درباره صامت بروجردی نیز)

سیدرضا مهدی­نژاد، محمدحسین عرفانی (هر دو درباره میرزای قمی)، حمزه حسنی، علی حسنی (درباره آیت‌الله جزایری)، حسن جلالی­عزیزيان، سیدجعفر رفیعی (هر دو درباره علامه بحرالعلوم)، لعبت درخشان، محمد سرورمولایی (درباره دکتر شهیدی)، مهری حسینی، احمد یارمحمدی، حسن زارعی­متین، عبدالرحیم
سعیدی­راد(همگی درباره شهید زین­الدین)، محمود اسعدی، حکیمه دسترنجی(هر دو درباره عبدالمحمد آیتی)، علی­اصغر محمدخانی، علی دهباشی، محمدجواد حق­شناس، داود ثمری، محمد نصری، فریده کریمی، ثریا یاوری­پور(همگی درباره عبدالحسین زرین­کوب)

"بخشی از "کتاب شناخت" تالیف ساسان والیزاده که توسط انتشارات شاپورخواست و انتشارات برداشت به چاپ رسیده است."

درخواست همكاري

در سال 79 كتاب شناخت نامه نويسندگان لرستان انتشار يافت كه نقش بارزي در معرفي نويسندگان لرستاني داشت ، اكنون بيش از يك دهه از تاليف آن كتاب گذشته است. ناشران لرستاني متعددي در اين دهه به انتشار آثار لرستاني ها پرداختند و نسل پرشوري از نويسندگان باانگيزه در لرستان شروع به فعاليت نمودند. اكنون از پس يك دهه انتشار ويرايش تازه اي از كتاب شناختنامه نويسندگان لرستاني لازم مي نمايد.

از اين رو از نيمه هاي سال 89 كار ويرايش دوم كتاب شروع و اكنون به لطف خداوند مراحل نهايي آماده سازي براي چاپ را مي گذراند. اما به دليل محدوديت ها دور نيست كه نام نويسندگاني از لرستان از قلم افتاده باشد، لذا براي كمك به فرهنگ لرستان ، همه لرستاني ها را به همكاري در اين پروژه فراخوانده و درخواست مي نمايم چنانچه شناختي از نويسندگان لرستاني ولو فقط در حد نام سراغ دارند اطلاعات خود را در قالب كامنت و يا ايميل اينجانب (sasan.valizadeh@gmail.com)ارسال نمايند تا با ذكر لطف ارسال كننده در كتاب شناخت نامه نويسندگان لرستان به چاپ رسد.

بديهي است منظور از "نويسنده " همه كساني است كه يك اثر را در قالب " كتاب" در هر زمينه اي : فني ، مهندسي ، پزشكي ، ادبي ، هنري ، فلسفي ، عكس و ... به چاپ رسانده باشند .

بي ترديد همكاري شما عزيزان صاحب اين قلم را تدوين شناسنامه فرهنگي لرستان ياري داده و باعث شناخت بيشتر توانمندي هاي فرهنگي استان لرستان خواهد شد.

يادآور مي شود اين پژوهش به رغم هزينه هاي سنگين آن كاري فردي بوده و از هيچ دستگاهي كمك نگرفته است.

پ.ن 1 : بديهي است آثار ناشران لرستاني در دسترس است. اما دشواري در تهيه آثار مولفاني است كه ناشر آن خارج از استان باشد و نيز معرفي مولفان و محققان لرستاني خارج از كشور نيز اهميتي دوچندان دارد كه همياري لرستاني ها مي تواند موثر بيافتد.

پ . ن 2 : گفتني است كه تاكنون آثار 1300 نويسنده لرستاني با بيش از 6000 عنوان كتاب فهرست شده است.

پ ن 3 : در وانفساي گرفتاري هاي شغلي اگر نبود دغدغه بازيابي هويت فرهنگي زادبوم ، دست يازيدن به اين گونه كارها شايد به جنون بماند خاصه آنكه اهميت آن براي صاحبان واقعي آن نامكشوف باشد. به يادمي آورم وقتي در سال 1380 كتاب شناختنامه نويسندگان لرستان منتشر شد يكي از فرهنگيان مطرح لرستان خطاب به نگارنده گفت: دستت درد بكند بابت اين وقتي كه براي چنين كار كم اهميتي هدر داده اي!

سال تاسيس شهرستان و شهر هاي لرستان بر اساس گزارش پورتال وزارت كشور


# شهرستانمركز شهرستانتاريخ تاسيس
1دورهسراب دوره1386
2دوروددورود1368
3ازناازنا1373
4سلسلهالشتر1373
5اليگودرزاليگودرز1336
6خرم آبادخرم آباد1316
7پلدخترپلدختر1373
8دلفاننور آباد1368
9بروجردبروجرد1319
10كوهدشتكوهدشت1368


# نام شهرتاريخ تاسيس شهرنام شهرستان
1ازنا1342ازنا
2اشترينان1335بروجرد
3الشتر1340سلسله
4اليگودرز1314اليگودرز
5بروجرد1314بروجرد
6پلدختر1342پلدختر
7چالانچولان1377دورود
8چغلوندي1379خرم آباد
9چقابل1375كوهدشت
10خرم آباد1310خرم آباد
11درب گنبد1383كوهدشت
12دورود1328دورود
13زاغه1378خرم آباد
14سپيد دشت1379خرم آباد
15سراب دوره1375دوره


# نام شهرتاريخ تاسيس شهرنام شهرستان
16شول آباد1389اليگودرز
17فيروزآباد1378سلسله
18كوناني1377كوهدشت
19كوهدشت1334كوهدشت
20گراب1375كوهدشت
21معمولان1378پلدختر
22مومن آباد1378ازنا
23نورآباد1342دلفان
24ويسيان1378دوره
25هفت چشمه1389دلفان


سوگ در فراموشي!

  پدر صبور شهيد زين الدين درگذشت. بي پرده بگويم لرستان هرگز درصدد شناسايي و تجليل از اين خانواده جليل لرستاني برنيامد و اجازه داد سرداران شهيد زين الدين به نام گوشه ديگري از اين كشور معرفي شوند! دريغي بر آن شهدا نيست كه اجر خويش را از معبود گرفته و ارج خود را در پهنه ميهن قدرشناس يافته اند.دريغي بر لرستان است كه در معرفي فرزندان برومند خود كوتاهي مي كند تا كسي نداند عبدالرزاق شیخ زین الدینی پدر شهیدان مهدی و مجید زین الدین كه همزمان با سالروز رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام و شهادت امام حسن مجتبی (ع) ظهر چهارشنبه دعوت حق را لبیک گفت سالها در ميدان سعدي ان روز شهر خرم آباد ( ميدان شهداي امروزي) كتاب مي فروخت و عليه استبداد ستم شاهي تلاش مي كرد. و شايد كسي نداند كه سردار شهيد مهدي زين الدين در كوچه هاي خاكي خرم آباد بزرگ شد و غيرت لرستاني او شكل گرفت تا در جبهه ها حماسه بيافريند و شايد كسي نداند یکی از نادر کسانی که در لرستان  یادداشت هایی درباره اين شهيد البته با نام مستعار منتشر ساخت  استاد سيد فريد قاسمي بود. اگر چه دیگرانی غیر لرستانی کتاب هایی چند درباره او نگاشته اند.
پ ن 1 : در خصوص اشاره به استاد قاسمي دوستي مشفق تذكاري داد كه به كار گرفتم.
پ ن 2 : ميدان سعدي نيز به خواهش برادرم صارميان اصلاح شد!
پ .ن 3: انتشار پيام دكتر رحيمي معاون اول رييس جمهور كه درگشت مرحوم زين الديني را خطاب به مردم لرستان تسليت گفته بود را به صداسيماي لرستان اطلاع دادم تا حداقل خبرش را منتشر كنند.

مشاهير لرستاني مدفون در حرم مطهر رضوي

پيش از اين وقتي از مفاخر مدفون در جوار حرم مطهر حضرت معصومه (س) سخن گفته بودم وعده دادم مشاهير خفته در جوار بارگاه حضرت امام رضا ( ع) را نيز گزارش كنم.

اين وجيزه حاصل تتبع درين باره در حاشيه يكي از سفرهاي كاري است:

1)     آيت الله سيد محمدرضا بروجردي

سال وفات ايشان 1363  بوده و در صحن آزادي ، حجره شماره 6 آرام يافته اند.

2)     شيخ عبدالرحيم بروجردي

وفات ايشان به سال 1310 ه.ق ثبت شده و در رواق دارالسياده مدفون گشته اند.

3)     ميرزا علي اكبر لرستاني

تارخ وفات ايشان 1348 ه.ق است. آثاري از اين دانشمند لرستاني كه در رواق دارالسياده به خاك سپرده شده به جاي مانده است از جمله: "نورالانوار" ، "ضياء النور" ، الحكايات الاخلاقيه" ، "عقائد الشيعه" .

4)     محمد رحيم بروجردي

تولد ايشان به سال 1224 ه.ق در بروجرد و وفاتشان در 1304 ه.ق در مشهد رضوي بوده است. ايشان نيز در رواق دارالسياده مدفونند. از اين عالم لرستاني دو كتاب هديه الرضويه و اعمال شيعه به يادگار مانده است.

5)     ملا محمود يتيم لرستاني

از علماي قرن 11 هجري ، ديوان شعري از ايشان در دست است. به اعتبار چند صباحي اقامت در همدان در برخي منابع همداني معرفي شده كه نادرست است.

آرشيو:      گزارشی از مفاخر لرستانی مدفون در شهر قم

گزارشی از مفاخر لرستانی مدفون در شهر قم

 

توجه به مدفن و آرامگاه بزرگان ماضی رسم معمولی است . هم در فرهنگ های دیگر و هم به ویژه در فرهنگ ایرانی. آرامگاه یک شخصیت در واقع در حکم نمادی است که گذشته فرهنگی یک دیار را یادآوری می کند و یک قوم یا یک ملت با نشان کردن مدفن بزرگان خود بر تاریخ فخر می فروشد در عین حال به نسل های آتی تلنگری می زند که ما اینگونه بودیم. البته دریغ که این امر رایج از مسائل فراموش شده در لرستان است اگر غیر از این است مطلعین نشان آرامگاه چند تن از بزرگان و مفاخر لرستان را اعلام نمایند تا جامعه فرهنگی اطلاع بیشتری از این مسئله بیابد.

 اما این مقدمه را گفتم تا اشاره کنم به کتاب ارزشمند"تربت پاکان قم" نوشته عبدالحسين جواهر الكلام که توسط انتشارات انصاریان در سه جلد به چاپ رسیده است . این کتاب دربرگیرنده همه بزرگان دینی ، اندیشمندان ، بزرگان و مفاخر  اقصی نقاط کشور است که در جغرافیای قم غنوده اند. در تورقی که از این کتاب به عمل آمد فهرست لرستانی های مدفون در تربت قم را استخراج کردم تا بلکه پژوهشگران به تتبع بیشتری از احوالات ایشان دست یازند و البته یادآور می شود چکیده زندگی نامه و شرح آثار برخی از ایشان را پیشتر در کتاب " شناختنامه نویسندگان لرستان" بیان نموده ام. و باز اشاره کنم که فهرستی از آرام گرفتگان در حرم رضوی در مشهد مقدس را نیز گرد آورده ام که تا چندی دیگر منتشر خواهد شد.

