گفتاري كوتاه درتاریخ سیاسی لرستان
طرهان
اشاره:
تاریخ سیاسی لرستان مشوش و پریشان است. این پریشانی بیش از آنکه نتیجه طایفه گری یا طفیلی گری باشد، مرهون ستم هایی است که حکومت های جابر بر این خطه مظلوم روا داشته اند. گویی حاکمان همواره منافع خویش را در نا امنی این منطقه جسته اند. آنچه در زيرمی آید اشارتی است به وضعیت لرستان در دوره قاجاریه تا از معبر آ ن شناختی اجمالی از پیشینه سیاسی این بخش از کشور فراهم آید.
بعد از فوت کریم خان زند اختلافاتی که در سلسله زندیه پیش آمد مانع از آن شد که زندیه بتواند حکومت را در دست بگیرد، از این رو آغامحمدخان با شکست قطعی زندیه حکومت را از آن قاجاریه کرد، وی از جمله شاهانی متعصب و البته مستبد در حکومت داری بود اما مدت زیادی حکومت نکرد و جانشینان وی چون لیاقت و شایستگی اداره حکومت مرکزی را نداشتند دیری نگذشت که زمام امور در داخل از دست آنها خارج شد و از طرفی جنگ های ایران و روس و اقدامات مداخله جویانه ی انگلیس ها و... باعث شد که مملکت دچار آشفتگی شدید گردد.
در عصرقاجار لرستان بسیار آشفته بود و هر خانی در هر ده و دهستانی برای خود فارغ از حکومت مرکزی خیر و شر و نیک و بد و مردم را در ید قدرت خود داشت، جنگ های داخلی لشکرکشی های بی امان، برادر کشی های پی درپی بر لرستان مانند بسیاری از نقاط کشور سایه ی شوم خود را افکنده بود.
جنگ نظر علیخان امرایی در طرهان علیه والی پشتكوه و کشت و کشتارهای آن زمان یکی از جنگهای بیهوده ای بود که مردم لرستان چند سالی درگیر آن بودند.
لشکرکشی وی از کوهدشت به سمت سلسله و تدارک جنگ با مهر علیخان و وقوع جنگ معروف به تپه گریران را نیز از این جمله می توان نام برد که در نهایت چیزی جز كشتار در هر دو سپاه و شكست نظر علیخان و اسارت وی بدست طرف مقابل نتیجه ای در بر نداشت.
جاه طلبی های سالارالدوله شاهزاده قاجاری که در آن زمان به جهت بسیج عشایر و ایلات لرستان، ایلام و کرمانشاه داماد نظر علیخان شده بود از دیگر اتفاقاتی است که لرستان را در آن زمان درگیر خشونت و جنگ و درگیری کرد، کسروی در تاریخ هجده ساله آذربایجان چنین آورده است:
«لران و کردان که نام مشروطیت را به بدی شنیده و آن را دشمن می دانستند و خواه و ناخوه هوادار محمدعلی میرزا بودند و سالارالدوله را از بیش می شناختند از شنیدن اینکه آن به ایران بازگشت و این به یاری او می شتابد به جنبش آمده گروه گروه به سالارالدوله می پیوستند به ویژه که نوید تاخت و تاراج شهرها نیز در میان بود و خودکوشش بی مزدی نبود، داودخان کلهر با سه پسر خویش و نظر علیخان پیشکوهی و سردار اشرف پشتکوه از کسان نامداری بودند که هر یک با استعدادی نزد وی شتافتند....
گفتنی است در این زمان نظر علیخان پدر زن سالارالدوله محسوب می شد. بالاخره با وجود تدارک قوای سنگین متشکل از ایلات لر و کرد سپاه سالارالدوله در ساوه شکست خورد و سپاهیان شکست خورده به موطن خود بازگشتند.