 

فهرست مفاخر لرستانی مدفون در شهر قم:

 

·         سیّد ابوالفضل مجاهدی

·         شیخ ابوالمجد شیخ الاسلامی

·         شیخ احمد شریعتی

·         سیّد احمد طباطبائی

·         میرزا اسماعیل ناجی

·         سیّد تقی رضوی خرم آبادی ((طاهری))

·         سیّد جعفر احمدی طباطبائی

·         شیخ حسن آیتی

·         شیخ حسن خاتمی

·         سیّد حسین طباطبائی

·         میرزا مهدی بروجردی

·         سیّد مهدی کشفی بروجردی

·         هدایت الله کاکاوندی لرستانی

·         سید محمد امامی الیگودرزی

·         محمد (امیر امنع) یار احمدی

·         سید محمد تقی ثقةالاسلام بروجردی

·         شیخ محمد تقی مصدرالامور جاپلقی

·         شیخ محمد جاپلقی (مصدرالامور)

·         شیخ محمد جواد فیضی

·         سید محمد حسن طباطبائی

·         شیخمحمد حسین بروجردی (غروی)

·         شیخ محمد حسین بروجردی (کسرائی)

·         شیخ محمد حسین رازانی

·         سید محمد حسین طباطبائی بروجردی

·         شیخ محمد علی آیت بروجردی

·         سید محمد علی کشفی

·         شیخ محمد قوانینی

·         شیخ محمود جبرئیلی

 

نامجاهای لری در تهران

     نامجاها معمولاً بر اساس انگاره هایی مانند معروفیت ، استقرار ، تعاملات و مراودات ، سوابق تاریخی ،تناسب مکانی و همخوانی اصولی شکل می گیرد. آنچه در پی می آید نامجاهای لری در سطح استان تهران است . این کار به ظاهر ساده ( و البته وقت گیر) می تواند باعث فوایدی باشد: یکی آنکه معرف حضور فرهنگی لرستان در پایتخت کشور است و البته مرور فهرست نشان می دهد در قیاس با حضور گسترده فرهنگ های دیگر میزان این حضور قابل تامل و بررسی است. دیگر آنکه دریچه ای است تا برخی معاریف لرستان بازشناخته شوند. و نیز تلنگری است که اصل نامگزینی چه در سطح استان و چه در مرکز کشور مورد توجه قرار گیرد. آنچنانکه امروزه کردها توانسته اند با بهره گیری از نامگذاری بزرگراه کردستان نام دیار خود را در بسامد بالایی در پایتخت کشور تکرار کنند.

یادآور می شود که عنوان مطلب را بدان سبب نامجاهای لری ( و نه لرستانی) برگزیده ام  که برخی اسامی به پهنه فرهنگ لری ارتباط داشته و ممکن است با لرستان امروزی وجه افتراقی یافته باشند.

 

الف) خیابان ها:

- خيابان لرستان : منطقه جواديه پايين تر از خيابان مهديه

- خيابان لرستان : تهران پارس غربي

- خيابان بروجردي : منطقه جواديه حد فاصل خيابان هاي پورعبدي و دهم فروردين

- خيابان بروجردي : حد فاصل خيابان شوش و بلوار بعثت

- خيابان موسيوند : دزاشيب ، حدفاصل خيابان شريعتي و كريمي

- خيابان کریم خان زند : در محدوده میانی تهران و خیابان ولیعصر ، حافظ

- خيابان لرزاده: كوثر حدفاصل خراسان و قدير كاشاني

- خيابان دلفان : ويلاشهر ، خيابان پنجاه و سوم

ب) کوچه ها:

- كوچه زينوند لرستاني : خيابان شوش پايين تر از پارك حقاني

- كوچه بروجردي: آزادگان چهل متري عبدي

- كوچه شهيد جهان بروجردي: اتوبان همت  جنب پارك شريعتي

- كوچه غلامعلي بروجردي : پايين تر از بلوار شهيد محلاتي متصل به خيابان ارجمندي راد

- كوچه دلفان: مدرس ، پايين تر از خيابان مطهري

- كوچه احمد رضا زهره وند: صد دستگاه حد فاصل پارك پرستار و افراسيابي

- كوچه احمدوند: پارك فداييان اسلام ، خيابان خاوران

- كوچه احمدوند: حشمتيه ، حد فاصل خيابان سبلان و نوري

- كوچه پولادوند: پارك قيطريه ، بلوار كاوه

- كوچه تركاشوند: حد فاصل خراسان (خاوران ) و پارك شادي

- كوچه تركاشوند: در بند حد فاصل ميري و حسيني

- كوچه تركاشوند: كامرانيه حد فاصل بازدار و ثروتي

- كوچه جلالوند: انتهاي پارك ارم

- كوچه جلالوند: منطقه اوين ، دركه

- كوچه جلالوند : افسريه ، حد فاصل ارديبهشت و قائم

- كوچه جلالوند: آهنگران ، حد فاصل آخوندي و ا... دادي

- كوچه جليلوند: شهيدان نو ، پارك شمداني

- كوچه جليلوند: شهيد عباس پور ، حد فاصل خيابان هاي خوش عطر و مظفري

- كوچه حميد شيراوند: حد فاصل خيابان هاي خوش و قصر الدشت

- كوچه درويشوند: طرشت ، بلوار تيموري

- كوچه درويشوند: كيان شهر ، پارك اركيده

- كوچه زهروند: پارك گلشن ، بوعلي شرقي

- كوچه زيناوند: قزل قلعه ، بلوار شهيد گمنام

- كوچه عبدالوند: پارك گلشهر ، خيابان لطفي

- كوچه عبدالوند: پارك شهيد انتقاعي ، حد فاصل باقري و توحيد

- كوچه عبدالوند: فدك، حد فاصل خيابان هاي گلستان و گلشن دوست

- كوچه قربانعلي عبدالوند: حد فاصل مولوي و تختي

- كوچه محمد باقر كوليوند : حد فاصل چمران و شيخ بهايي

- كوچه محمد ديناروند: باغ آذري ، خيابان زارعي

- كوچه موسيوند : مخصوص ، خيابان غفاري

- كوچه موسيوند: حد فاصل خاك سفيد و احسان

- كوچه موميوند: جاده ساوه ، علي آباد غربي

- بن بست سالاروند: وردآورد ، خيابان طالقاني

- بن بست سپهروند: نواب ، اسكندري جنوبي

- بن بست سيوند: فدك ، خيابان شهيد سهپليان

- بن بست سيوند: فاطمي ، خيابان اول

- بن بست كاكاوند: جمهوري ، خيابان چنگيزي

- بن بست كمالوند: لشگر ، خيابان حسين صفايي

- بن بست بروجردي: بلوار استاد معين ، خيابان دامپزشكي

- بن بست بروجردي: منطقه كارون ، حد فاصل خيابان هاي مرتضوي و كميل

- بن بست بروجردي: منطقه زنجان ، حدف فاصل طوس و دامپزشكي

- بن بست بروجردي: منطقه شهيد اسدي ، خيابان دماوند (تهران نو، خيابان محمد منتظري)

ج ) پارک ها:

- پارك ديناروند: شهرري ، علايين

- پارك محمودوند: جوانمرد قصاب ، بلوار شاهد

- پارك لرستان: منطقه جواديه ، جنب خيابان لرستان

- پل کریم‌خان زند: در تقاطع خیابان کریم خان زند و خیابان شهید سپهبد قرنی

 

 

 

 

 

 

 

آیا نام "قمرود" جعلی است؟!

اخیراً دوستان وبلاگ نویس لرستانی جریان اینترنتی راه انداخته اند در اعتراض به آنچه برساختن نام جعلی "قمرود" خوانده شده است. اصل منظور ایشان حرف درستی است یعنی اینکه وقتی برای تامین پروژه آب قم از بخشی از سرچشمه های آب شهرستان الیگودرز بهره می برند کمتر حق این شهرستان یا لرستان آن است که نامی هم از ایشان برده شود . این نام بردن کمترین احترام به مردمی است که سخاوتمندانه از سرچشمه های زیبای خود دیگر استان ها را در موهبت خداوندی خود سهیم می کنند . اما نکته ای که باید متذکر شوم آن است که برخلاف تصور دوستان نام" قمرود" جعلی نیست. حداقل این نام از قرن هفتم هجری وجود دارد . مستند آن را هم می توان در نزهة القلوب  یافت(ج 3 ص 220). دهخدا به نقل از همین منبع "قمرود" را چنین معرفی می کند: "آبي است که از کوه خانيسار [ خوانسار ] و لالستان به ولايت جربادقان [ گلپايگان ] برميخيزد و برجربادقان و قم ميريزد و هرزه آبش به مفازه منتهي ميشود. طولش سي فرسنگ باشد."
باید اضافه کنم رودخانه قمرود که از وسط شهر قم عبود می نماید بعنوان یکی از ارکان شکل گیری شهر قم محسوب می گردد . به همین دلیل تمایل به توسعه شهر در امتداد آن وجود داشته  است . این رودخانه با حوزه آبریز به مساحت پانزده هزار کیلومتر مربع با قرارگرفتن درحوزه آبریز مرکزی که بخش وسیعی از مناطق خشک و کویری کشور را در بر می گیرد نوعاً در ردیف  رودخانه های کم آب کشور قرار دارد .
رودخانه "قمرود" از حوزه آبگير ارتفاعات گلپايگان و الیگودرز سرچشمه گرفته و پس از طی مسافتی (تقريبا 250 كيلومتر تا شهرستان قم) به درياچه نمك منتهی مي شود.
بنابراین باید به دوستان متذکر شوم که جعلی در کار نبوده است اما در این که در حق شهرستان الیگودرز کم لطفی شده است با دوستان وبلاگ نویس همداستانم و حق مطلب آن بود که مسوولان امر از سخاوت مردم لرستان در شکل گیری این پروژه مهم قدردانی می کردند.

دیدار با استاد درویش رضا منظمی

چندی پیش فرصتی دست داد تا به واسطه ماموریتی اداری ساعاتی را در خدمت استاد درویش رضا منظمی باشم. این عکس ها حاصل این دیدار است که توسط داود یاراحمدی گرفته شده است. درويش رضا منظمي معاون موسيقي و تئاتر پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و از موسيقيدانان معاصر ايران است که در زمينه موسيقي محلي و سنتی ايراني آثار ارزشمندی از خود به يادگار گذارده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مرادعلی را بگیریم یا مارادونا را ؟

جدیدا از طرف عده ای ناآگاه بحثی به غایت بچه گانه در لرستان به ویژه در خرم آباد تحت عنوان لر اصیل و غیر اصیل ! مطرح می شود . طرح اینگونه بحث ها نه تنها تاثیری در پیشرفت علمی ، اقتصادی و فرهنگی ندارد بلکه موجبات رکود و حتی نزول درجه ی تفکر و اندیشه در همه ی ابعاد را فراهم میاورد . ایران امروز در موضعی قدرتمندانه پوزه ی همه ی قدرت های پوشالی را به خاک مالیده است . بر ماست که در جهت حفظ این اقتدار به دست آمده هرچه توان داریم  بکار بگیریم تا زمینه ی رشد و بی نیازی خود را از دیگران فراهم کنیم . اهالی ایران بزرگ در هر شهر و استانی عزم جزم کرده اند که کشور را به رشد و پیشرفت برسانند . بیایید ما لرستانی ها هم مانند گذشته آستین های همت را بالا بزنیم و در همه ی ابعاد ( علمی و... ) بکوشیم . با توجه به استعدادهایی که در لرستان وجود دارد در جهت پرورش این استعداد ها جوانان را هدایت کنیم . چیزی که ما در لرستان بیش از پیش نیازمند آنیم مخترع و مکتشف ، محقق و پژوهنده ، خلاق و مبتکر است ؛ نه تقویت بحث های انحرافی و تکراری ، از مد افتاده و قدیمی  و اداهای تقلیدی و بی تاثیر و عقیم که از دیگران گرفته ایم دیگرانی که سالهاست خود آن بحث هارا کنار گذاشته اند و اینک مانند کالای دست دوم در اختیار ما قرار داده اند . این عده مرادعلی گونه به تیم خودی گل میزنند و گروهی تماشاچی  که گویی تمام هوش وحواس شان به تخمه خوردن در کنار بازی است و به عمق قضیه پی نبرده اند مرادعلی را تشویق و مارادونا را خوشحال میکنند . اینجاست که باید گفت (( مارادونا نه ول کنید ، مرادعلی نه  بیرید ! ))

و اما سخنی با آنها که می گویند:خرم آبادی ها برخی اصیلند و برخی غیر اصیل !!  اگر اصیل به معنای ساکنان قدیمی تر باشد ،سئوال می کنم که این اصیل ها چند سال است که اصیل شده اند.

1.پیش از اصیل شدن کجا بودند ؟ نکند از زیر زمین در آمده اند ، یا از آسمان افتادند؟ 

2. اصیل ها در کدام قسمت شهر ساکن شدند؟ در پشت بازار و در دلاکی ، دوازده برجی و شمشیر آبادیا ... .

3.آیا اصیل های بالا نشین با اصیل های پایین شهری همیشه متحد بوده اند ؟

راسته ی بروجردی ها و ... هم از اصیل ها به حساب می آمده اند؟!

4. شخصیت های برجسته ی علمی ، فرهنگی و هنری اصالتآ اصیلند یا مهاجر؟!

_ اگر دلسوز لرستان هستیم  بهتر است به جای دامن زدن به این بحث های اختلاف برانگیز

و تفرقه افکنانه به ارزشهای همه ی مردم احترام بگذاریم و از عواقب ایجاد نفاق _ این حقه ی رنگ باخته ی استعمار_غافل نباشیم  و بدانیم که در آیین اسلامی و انسانی کسی که برتر معرفی می شود نه قدیمی تر ها هستند، نه پر جمعیت ها، نه زور مندان و زر مداران و نه....

بلکه خداوندگار عالم پرهیز گاران را برتر و افضل معرفی کرده است زیرا پاکانند که در پی تحصیل علم و ادب و شرف و به تبع آن پیشرفت های همه جانبه اند .

اهل تقوا هستند که گفتار و قلمشان حیات بخش است . متقین هستند که مردم از دست و زبانشان آسوده اند . تقوا پیشه گانند که دلسوز راهنما و راه شناسند . پرهیز گارانند که با هر زبان و گویش و لهجه ، اصالت دارند.

گردشگر خارجی پیشکش...

چند وقت پيش در جريان ماموريتي اداري سفري به كويت كردم. ما را به "المتحف الوطني" يا همان موزه ملي بردند چه بود وچه ديديم بماند! سرفرصت ،اگر مجالي بود تدوين خواهم كرد .همين را بگويم كه با حرص عجيبي در تلاشند تا براي خود گذشته بسازند.لنجي را ديدم كه بزك كرده بودند، پرسيدم اين چيست ؟ گفتند اين قديمي ترين لنج كويت است كه پس از سالها جستجو از بنادر  ايران و عمان آن يافته وخريداري كرده ايم . به شوخي به راهنماي موزه گفتم در بنادر جاسك و كنارك ايران قديمي تر از اين وجود دارد كه بي صاحب افتاده اند.

باقي موزه را هم ، راديوهاي قديم ، بيل وكلنگ، مشك آب ، وسايل كشاورزي، جواهرات زنانه و از اين دست وسايلي تشكيل ميداد كه نمونه هاي بهتر از آنها را در صندوقچه مادر بزگهايمان مي توانيم بيابيم. الغرض...

اگر كلمه هاي ميرملاس و هميان را با هر زباني وارد موتورهاي جستجو گر اينترنت كنيد ويا به هر فرهنگ لغتي مراجعه نما ييد در خواهيد يافت  که آثارنخستين تمدنهاي بشري كشف شده تا به امروزدر اين دو مكان بوده است.

نقوش مير ملاس و غارهاي هميان چه عظمتي را از گذشته خود به نمايش ميگذارند!؟

هميان در شمال شهر كوهدشت قرار دارد ، دريافته اند كه حضور انسان واحتمالا انسانهاي نئاندر تال در 60تا70 هزار سال پيش در اين منطقه قطعي است! از غارهاي هميان قريب به 1000 قطعه اشيا ساخته شده از سنگ به وبژه سنگ چخماق به دست آمده است كه...

مير ملاس هم يك پناهگاه صخره اي كوچك است در اطراف كوهدشت با نقوشي منحصر به فرد مربوط به دوازده هزار سال پیش، تصاويري اعجاب آور از گذشته هاي دور فرهنگ وهنر اين سرزمين تا بنشینیم و باد در غبغب بيندازيم که قوم ما چنين و چنانند!

با كمال تاسف مي گويم اگر فكري براي محافظت از نقوش مير ملاس نشود دير نخواهد بود كه

فقط بايد نام آن را در كتابها بجوييم و يا بر سر در گالري ها .

به راستي چه امكاني براي من و شماي لرستاني و ايراني فراهم است تا از اين منطقه ديدن نماييم گردشگر خارجي پيشكش...

گفتاري  كوتاه درتاریخ سیاسی لرستان

 

 پژوهشهای قومی/طرهان

 

اشاره:

تاریخ سیاسی لرستان مشوش و پریشان است. این پریشانی بیش از آنکه نتیجه طایفه گری یا طفیلی گری باشد، مرهون ستم هایی است که حکومت های جابر بر این خطه مظلوم روا داشته اند. گویی حاکمان همواره منافع خویش را در نا امنی این منطقه جسته اند. آنچه در زيرمی آید اشارتی است به وضعیت لرستان در دوره قاجاریه تا از معبر آ ن شناختی اجمالی از پیشینه سیاسی این بخش از کشور فراهم آید. 

 

بعد از فوت کریم خان زند اختلافاتی که در سلسله زندیه پیش آمد مانع از آن شد که زندیه بتواند حکومت را در دست بگیرد، از این رو آغامحمدخان با شکست قطعی زندیه حکومت را از آن قاجاریه کرد، وی از جمله شاهانی متعصب و البته مستبد در حکومت داری بود اما مدت زیادی حکومت نکرد و جانشینان وی چون لیاقت و شایستگی اداره حکومت مرکزی را نداشتند دیری نگذشت که زمام امور در داخل از دست آنها خارج شد و از طرفی جنگ های ایران و روس و اقدامات مداخله جویانه ی انگلیس ها و... باعث شد که مملکت دچار آشفتگی شدید گردد.

در عصرقاجار لرستان بسیار آشفته بود و هر خانی در هر ده و دهستانی برای خود فارغ از حکومت مرکزی خیر و شر و نیک و بد و مردم را در ید قدرت خود داشت، جنگ های داخلی لشکرکشی های بی امان، برادر کشی های پی درپی بر لرستان مانند بسیاری از نقاط کشور سایه ی شوم خود را افکنده بود.

جنگ نظر علیخان امرایی در طرهان علیه والی پشتكوه و کشت و کشتارهای آن زمان یکی از جنگهای بیهوده ای بود که مردم لرستان چند سالی درگیر آن بودند.

لشکرکشی وی از کوهدشت به سمت سلسله و تدارک جنگ با مهر علیخان و وقوع جنگ معروف به تپه گریران  را نیز از این جمله می توان نام برد که در نهایت چیزی جز كشتار در هر دو سپاه و شكست نظر علیخان و اسارت وی بدست طرف مقابل نتیجه ای در بر نداشت.

جاه طلبی های سالارالدوله شاهزاده قاجاری که در آن زمان به جهت بسیج عشایر و ایلات لرستان، ایلام و کرمانشاه داماد نظر علیخان شده بود از دیگر اتفاقاتی است که لرستان را در آن زمان درگیر خشونت و جنگ و درگیری کرد، کسروی در تاریخ هجده ساله آذربایجان چنین آورده است:

«لران و کردان که نام مشروطیت را به بدی شنیده و آن را دشمن می دانستند و خواه و ناخوه هوادار محمدعلی میرزا بودند و سالارالدوله را از بیش می شناختند از  شنیدن اینکه آن به ایران بازگشت و این به یاری او می شتابد به جنبش آمده گروه گروه به سالارالدوله می پیوستند به ویژه که نوید تاخت و تاراج شهرها نیز در میان بود و خودکوشش بی مزدی نبود، داودخان کلهر با سه پسر خویش و نظر علیخان پیشکوهی و سردار اشرف  پشتکوه از کسان نامداری بودند که هر یک با استعدادی نزد وی شتافتند....

گفتنی است در این زمان نظر علیخان پدر زن سالارالدوله محسوب می شد. بالاخره با وجود تدارک قوای سنگین متشکل از ایلات لر و کرد سپاه سالارالدوله در ساوه شکست خورد و سپاهیان شکست خورده به موطن خود بازگشتند.

اما این شکست نتوانست منجر به ایجاد یک حکومت تابع دولت مرکزی شود و لرستان همچنان سال های هرج و مرج خود را سپری می کرد.

حملات و یورش های رضاخان میرپنج برای آرام کردن لرستان از سال 1304 شروع شد. در همان سال اولین گروه ژاندارم های سوئیسی در دروازه خرم آباد قتل عام شدند. و سرلشکر امیر طهماسبی که به ظاهر برای بازدید از خوزستان وارد لرستان شده بود بدست لرها کشته شد.