اما این شکست نتوانست منجر به ایجاد یک حکومت تابع دولت مرکزی شود و لرستان همچنان سال های هرج و مرج خود را سپری می کرد.
حملات و یورش های رضاخان میرپنج برای آرام کردن لرستان از سال 1304 شروع شد. در همان سال اولین گروه ژاندارم های سوئیسی در دروازه خرم آباد قتل عام شدند. و سرلشکر امیر طهماسبی که به ظاهر برای بازدید از خوزستان وارد لرستان شده بود بدست لرها کشته شد.
(ماجرای لشکرکشی شاه بختی که خود مجال مفصلی می طلبد در همان سال آغاز گردید،) اقدامات سرکوبگرانه رضاشاه نه تنها نتوانست به آرامش لرستان بینجامد بلکه باعث درگیریهای بیشتری شد تا جایی که با نفوذ و تهدید برخی خوائین علیه همدیگر چهره ی جدیدی از نفاق و برادرکشی را در میان استان ترویج داد. بدین ترتیب رضاشاه از آشفته بازار لرستان نهایت استفاده را برد و دشمنان خود را بوسیله برخی لرستانی های هم پیمان از بین برد و در نهایت همان دوستان را هم راهی زندان کرد و با ترفندهای دوستی از سر راه برداشت.»1
اعدام سران طوایف بیرانوند در بروجرد، اعدام یوسف خان امیربهادر، بزرگ طایفه نورعلی در همدان و... از این جمله اند. از دیگر جنگ هایی که در آن زمان به وقوع پیوست و باعث کشتار وسیع و در واقع برادرکشی بین لرستانی ها شد، می توان جنگ دولتمرادخان زیدعلی از ایل بیرانوند در کوه کور (کبیرکوه) جنگ علی محمدخان پسر نظرعلی خان در توه خشکه طرهان و.... نام برد که تنها ثمره آن جنگ ها که نصیب رضاشاه قداره بند شد اين بودکه با سیاست تفرقه ایلی توانست بسیاری از دشمنان خود را از میان بردارد.
نزاعهای خونین طوایف و ایلات لرستان با همدیگر و با حکومت های مرکزی یک روی سکه ازگذشته ناآرام لرستان بلکه مناطق مختلفی در غرب کشور است. روی دیگر این سکه سازش اغلب خوانین و بزرگان طوایف و ایلات با حکومت مرکزی به ویژه پس از روی کار آمدن دوره ی پهلوی است. خوانینی که در دوره ای به هیچ روی سر سازش با حکومت های مرکزی نداشتند و نفرات و تفنگچی های خود را به قربانگاههای خونین جنگ با حکومت های مرکزی می فرستادند دیری نپایید که خود و فرزندانشان از مجالس شورای ملی و مناصب حکومتی چون شهرداری و بخشداری و حکمرانی ولایات سردرآوردند. برخی فرزندانشان را برای تحصیل روانه ممالک اروپایی کردند برخی دیگر با پذیرش منصبی چون بخشداری در ولایاتی دور و نزدیک در صف حکومتیان ایستادند و برخی به عنوان عوامل حکومت در مناطق خود ماندگار و به خدمت حکومت های مرکزی درآمدند. این دو روی سکه از آنچه که به واسطه حاکمان و خوانین منطقه بر سر مردم آمده به يقین زوایای متنوع و داستانهای شیرین و شنیدنی بسیاری را در خود پنهان کرده که نیازمند واکاوی و کنکاش در پیرامون خود است. منطقه طرهان از جمله مناطقی است که به خوبی می توان آثار این دو روی سکه را بر پهنه ی آن جستجو کرد. امید که مجالی فراهم شود تا یافته ها یی که عموما بر پایه تحقیقات محلی واغلب شفاهی به دست آمده در دسترس علاقمندان قرار گیرد.
______________________________________________
1)کسروی، احمد، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، امیرکبیر، 1346.
وب نوشته هایی درباره فرهنگ و اجتماع