(ماجرای لشکرکشی شاه بختی که خود مجال مفصلی می طلبد در همان سال  آغاز گردید،) اقدامات سرکوبگرانه رضاشاه نه تنها نتوانست به آرامش لرستان بینجامد بلکه باعث درگیریهای بیشتری شد تا جایی که با نفوذ و تهدید برخی خوائین علیه همدیگر چهره ی جدیدی از نفاق و برادرکشی را در میان استان ترویج داد. بدین ترتیب رضاشاه از آشفته  بازار لرستان نهایت استفاده را برد و دشمنان خود را بوسیله برخی لرستانی های هم پیمان از بین برد و در نهایت همان دوستان را هم راهی زندان کرد و با ترفندهای دوستی از سر راه برداشت.»1

اعدام سران طوایف بیرانوند در بروجرد، اعدام یوسف خان امیربهادر، بزرگ طایفه نورعلی در همدان و... از این جمله اند. از دیگر جنگ هایی که در آن زمان به وقوع پیوست و باعث کشتار وسیع و در واقع برادرکشی بین لرستانی ها شد، می توان جنگ دولتمرادخان زیدعلی از ایل بیرانوند در کوه کور (کبیرکوه) جنگ علی محمدخان پسر نظرعلی خان در توه خشکه طرهان و.... نام برد که تنها ثمره آن جنگ ها که نصیب رضاشاه قداره بند شد اين بودکه با سیاست تفرقه ایلی توانست بسیاری از دشمنان خود را از میان بردارد.

نزاعهای خونین طوایف و ایلات لرستان با همدیگر و با حکومت های مرکزی یک روی سکه ازگذشته ناآرام لرستان  بلکه مناطق مختلفی در غرب کشور است. روی دیگر این سکه سازش اغلب خوانین و بزرگان طوایف و ایلات با حکومت مرکزی به ویژه پس از روی کار آمدن دوره ی پهلوی است. خوانینی که در دوره ای به هیچ روی سر سازش با حکومت های مرکزی نداشتند و نفرات و تفنگچی های خود را به قربانگاههای خونین  جنگ با حکومت های مرکزی  می فرستادند دیری نپایید که خود و فرزندانشان از مجالس شورای ملی و مناصب حکومتی چون شهرداری و بخشداری و حکمرانی ولایات سردرآوردند. برخی فرزندانشان را برای تحصیل روانه ممالک اروپایی کردند برخی دیگر با پذیرش منصبی چون بخشداری در ولایاتی دور و نزدیک در صف حکومتیان ایستادند و برخی به عنوان عوامل حکومت در مناطق خود ماندگار  و به خدمت حکومت های مرکزی درآمدند. این دو روی سکه از آنچه که به واسطه حاکمان و خوانین منطقه بر سر مردم آمده به يقین زوایای متنوع و داستانهای شیرین و شنیدنی بسیاری را در خود پنهان کرده که نیازمند واکاوی و کنکاش در پیرامون خود است.  منطقه طرهان از جمله مناطقی است که به خوبی می توان آثار این  دو روی سکه را بر پهنه ی آن جستجو کرد. امید  که مجالی فراهم شود تا یافته ها یی که عموما بر پایه تحقیقات محلی واغلب شفاهی به دست آمده در دسترس علاقمندان قرار گیرد.

  

 

______________________________________________

1)کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، امیرکبیر، 1346.

درباره فعل «شدن»

«شدن» در زبان فارسی به معنای رفتن است، این کلمه در لکی «چیین» است، در این مقال نشان خواهم داد که واژه لکی برگرفته و یا تغییر یافته همان واژه «شدن» است.

«شدن» چنانکه آمد به معنای رفتن، سپری شدن و گذشتن به کار رفته است:

·         چون چند روز بشد لشگرش حسن بن قحطبه را بر خود امیر کردند (زین، 120)

·         و چهار بار پادشاهی از ایران بشد (مقدمه 10)

·         و این دوندیم نزدیک این دو سالار شدند (بیهقی 226)

·         و پیرزن با آن همه نعمت پیش شوهر شد (کیمیا 545)

·         زبیر به بصره شد (بلعمی 163)

·         و بر قلعت رفتن و پیش امیرمحمد شدند (بیهقی 10)

·         و از آنجا بشد (قشیریه 70)

·         قیصر از پیش بشد و زّبا را بشارت داد (بلعمی 821)

گر سخن گوید آب سخن ما برود

بشود دور ستاره چو برآید مهتاب

(فرخی 16)

سیاه گیل و سام را بگرفتند و در آن خانه شدند.

                                      (لهک دا؛ 313)

این نمونه­ها که آمد همه را از کتاب تاریخ زبان فارسی خانلری (ج 2: 1352) گرفته­ام و البته نمونه­های مشابه در آثار فارسی بسیار است.

واژه «شد» در گویش­های مختلف ایرانی به کار می­رود اما به تناسب گویش تحولات واکی در آن صورت گرفته است.

در گویش بلوچی این واژه به شکل šut به کار می­رود. šut سوم شخص مفرد ماضی (منطبق بر بن ماضی) از فعل شدن «رفتن» است: (علی اشرف صادقی: 1378؛ 136) در تاجیکی این واژه šud و در فارسی قدیم گاهاً «شذ» است. دکتر صادقی بر آن است که این فعل از šu-ta ایران باستان گرفته شده است (همان)

در گویش رشتی šoo به معنای رفتن است و در گویش تالشی šem فعل اول شخص مفرد ماضی ساده فعل še «رفتن» است (همان، 140)

در لکی این واژه به شکل چین čean به کار می­رود و در گویش فیلی یا ایلامی čegen می­گویند.

نکته­ای که در گویش تالشی به چشم آمد تبدیل واج «دال» به «ی» در واج دوم «شد» بود. این تحول از جمله تحولات رایج در لکی و گویش­های همطراز آن است به طور کلی تبدیل «د» به «ی» از اختصاص این گویش­هاست:

            لکی           پهلوی         فارسی 

باد        bād           bāt             bay

بادام      bādām     bātām       bāyam

چادر      čādor       čātur          čayer

مثال­های این تحول بسیار است:

دادن داین

زندگی زنی

پایدار پایّار

در گویش ایلامی هم این تغییر به چشم می­آید:

خود خوی

زیاد زیای

اما واج اول کلمه «شد» هم از تغییر مصون نمانده است، تناظر «چ» با «ش» از گونه­های رایج زبان فارسی است. به عبارتی بسیاری از واژگانی که دارای واج «ش» هستند نوعاً همین واج می­تواند به «چ» تبدیل شده و جالب آنکه در بسیاری از موارد هر دو تلفظ در زبان کاربرد دارند.

مثال­های زیر نشان دهنده هم­ارزی واج­های «ش» و «چ» است:

شبان چوپان

شلب شلب چلپ چلپ (صدای آب)

شلتوک چلتوک

همچنین در لکی شغال را چغل می­گویند و یا طاقچه را تشقه می­خوانند.

اکنون به فعل «شد» در زبان فارسی برگردیم و دو تغییر واکه­ای را با آن تطبیق دهیم:

شد = رفت

ش چ

د ی

شدن =چیین (مصدر)

چنانکه مشهود است این فعل برگرفته از شکل قدیمی آن در زبان فارسی است که دچار تغییرات واکه­ای شده است.

 

 

معرفی پایگاه های اینترنتی لرستان

فعلا که متاسفانه نهادهای دولتی  و یا مراکز فرهنگی بخش خصوصی لرستان نتوانسته اند پرتال واقعی برای استان راه اندازی کنند. شاید معرفی سایت ها و وبلاگ های لرستان قدم و مقدمه کوچکی برای این منظور باشد. البته باید مالکیت معنوی اینکار را متعلق به يك لر بلاگ دانست که در تدوین این فهرست از آن بهره برده ام. بدیهی است این اسامی به هیج وجه دربرگیرنده همه سایت ها و وبلاگ های لری نیست .خوشحال می شوم دوستان در تکمیل آن مرا یاری دهند.

 

 

مراکز فرهنگی:

موسیقی لرستان
مشاهیر لرستان در سایت صداوسیما
لرستان در تصویر
پژوهشکده تعلیم و تربیت لرستان

لرستان در سایت صداوسیما
سایت آموزش و پرورش لرستان
سایت دوم آموزش وپرورش لرستان
دانشگاه علوم پزشکی لرستان
آموزش و پرورش ناحیه یک خرم آباد
آموزش و پرورش ناحیه دو خرم آباد
آموزش و پرورش شهرستان بروجرد
آموزش و پرورش شهرستان الیگودرز
آموزش و پرورش شهرستان کوهدشت
آموزش و پرورش شهرستان دورود
آموزش و پرورش شهرستان نورآباد
آموزش و پرورش شهرستان الشتر
آموزش و پرورش شهرستان ازنا

سایت لرستان با عنوان لرستان مدرن با حفظ سنت ها
شبکه لرستان
لرستان در ویکیپدیا

دانشگاه لرستان
گالری عکس میراث فرهنگی لرستان

پورتال لرستان
لرستان

لرستان در سایت گردشگری دانشجویان ایران
سازمان تبلیغات اسلامی لرستان
دلفان
موسیقی لری

حوزه هنری لرستان
مدیریت امور کتابخانه های لرستان
لرستان در سایت جامع گردشگری ایران
دانشگاه آزاد بروجرد
لر آنلاين

 

مراکز اداری و اقتصادی:

استانداری لرستان
شرکت آب و فاضلاب لرستان
راه و ترابری لرستان
اداره استاندارد لرستان
شهرداری بروجرد
مخابرات لرستان
اداره پست لرستان

سازمان بازرگانی لرستان

شرکت گاز لرستان
ایرانسل لرستان
لرستان در سایت سازمان توسعه تجارت ایران
سازمان مدیریت و برنامه ریزی لرستان

سایت هواشناسی لرستان
سازمان جهاد کشاورزی لرستان


 

مراکز اطلاع رسانی :

نشریه صدای ملت

خبرهای لرستان در ایسنا
خبرهای لرستان در ایرنا

نشريه اينترنتي لور

سیمره

 


سایر:
کانون وکلای لرستان و خوزستان

فیلمی از (تونل برفی)لرستان
کلیپ های موسیقی لری در یاهو
نمایندگان لرستان در مجلس
سایت نامه لرستان
درباره بروجرد
لرستان در سایت ایرانیان خارج از کشور
اریک جان انونبی (زبان شناس کانادایی متخصص زبان لری جنوبی)
ترکان لرستان (ویژه اقلیتهای ترک تبار باشنده در مناطق لرنشین)

 

 

وبلاگ های شاعران لرستان

چکامه های نامیرا (علی گودرزیان)

پرنده هم که باشی (عبدالرضا شهبازی)

 علی زیودار: فرا رسانه
 
علی رضا کرمی
:  خرم آبادی

هوشنگ حبیبی
براي فردا/داود ياراحمدي
وبلاگ زنده ياد مجتبي ايماني
عليرضا کرمی
اسد فرهمند
عزیز کلهر
مهتاب بازوند
احمد بیرانوند
مهرداد
علی گودرزیان
مسعود مرادی
علي زيودار
اميد علي مسعودي
عليرضا آستانه
شعر به روايت مردگان: رضا گودرزي
زني شبيه درخت:مريم نظري

بانوی سنگ


 

سایر وبلاگ های لری

 هانا : دختری از کهکشانی دیگر 
ابراهیم خدایی

لرستان در گردش گيتي

تاریخ ادبیات لرستان (مهدی ویس کرمی)

خرماؤه (احد رستگار فرد)

وبلاگ جوان (رضا خرم آبادی)

لر (بهروز دریکوند)

وبلاگ لرسو (؟)
دانشجویان لرستانی مقیم تهران

عکس و ادبیات لرستان و جهان

ابراهیم خدائی: لریاتی
 ویس کرمی: تاریخ ادبیات لرستان
ستاره نیکوبخت: باؤینه
 رستگارفرد: خرمؤه
 کامران دالوند: سلام لرستان
 لرسو
 صدای زاگرس نشینان
 خلق لر
 گهر
 خوربه
 کر بی دا

رضا خرم آبادی: وبلاگ جوان
نصرت درویشی: درخت و خنجر و خاطره
بهمن خدائی: سبزه سرا

 اسفندیار خدائی: لرنا
 
علی رضا کرمی:  خرم آبادی
 میلاد: دورود
مجله اينتر نتي لك

داوود پناهي

معنای وند

بسیاری از طوایف لک زبان دارای پسوند «وند» هستند، فراگیری این پسوند چنان است که بسیاری وجود آن را نشان­دهنده لک زبان بودن آن طایفه می­دانند. این قاعده البته استثنائات بسیار دارد مانند ایل بهاروند که لرزبان و از طوایف بالا گریوه است. حداقل می­توان این مطلب را قاعده کرد که پسوند «وند» تنها در طوایف لر و لک دیده می­شود و طوایف کرد از آن استفاده نمی­کنند اگرچه بسامد آن در میان لک­ها بیشتر است.

این مسئله می­تواند اندکی ما را در شناخت طوایف و انشقاق آنها از کرد یاریگر باشد. جالب آنکه طوایفی که لک اصلی هستند مانند باجولوندها وقتی در میان صفحات کرد قرار گرفته­اند این پسوند را از دست داده­اند و باجلان خوانده می­شوند.

داشتن پسوند در آخر نام طوایف روش معمولی در میان اقوام ایرانی است که علاوه بر آن که باعث وحدت و شناسه در میان یک قوم می­شود آن را از گروه­های دیگر ایلی تمییز می­دهد.

در بلوچستان پسوند «زه» یا «زهی» معادل «وند» لکی است و پسوند «لو» در میان اقوام ترک دارای همین نقش است. (طبیعی؛ 1378: 343)

سیسیل جی. ادموندز می­نویسد: «نام­هایی که به وند ختم می­شوند مخصوص سرزمین اصلی کردستان نیستند و در میان لرها و لک­ها شیوع بیشتری دارند. این پیشوند از ریشه فعل لکی – لری «وندین» به معنای افکندن یا دوانیدن و لذا به معنی شاخه یا شعبه است و نخستین بخش نام قبیله همیشه نام «نیا» است و هیچ گاه نام محل نیست» (ادموندز؛ 1382: 54)

ابراهیم یونسی حدث ادموندز را که آن را ریشه «ونن» vanen می­داند با دیده تردید نگریسته و می­گوید «دانشمند آلمانی این پسوند را از ریشه «بند» می­داند اما من این وجه اشتقاق را که از یکی از درس­خواندگان خرم­آباد شنیده­ام و نظایری در سایر زبان­ها دارد محتمل­تر می­دانم» (همان: 54)

دکتر طبیبی بی­آنکه به نام ادموندز اشاره کند نظر او را تکرار کرده و «ون» را از ریشه افکندن و دوانیدن می­داند و در عین حال شرط عضویت افراد یک طایفه را به داشتن «نیای مشترک آرمانی» برمی­شمرد:

«در سیستم خویشاوندی آرمانی نیز عضویت افراد، نه تنها به سبب خویشی و قرابت خونی، بلکه داشتن نیای مشترک آرمانی است که ایل یا طایفه بنام او نامیده می­شود. این نوع خویشاوندی در میان عشایر لک و لر بیشتر وجود دارد که با پس­وند «وند» مشخص می­شوند مانند همه­وند (همه یا حمه مخفف محمد) حسن­وند / بهاروند / رشوند (رش مخفف رشید)

این پسوند از ریشه فعل لکی ـ لری «وندین» به معنی افکندن یا دوانیدن در مفهوم شاخه یا تیره است.» (طبیبی؛ 1378: 200)

محمد حنیف به نقل از ایرج محرر ذکر پسوند «وند» یا «ون» را علاوه بر نام طایفه برای نام مکان هم ممکن می­داند:

تاکنون خیلی از پژوهشگران در مورد پسوند «ون = وند» وند تحقیق کرده­اند چرا که این پسوند نه تنها در نام اقوام ایرانی دیده می­شود بلکه در نام برخی از اماکن ایران همچون دماوند، نهاوند و الوند نیز وجود دارد. حتی واژه «دما» در نام ترکیب دماوند را به معنی عقب و واژه نها – در نام ترکیبی نهاوند ـ را به معنی جلو ذکر نموده­اند، من نیز به این باورم که واژه ال در نام ترکیبی الوند دگرگون شده آن (عقاب) است که روی هم به معنی عقاب­وند همچون نام خانوادگی دالوند در لرستان که به معنی عقابوند است» (حنیف؛ 1378: 6)

البته همین محقق پسوند ون در بیرانون (= بیرانوند) را استثنا دانسته و می­گوید: «پیشوند بیدن در درنام بیرن­وند دگرگون شده نام بهرام (بهرم بهرن بیرن) به شمار می­رود از ریشه اوستایی وِرِتمن» (همان)

وند در دستور فارسی به شکل «ون» و «آوند» هم آمده است: آوند که از گروه وندهای سترون است به دو جور «- آوند» و «---وند» با ویژگی­هایی که صرفی­اند نه آوایی به کار می­رود. گونه­های این وند به دریافته­های (دارندگی،‌ نسبت)؛ اسم آمیخته شده­اند و اسم (خداوند) یا صفت (ورجاوند) ساخته­اند، پسوند «ون» (van) هم در دستور فارسی پسوند شباهت، لیاقت، همانندی (شبیه، چگونگی) ذکر شده است. ون سبک شده وان و نشان شباهت و مانندگی است (ضیاءالدین هاجری، 1377: 256)

وند در دستور زبان فارسی نشانه نوعی ارتباط است.

وند در ایران باستان (ونت) vant و در سنسکریت وت vat بوده پسوندی است به معنای:

الف) خداوندی، صاحبی مانند: دولت هنر

ب) شباهت: خاوند (خداوند)، پولادوند

ج) در پایان اسم­های مکان درآید: ورجاوند، دماوند

دکتر هاجری در این باره اضافه می­کند:

«پسوند «وند» برای نسبت است و در فارسی باستان به معنای «دارنده» بوده مانند پیوند، خداوند، خویشاوند، در زبان فارسی گذشته گاوند (= گاودار) در نام­های خاص مردمان، اماکن، طوایف نیز آمده است مانند: الوند، پولادوند، باوند، دماوند، نهاوند، سگوند»

در کتاب «کاملترین دستور زبان فارسی» درباره­ی پیشوند و پسوندهای زبان فارسی (ص 388) از گفتار کسروی آمده است: «وند که در آخر نام­های خانواده­ها و ایل­ها بسیار آمده چنان­که باوند، هیداوند و سگوند و لغت­نویسان آن را ادات نسبت دانسته و در کلمه خداوند به معنای (مانند) نوشته­اند ما می­پنداریم در نام­های نهاوند و دماوند به هیچ یک از این معنی­ها نبوده و معنایی دیگر دارد چه (وندن) در زبان­های باستان ایرانی به معنای (نهادن) بوده و یکی از معناهای نهادن واقع شدن و ایستادن بر جایی است؛ و (نها) به معنی پیش و (دُما، به ضم دال به معنی پشت و دنبال بوده پس نهاوند یعنی شهر یا آبادی ایستاده در دنبال و پشت. می­توان گفت در نامگذاری این دو آبادی، دوری و نزدیکی آنها را نسبت به جایی یا شهری میزان گرفته، آنچه نزدیک بوده نهاوند و آن دیگری را دماوند نامیده­اند»  (ضیاءالدین هاجری، 1377: 259)

این گمان اخیر را ملک­الشعرای بهار هم متذکر می­شود و می­گوید که دماوند از ترکیب دما (= پشت)، + وند ساخته شده و این گمان را تقویت می­کند که دماوند و نهاوند به معنای حدود «وند»ها به معنای مطلق طوایف لک و یا شاید لر بوده است به عبارتی «وند» نام عمومی طوایفی بوده است که حدفاصل همدان و تهران زیسته­اند.

در کتاب مجمل­التواریخ عهد زندیه به طوایف وند، جماعت وند و ایلات وند اشاره شده است:

«امام­قلیخان زنگنه (ولد رحیم­بیک که در شجاعت و ثمور و سخاوت مشهور و معروف بود) که احوال را بدین منوال دید در شهر بودن را صلاح ندانسته، همان شب عزم رفتن به میان ایلات «جماعت وند» نموده که تدارک خود را آنجا دیده، لشکر از ایلات فراهم آورده و به حرف حسینعلیخان دوالی کردستان بپردازد» (مجمع­التواریخ: 158)

«جماعت ایلات «وند» که از بیست­هزار خانوار متجاوزند و در فنون سپاهیگری و قطاع­الطریقی ]![ بی­عدیل و خودرأی می­باشند و تا حال با امام­قلیخان هم از راه بی­اعتنایی متفق نشده­اند» (همان: 162)

«ایلات وند سوای ایلات زنگنه و کلهر که چند نفر تیره عظیم­اند و به ایلات زنگنه متفق و مشهور به «وند» می­باشند، به موجب تفصیل ذیل است و جمیع آنها سپاهی و صاحب دولت­اند و هر فرقه از آنها به خطایی موسوم و در آخر خطاب وند ملحق است به طریق مرقوم ذیل: احمدوند، کاکاوند، قلی­علیوند، جلالوند، جلیل­وند، مافی­وند، بهتولی­وند، قوریه­وند (= قرعلیوند؟) خلیل­وند، خواجه­وند، زبیره­وند، نان­کلی­وند (؟) باجول­وند و...» (همان: 158)

طوایف نامبرده تماماً لک هستند اگر چه پاره­ای مانند «مافی­وند» پسوند را رها کرده و با کوچ به مناطق مرکزی ایران اکنون دیگر از گستره زبانی و جغرافیایی لک­ها جدا شده­اند و نیز خواجه­وندها که به مناطق شمالی کشور (حدود کجور و کلاردشت) رفته و ارتباط جغرافیایی خود را از دست داده­اند.

در منابع اوایل قاجاریه نیز مانند ناسخ­التواریخ هر از چندگاه از طوایف لک با نام کلی «زند و وند» یاد شده است. این قرائن نشان می­دهد که وند معادل نام طوایف لک زبان و بلکه معادل «لک» بوده و از طرفی اشاره به محل جغرافیایی آن در شمال مناطق فعلی سکونت آنان دارد.

بعد التحریر:توضیحات خوب دوستان از جمله آقای ابراهیم خدایی و نیز واقعیت وجود پسوند "ون" در میان طوایف بختیاری زمینه را برای پژوهش بیشتر فراهم کرده است . اگر چه طوایفی مانند سگوند به رغم لر زبان بودن اصالتا لک و تیره ای مهم از ایل باجولوند یا باجلان هستند.  به هر حال عجالتا تاکید خودم را مبنی بر اختصاص این پسوند به لک ها را تا زمانی که شواهد محکمتری بیابم پس می گیرم.

درباره قوم لک

نام لک در زمان صفویه

 

در عالم آرا عباسی (چاپ تهران ص 762) صورت اکراد و الواری که در عهد شاه عباس برتبه ایالت و خانی و سلطانی رسیده­اند مذکور است. در این کتاب از نفس سلطان گروس «حاکم قلعه لک بغداد و توابع درتنک» نیز نام برده شده است (رشید یاسمی، 208) اگرچه نوع کاربرد لک و هم­نشینی آن با بغداد محل سوال است، ولی برداشت رشید یاسمی مولف گرانقدر کتاب کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او از این کلمه همان طایفه لک بوده است چرا که در بخش فهارس کتاب درباره کلمه مذکور می­نویسد: «از طوایف لر و کرد» (همان، 218).

 

گویش لکی، پیش از قرن ده

دکتر خانلری در تاریخ زبان فارسی می­نویسد  در آثار مورخان و جغرافیانویسان اسلامی گذشته از فارسی دری که زبان رسمی و اداری ایران بوده است و پهلوی جنوبی (پارسیک) که تا سه ـ چهار قرن بعد از اسلام زبان دینی ایرانیانی شمرده­ می­شد که به آیین زرتشتی باقی مانده بوده­اند از چندین گویش دیگر نام برده­اند.

دکتر خانلری تعداد این گویش­ها را که در کتب قرن سوم تا دهم هجری ذکر شده چهل می­داند. در میان این گویش­ها از گوش «همدانی و زنجانی» به نقل از مقدسی ذکر کرده است که بنابر تجمع تاریخی لک­ها در همدان ـ که جداگانه به بحث گذشته شده است ـ و نیز مثالی که مقدسی آورده است احتمالاً منظور همان گویش لکی و یا حداقل سرشاخه گویش لکی است. خانلری در این باره می­نویسد: مقدسی درباره گویش این ناحیه ـ همدان و زنجان ـ تنها دو کلمه ذیل را ثبت کرده است: واتم و واتوا (گفتم ـ گفتند در لکی امروز:  وتم و وتو) ]احسن التقاسیم ص 378[ شمس قیس رازی یک دو بیتی را در بحث از وزن فهلویات آورده و آن را زبان «مردم زنگان و همدان» می­شمارد ]المعجم ص 105[ حمدالله مستوفی درباره مردم زنجان می­نویسد: زبانشان پهلوی راست است ]نزهة القلوب ص 67[ (خانلری، 1352، 25).

اگرچه زبان غالب امروز زنجان و همدان ترکی است اما این نشانی­ها که در نزهة القلوب و المعجم و احسن التقاسیم از زبان­های ایرانی در این مناطق است که با عنایت به واژگان به جای مانده همان لکی یا سرشاخه لکی است. به هر روی زبان­ها به یک باره و یک شبه شکل نمی­گیرند و زبانی که در قرن هشتم ادبیات دارد لابد در قرون ماضی هم گویشورانی داشته است، موضوع جابه­جایی جغرافیایی هم چندان طبیعی و رایج است که از حوصله بحث خارج است.

 

معنای لک lak

واقعیت آن است که ریشه واژه لک نامعلوم است و نباید اصراری بر یافتن معنای آن داشت بسیاری از نام­های اقوام اینگونه­اند. مگر کسی معنای روشنی از ریشه واژه «ترک» یا «کرد» و یا حتی «لر» به دست داده است؟ با این همه از آنجا که در فرهنگ­ها و لغت­نامه­ها معانی مختلفی برای واژه­ای با این تلفظ آمده بسیاری را به خطا بر آن داشته است که آن­ها را در معنای لک بیاورند در این جا ضمن آنکه این گمانه­ها را می­آورم بر باور خود تأکید می­کنم که احتمال آنکه این معانی با نام قوم لک در ارتباط باشد تردید جدی وارد است.

 

الف) به معنای صدهزار

در برهان قاطع آمده است: «لک بفتح اول و سکون ثانی صدهزار را گویند یعنی عدد هر چیز که به صدهزار رسید آن را لک خوانند» (برهان: 1900) و دکتر معین بر این معنی­ حاشیه زده است که هندی است (به نقل از غیاث) در هندوستانی: لاک، از سانسکریت (همان)

در فرهنگ رشیدی و فرهنگ پنج بخشی آمده است: عدد معروف یعنی صدهزار

عنصری گوید:

دو لک ز لشگر او شد بزیر خاک نهان

و بدین معنی در اصل هندی است.

(فرهنگ رشیدی: 1319)

در فرهنگ معین هم همین معنی از ریشه هندی و سنسکریت بیان شده و بیت عنصری هم به عنوان شاهد بیان گشته است:

در آن نه سایر ماند و نه طایر از بر خاک

دو لک از لشگر او شد بزیر خاک نهان

(فرهنگ معین، ذیل همین ماده، ایضاً لغت­نامه دهخدا)

در فرهنگ جهانگیری نیز ذیل این معنی شعری از امیرخسرو دهلوی را شاهد کرده است:

جود تو بی­لکی نبود ور بود کهی

در حق خصم بیلک و بر دوست لک بود

(فرهنگ جهانگیری: 1543)

در زبان سنسکریت «لکشم» = صدهزار (نام یکی از شهرهای مهم سومر قدیم «لکش» بوده است.) در زبان هندی کنونی: «لک» = ده هزار، «لک» = مردم و «لاک» به معنی صدهزار می­باشد.

در گویش سیستانی «لک» lag = هزار و در زبان عربی «لک» = ده میلیون، در زبان انگلیسی و گویش زرقانی lak به معنی «صدهزار» گفته می­شود. (ایرج محرر؛ 1384: 17)

 

ب) به معنای مرد خام و نادان و سخنان بیهوده

این معنی در فرهنگ پنج­بخشی و نیز فرهنگ­های دیگر از جمله برهان قاطع، معین، رشیدی، جهانگیری و غیره نیز آمده است.

دکتر طالبی در حاشیه فرهنگ پنج­بخشی این بیت ازعیوقی را در تأیید معنی فوق ذکر کرده:

با مردم لک تا بتوانی تو میامیز

زیرا که جز از عار نیاید ز لک ولاک

(فرهنگ پنج بخشی: 233)

بدرالدین ابراهیم در فرهنگ پنج بخشی می­نویسد:

«پک به باء پارسی از اتباع اوست به معنی هر چیزی گویند لک و پک آورده است و بی­هنری و تکاپوی (همان)

در فرهنگ معین نیز این بیت خسروی در تأیید این معنی است:

کار این دهر بین و دور فلک

وان گهر باز هل بمردم لک

در فرهنگ جهانگیری از زبان شمس فحریز نوشته است:

کجا ز بندگی ظل حق شدی مأیوس

اگر نبودی آن کور بخت ابله و لک

و نیز در همین معنی یعنی نادانی و یاوگی بیت زیر را از پوربهای حامی ذکر نموده است:

ای شوربخت مدبر مفلوک قلتبان

وی ترش­روی ناخوش مکروه لوک لک (فرهنگ جهانگیری: 1543)

در فرهنگ رشیدی بیت ذیل به همین معنا از هندوشاه بیان شده است:

ز دست آسمان مخلصی بخش

که بس بی­رحمت است این جابر لک

 

ج) به معنای هذیان و هرزه

این معنی در فرهنگ جهانگیری آمده و بیتی از لبیبی شاهد آن است:

گفت ریمن مرد خام لک درای

پیش آن فرتوت پیر ژاژخای

دکتر عفیفی در حاشیه این فرهنگ به نقل از صحاح­الفرس (ص 186) شعر هندوشاه نخجوانی را (ز دست آسمانم...) در تأیید این معنی آورده اما چنانکه پیشتر آمد در فرهنگ رشیدی واژه لک در این بیت به معنی مرد نادان آمده است. (فرهنگ جهانگیری: 1543)

برهان قاطع هم گوید: سخنان بیهوده و هرزه و هذیان را گویند. (برهان قاطع: 1900)

 

د) به معنی خسیس و لئیم

شاهدی که دکتر معین برای این معنی آورده است همان بیت عیوقی است که دکتر طالبی در معنای مرد نادان و خام آورده بود.

 

ه) به معنای استخوان بجول، ستالنگ

بیتی از نزاری شاهد این معناست:

محیط بر لک پایم نمی­رسد بمراتب

غدیر دنیا وانگه من و غریق علایق (فرهنگ معین، ذیل همین ماده)

 

و) به معنای جامه مندرس

مؤلف فرهنگ جهانگیری در این باره می­نویسد:

«جامه کهنه پاره را گویند و احیاناً بعضی از مردم روستا رخت پوشیدی را اعم از آنکه نو یا کهنه باشد خوانند» (فرهنگ جهانگیری: 1543)

دکتر عفیفی در تأیید این معنی دو بیت از نظام قاری آورده است:

گرفتم جبه­ای در بصد رنج

نشستم بر سر آتش زمستان

برآمد بوی لک با خرقه گفتم

ترا دامن همی سوزد مرا جان (دیوان، 120)

همین معنا عیناً در برهان قاطع و فرهنگ رشیدی هم آمده است.

 

ز) به معنای بی­موی و صاف

در برهان قاطع (صفحه 1900) و فرهنگ معین به معنای فوق آمده است.

 

ح ) به معنای دمل شکم

این معنی را تنها در فرهنگ معین یافتم (ر.ک ذیل همین ماده)

 

ط ) به معنای رنگ سرخ

مؤلف فرهنگ پنج بخشی می­نویسد:

«لک شیئی معروف است و آن سرخی است بدان هر چیزی را رنگ کنند و گویند رنگی لکی است.»

 

ی: به معنای نوعی چسب گیاهی

مؤلف فرهنگ رشیدی نوشته است:

«همان لاک مرقوم که از درخت کنار و دیگر اشجار حاصل شود و در عربی به تشدید کاف آمده و ظاهراً معرب کرده­اند و بعضی بدین معنی بضم گفته­اند و بکر نخاله آن را گفته­اند که بدان چیزها پیوند کنند.» (فرهنگ رشیدی، ذیل همین ماده)

 

ک: به معنای داغ

تنها در برهان قاطع یافتم (ص: 1900)

 

ل: به معنای لکه جامه

هکذا به نقل از برهان قاطع

 

م) به معنای نام طایفه

در همه فرهنگ­ها واژه لک به معنای نام طایفه هم آمده است.

محمدحسین بن خلف تبریزی مؤلف برهان قاطع می­نویسد: «نام طایفه­ای باشد از کردان صحرانشین» (ص: 1900) دکتر معین در حاشیه آن آورده است:

«لک، طایفه­ای از ایل­های کرد ایران که در کلیایی کرمانشاه و همدان و اصفهان و کردستان و اسفندآباد و چهارکاوه و علی­وردی مسکن دارند و نیز نام طایفه­ای از طوایف قشقایی»

دکتر معین که این شرح را از کتاب کیهان جغرافیای سیاسی گرفته است (صفحات 62 و 83) شرحی را از مجله یادگار هم نقل می­کند: «طایفه­ای از زندیه که آن خود بر دو بخش بود: یکی لک و دیگری زند آنرا زندلکی و اصطلاحاً «زنلکی» گویند و اکنون هم در اطراف عراق (= اراک) و سلطان­آباد مشغول حشم­داری می­باشند. (مجله یادگار،‌ سال دوم، ش 7، ص 60)

جای تعجب است که دکتر معین گذشته از آنکه لک­ها را در زمره طوایف کرد آورده است اشاره­ای به مسکن اصلی لک­ها در لرستان ننموده و به بیان شاخه­های دورافتاده­ آن اکتفا کرده است. به هر روی در فرهنگ جهانگیری هم در شرح نام لک آمده:

«اسم طایفه­ای باشد از کردان» (فرهنگ جهانگیری: 1543) و مؤلف فرهنگ رشیدی نیز نوشته است: «لک، طایفه از کردان»

 

نامجاهای لک

واژه لک در نام برخی آبادی­ها و مناطق ایران به کار رفته است، که ذکر آنها خالی از فایدت نیست، اگرچه التزامی به ارتباط جمله آنها با نام لک نمی­توان آورد:

لک در رضائیه، لک در سنندج، لکان در الیگودرز، لکان در اهر، لک بزرگ در قزوین، لک درق در اردبیل، لکرن در مشکین­شهر، لکستان در خوی، لولک در خوی، لولک در زنجان، لولکی در لاهیجان، لکیر در مراغه، لکلر در تبریز، لکرده در ایرانشهر، لک شاگدر جیرفت (ایرج محرر: 1384، 16)

و نیز سرلک در دورود و سرابله (= سراب لک) در ایلام و قلعه لک بغداد (عالم آرای عباسی؛ 762)

 

 

 

 

 

صداي ماندگار ايل/

                                          

 images/20070315/ardeshir.jpgگفتگو با دکتر اردشیر صالح پور

اشاره:  

موسيقي مقامي ايران به لحاظ ديرپايي و ارتباط بلافصل با آيين هاي
بومي و فرهنگ ايلياتي ، فصل مهمي از موسيقي ايران را به خود
اختصاص مي دهد.

 بهمن علاءالدين (مسعود بختياري) خواننده نامدار بختياري با آثار
ماندگاري چون «مال کنون» در اين ميان جايگاه ويژه اي در موسيقي
مقامي ايران داشت. آنچه در پي مي آيد گفتگو با دکتر صالح پور ،
پژوهشگر فرهنگ بختياري درباره جايگاه اين خواننده برجسته است
که حنجره ايلياتي اش اخيرا به خاموشي گراييد.

 

 

 

 پيشينه موسيقي بختياري به کجا مي رسد؟

 

به طور کلي من بر آن اعتقادم که هنر ايراني بر 3 رکن «شعر» ، «موسيقي» و «معماري»
استوار است و اين سه گونه ، شاخصه ها و مولفه هاي اصلي فرهنگ و هستي شناسي
ما را ابراز مي دارند. «شعر» و «موسيقي» با هم خويشاوندي ازلي دارند و معماري نيز گاه
به کمک حجم و ماده و به يد بيضاي هنرمند ايراني به شعر و غزل نزديک شده است. پس
دوباره به شعر بازمي گرديم که گويي در فرهنگ ايراني محور اصلي و اساسي است و بيهوده
نيست که ما اين همه شاعر داريم و شعر صدا و طپش فرهنگي روح و جان و قلب ايراني است
، نشانه هايي از حيات و سرزندگي ملتي که کلامش «شعر» است و صدايش «موسيقي»
و قومي که موسيقي و ترانه ندارد ، زنده نيست...

اما موسيقي بختياري عليرغم همه محدوديت هايش که به لحاظ ابزاري تنها به «سرنا» و
«کرنا» و «دهل» و «ني» و گاه «کمانچه» خلاصه مي شود وسعت و بي کرانگي خاص دارد.

«کرنا» و «دهل » در شمار قديمي ترين سازهاي ايراني هستند که در جنگ و حماسه و
شهامت ها و رشادت ها کارآمد بوده اند و نيز سرنا که بار تغزل و شادي را به دوش مي کشيده
و بر اين 2 عنصر سازنده و اساسي بايد «رقص و آيين» را نيز افزود که جنبه هاي ميداني و
نمايشي را ابراز مي دارد و همه اين مفاهيم ريشه و ديرينگي شان به رسوم و مناسک

کهن ايران باستان خصوصا از ساسانيان به اين طرف مي رسد که وضعيت و شرايط زيستگاهي
و موقعيت هاي کوهستاني و عدم دستيابي بيگانگان باعث اصالت و دست نخوردگي اين
فرهنگ گرديده و اين ديار کمتر ذهن خود را دستخوش تهاجمات بيگانگان نموده است.

  

 چگونه موسيقي اصيل «مقامي» جايش را به موسيقي «تصنيفي» و امروزي
داده است؟

 

تحولات عديده اجتماعي ، ارتباط و آشنايي با تکنولوژي ، تغيير نوع معيشت و اسکان
عشاير و تطورات نظام شهري کم کم زمينه بروز اين تحولات را عملي ساخت و نخستين
تغييرات به شعر و موسيقي ايل راه يافت ، در ولايات گرمسير ، پديده «نفت» و صنعت و
تکنولوژي اش که اتفاقا بختياري کم نصيب و حتي بي نصيب از اين مواهب خدادادي در
سرزمين خود بود بسرعت زندگي عشيره و ايلياتي را روستايي و بلافاصله شهري و
مدرن کرد ، اگرچه بستر و زمينه همچنان سنتي و ايلياتي در خواست و نيازهاي روحي
باقي ماند و رفاه اوليه و نسبي نيز نتوانست صفاي «ايل» و «مال» را از بختياري بگيرد و
چنين حسرتي به دلتنگي در ترانه هاي گرمسيرنشينان متجلي شد. «توشمال»ها ،
اين نوازندگان حقيقي موسيقي بختياري نيز در اين برزخ فرهنگي مدتي در خلاء و
سرگرداني باقي ماندند و دير يا زود به راه خود با تداومي کمرنگ تر ادامه دادند. «راديو»
و رسانه هاي گونه گون ديگر نيز شرايط تازه اي را طلب مي کرد. «صفحه ها» و
«گرامافون ها» با همان نزديکي و آشنايي و قرابت فرهنگي اين کار را دنبال کردند
و با آمدن «کاست» موسيقي شکل و شماي ديگري پيدا کرد و هر چه ما پيشتر آمديم
از اصالتها بيشتر فاصله گرفتيم. بايد به شکل جديد ترانه سرايي و تصنيف خواني
در قالب نوين اشاره کرد که «راديو اهواز» و «راديو نفت ملي آبادان » به دليل اقليمي
بودن و «مسجدسليمان» به عنوان پايگاه فرهنگ و تکنولوژي ، نقش انکارناپذيري در
پروسه و تحول داشته اند و در همين شرايط و بر همين بسترها اتفاق تازه ، اصولي
و حقيقي شکل مي گيرد که سرآغاز و منشاء تحول و نگاه تازه اي به ترانه خواني
و تصنيف سرايي در موسيقي بختياري است.

  

کدام تحول و اتفاق؟

 

ظهور «بهمن علاءالدين » صداي راستين ايل که از حنجره تغزل و حماسه ها خواند و
عشق و عواطف را بر همان پايه و بستر به شکل تازه اي مطرح کرد که هم کهنگي
داشت و هم رنگ و بوي امروزي به خود گرفت. جمع اين سه موهبت با صداي مخملي
و ترنم حريرگون «بهمن علاءالدين» جريان تازه اي را مطرح ساخت و افق نويي در آسمان
موسيقي ايل چونان ستاره اي درخشيدن گرفت.

 

بي شک حنجره «بهمن علاءالدين» يک اتفاق در موسيقي بختياري بود ، اتفاقي که
شايد ديگر تکرار نخواهد شد ، صدايي بي بديل و نظيره اي متفاوت که کمتر در تاريخ
و اقبال يک قوم محقق مي شود. صدايي برخاسته از ژرفاي فرهنگ زاگرس و هويت
ايلياتي که بي ريا و بي تکلف بر دلها مي نشست و جانها را در لهيب هميشه فروزانش
روشنايي مي بخشيد. نخستين ترانه ها طبق سنت آن روزگار عاشقانه و تغزلي بود
مثل «دختر لچک ريالي» و يا «تنگ بلور» و «گل نازدار» و البته اين اشعار در نوع مضامين
عاشقانه اش بديع و متفاوت بود و هر کدام براي خود سبک و سياق تازه اي را در عين
وفاداري به اصالتها ابراز مي کرد.
عشق به مردم ايل و سرزمينش ، مهمترين ويژگي
مرحوم مسعود بختياري بود 

چندتاي آنان نيز اين توفيق را داشتند که نه تنها در دل شهرنشينان بختياري بلکه به
نواي سازينه ها و رقص چو دستمال بازي «توشمالها» نيز راه پيدا کردند و در رديف «سه پا»
و سحرناز و «چهار شمالي» و غيره در مقامهاي رقص قرار گيرند. البته ايشان در کنار
خوانش ترانه هاي لري بختياري اشعار فارسي را هم خواند که به گمان من از خيلي
خواننده هاي روز آن زمان و ترانه هايشان بهتر بود اما گرايشات عميق عاطفي و تعلقات
شديد فرهنگي به مناسبات ايلي کمتر باعث مي شد که وجه دوم آن يعني ترانه هاي
فارسي اش چشمگير شود.

 

 آيا خوانندگان ديگري هم در اين سالها راه او را دنبال کردند؟

 

به فاصله سالهاي 50 تا 57 خير ، چرا که ايشان ستاره دزفول موسيقي بختياري بود
که تسلط ، اشراف و قابليت هاي ممتاز صداي ايشان همه را بي نياز از اين ماجرا مي کرد
، تنها به ياد دارم خواننده جوان بختياري ديگري به تاسي از ايشان به نام «مقدم» قصد

 شروع کار و ادامه را داشت که خوب هم مي خواند اما نمي دانم چرا ادامه نداد و يک
يا دو تصنيف آن هم به شکل محفلي بيشتر از او نشنيدم و با اداره فرهنگ و هنر همکاري
داشت اما خيلي زود به محاق فراموشي نشست. پيگيري ، عشق و علاقه و آشنايي
عميق با زندگي ايلي و ارتباط انفکاک ناپذير با عشاير بختياري در تعالي صداي بهمن
علاءالدين نقش بسزايي داشت و روزبه روز و سال به سال آثار ايشان غني تر و پخته تر
و صدا و کلامش پرمغزتر و شيواتر مي شد. وقفه زمان انقلاب چند سالي به طول نينجاميد
و پس از چندي کاست معروف «سال کنون» با تنظيم «عطاء جنگوک» با نام مستعار
«مسعود بختياري» به جاي علاءالدين ، شگفتي آفريد و بار ديگر دلها را تسخير کرد.

 

 دلايل موفقيت ايشان در چه بود ، شخصيت ممتاز فرهنگي يا صداي خوب؟

 

هر دو ، هر دو اين مفاهيم چون دو بال پرنده اي هستند که هنرمند با پرواز آنان مي تواند
به تعالي و کمال نايل آيد. قطعا با يک بال نمي شود پرواز کرد. مناعت طبع ، آزادگي و
محجوبي و شناخت منزلت و ارزش والاي هنر مانع از آن مي شد که به سوداگري هاي رايج
در بغلتد و به هر اثر مبتذلي تن در دهد. او تنها به اصالت ها مي انديشيد و پس از انقلاب
هم که تمامي سروده ها به جز بخشهاي فولکلوريک که موسيقي و خزينه فرهنگ محلي
برداشت مي شد. تماما سروده هاي خود ايشان بود. پس او هم سرائيد و ترانه سرا بود
و هم خواننده و هم ملودي و آهنگ ها را خود مي ساخت و کمتر اين سه عنصر يکجا در

 يک تن گرد هم مي آيند.

 به گمان من هنرمند در وهله اول بايد انسان بافرهنگ و با فضيلتي باشد ، براي يک انسان
والا و کامل تنها داشتن صداي خوب کافي نيست ، بايد فرهنگ داشت. قطعا اين امور در
ماندگاري شخصيت فرهنگي و هنري ايشان بي تاثير نبوده است. اين اواخر هم که خيلي
کم در محافل و تريبون ها ظاهر مي شد بيشتر در همين کرج در خلوت و غربت خويش تنها
به ايل و فرهنگ زاگرس انديشه مي کرد ، مي سرود و مي خواند و حيف و دريغ که بسياري
از اشعار و ترانه ها در حنجره بلورينش باقي ماند و مرگ مجال نداد تا نغمه و نوايي ديگر و
تازه تر ساز کند. دريغ از آن کبک خوشخوان بختياري.

 

 ترانه هاي ايشان پس از انقلاب چه خصيصه و حال و هوايي به خود گرفت؟

 

شخصيت فرهنگي ايشان عامل موثري براي رشد و کمال انديشي او شد ، مضامين عاطفي
کم کم جاي خود را تا حدي به مسائل اجتماعي داد اما نه چندان که از عشق و احساس
بازافتد ، يکي از خصلت هاي هميشگي شعر او عشق و محبت و دوستي و مهر بود و
حالا ترکيب تازه نوآوري هاي اجتماعي با مفاهيم همبستگي و وفاق و صلابت و تعالي
رنگ تازه اي به سروده ها مي بخشيد که بخشي از آن در «هي جار» ، «برافتو» و
«آستاره» قابل اشاره است و بالاخره عشق به مردم ، ايل و سرزمينش و فرهنگ ايران زمين.

 

  چاپ شده در روزنامه جام جم پنج شنبه 24 اسفند ماه 1385

  

برای خواندن این مطلب در جام جم آنلاین کلیک کنید

 

 

 

 

 

درباره ياي مجهول(ێ)

نخستين گام در بکارگیری رسم الخط لري و لكي شناسايي الفباي اين دو گويش است. اين نوشته بر آن است كه به يكي از واج هاي رايج در اين دو گويش كه متاسفانه در فارسي امروز مهجور و متروك شده است يعني يایي كه در زبان دستورنويسان به ياي مجهول( به اعتبار آن كه در الفباي عرب نبوده لغويان عرب آن را مجهول شمرده اند)بپردازد. اين واج جداي از ياي معروف است. اين ياء (ě) واكه اي پيشين، نيم بسته و گسترده است.اين واكه در كلماتي چون Šěr(شير درنده)،)sěr مقابل گرسنه)،lěva(ديوانه) ديده مي شود.

در توليد اين واكه پس زبان به طرف كام افراشته مي شود و مجراي گفتار را تنگ مي كند. اين تنگنا باعث مي شود كه جريان هوا در عبور از آن طنين خاصي ايجاد كند كه "بستگي" ناميده مي شود(حق شناس،1378:101 و ويرا:13 ) اين ێ را ياي مجهول هم مي گويند.( خانلري،1352:188 )امتداد تلفظ اين حرف به اندازه يك تا دو كسره است(محمد رحيمي، ويرا:100 ) ياي مجهول در الفباي فارسي قديم وجود داشته و به تدريج از بين رفته است. حمزه اصفهاني اين مصوت را " حرفي كه به ياء شبيه است" توصيف مي كند و كلمات سير(لفارسيه الشعبان) و شير(لفارسيه الاسد) را مثال مي آورد. خانلري به نقل از خواجه نصير مي نويسد" حرفي كه ميان فتحه و كسره باشد چنانكه در لفظ شير باشد كه به تازي اسد باشد.و جاي ديگر : حرفي كه به ياء ماند در دير و زير " سپس همين مؤلف در ذكر حروف و حركات قوافي مي گويد : "ياء كه در خطاب باشد مثلا " گويي تو در اين سخني" يا در صفت چنان كه در لفظ " خوش سخني" يا در نسبت چنان كه در " شهري ديگر" باشد و شبيه به يائ كه در نكره آيد . مثلاً :"گويي سخني از سخن ها" يا در تقدير فعل چنان كه گويي"اگر گفتي" و " كاشكي گفتمي" و "به خواب ديدم كه گفتمي"ديگر، و اين دو حرف باشد يكي گرفته اند"

تفاوت ميان اين دو مصوت يعني ياي مجهول و ياي معروف هنوز علاوه بر لرستان در بعضي از نواحي فارسي زبان وجود دارد. در بعضي نسخه هاي مكتوب در قرون چهارم و پنجم براي ياي مجهول نشانه خاصي در كتابت هست كه به اين صورت است: )

اما در فارسي درسي مدت هاست كه اين تفاوت از ميان رفته است. يعني امروز در فارسي رسمي و متداول ايران كلمه اي مانند " مي بيني " با سه مصوت"I" يكسان تلفظ مي شود و حال آنكه در تلفظ مردم افغانستان و تاجيكستان( و البته لرستان! ) مصوت نخستين در جزء " مي" شبيه به كسره ممدود و متفاوت با دو مصوت ديگر ادا مي شود.( خانلري،188: 1352)

به نظر مي رسد كه اين مصوت تا قرن هشتم هجري در زبان فارسي وجود داشته است. شعر معروف مولوي ناظر به اين مفهوم است،آنجا كه مي گويد" اگر چه در نوشتن باشد شير،شير!".

دقت در مصرع آغازين گوياي تفاوت دو ياي معروف و مجهول است. مولوي مي گويد"گرچه در نوشتن"نه "در تلفظ!". به عبارتي سياق مصراع نشان مي دهد كه خوانش دو واژه شير با تفاوت"ياء" بوده است و ايشان تاكيد مي كند كه اين كلمه تنها در نوشتن چون هم باشند نه در تلفظ و معني!

خواجه نصير توسي قافيه كردن شير(جانور) و شير(نوشيدني) را قبيح دانسته است.اين مسئله نشان مي دهد تلفظ اين حرف يعني يايي كه در تداول لرزبانان و لك زبانان وجود دارد تا زمان ايشان به كار رفته و البته در همان زمان دچار تحول يا خلط شده است چنانكه خواجه را ناگزير به تذكر واداشته است.(توسي،1363:69)

در همين ارتباط پاره اي از كلمات كه داراي ياي مجهول يا ياي لكي بوده اند امروزه تبديل به كسره شده و اگر در املاي كلمه در متون كلاسيك ديده شود به غلط "I" خوانده مي شود.مانند فريشته ferěŝta كه به غلط feriŝta و امروزه freŝta تلفظ مي شود. دكتر خانلري نيز بر اين امر صحه گذاشته و مي گويد گمان مي رود كه در اين مورد ياي مجهول است كه با كسره تناوب دارد ( خانلري،1352:199) مثال هاي زير نمونه هايي از اين معني است:

شگفت / شگيفت ( بلعمي ع 130)

فرشته / فريشته ( بلعمي چ 16_ طبري 828_ هدايه ع 9_ سامي 63_ ميبدي8:220_ ابنيه چ 2_ سجستاني2_ پاك8: 21_ سيستان 40_ سور16)

زشتي/ زيشتي (طبري 1654)

بخشش / بخشيش( زمخشريا:145)

رشته / ريشته( لسان 147)

كنجد / كنجيد(قابوس ع 10a.f)

گوساله / گوسالي (طبري 718)

(خانلري:1352:199)

 حافظ غزلي دارد با مطلع:

شاهد آن نيست كه موئي و مياني دارد

بنده طلعت آن باش كه آني دارد

در اين غزل همه كلمات قبل از رديف به ياي نكره ختم مي شوند.در اين غزل نيز حافظ "فلاني" را دوبار همراه با كلماتي كه به ياي نكره ختم مي شوند قافيه كرده است:

اي صبا نكهتي از كوي فلاني به من آر

زار و بيمار غمم راحت جاني به من آر

و نيز در غزل:

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشاني داد

كه تاب من به جـــــــــــهان طره فـــــلاني داد

شعراي بزرگ هيچگاه ياي مجهول را ياي معروف قافيه نمي كرده اند .(علي اشرف صادقي،1380:62)

شايد قديميترين مرجعي كه اين واج را با علامت مجزا نشان داده است يك نسخه خطي
تفسير پاك مربوط به قرن چهارم باشد كه براي ياي مجهول نشانه (
) را قرار داده است.البته در متون عربي قرون اول هجري ياي مجهول كلمات فارسي يعني ě گاهي با "ﺄ"  نوشته شده است.(علي اشرف صادقي،1380:62) . به طور كلي همانطور كه گفته شد واكه مركب aiكه در پارسي باستان وجود داشته است در دوره هاي متاخر به علت آنكه نشانه خاصي نداشته به شكل "ῑ" نوشته شده و در دوره ميانه مبدل به ēشده است. اما اين تبديل ها در صورت لكي و لري راه نيافته و شكل باستاني آن حفظ شده است.(خانلري،1352:94)

این مقاله در ویژه نامه زبان مادری نیز که توسط ابراهیم خدایی منتشر یافته ٬ آمده است.

خبر این ویژه نامه در بلاگ نیوز