اندر حکایت خریداقساطی کارمندان
این شعر که حاصل تراوشات طبع مهجور مانده علی زمان محمدزاده است وصف حال چنین آدم هایی است...
همه رخت تنم اقساطی است
بی جامه ام و پیرهنم اقساطی است
هر چندکه بینی به برم رخت و لباس
ازجیبم و تا به دامنم اقساطی است
پا تا به سر خود ار کنم خوب نگاه
هر جا که نظر بیفکنم اقساطی است
از گیوه و جوراب کمربندم تا
دندان میان دهنم اقساطی است
مسکین چه خوری غبطه به این احوالم
پوشاک و خوراک و مسکنم اقساطی است
از ماسه و از خاک وگچ و سیمانم
تا آجرو تا به آهنم اقساطی است
دیری است که عمرم به ره قسط گذشت
عمری است همه خریدنم اقساطی است
می ترسم از آن روز که وقت مردن
آنگاه بهای کفنم اقساطی است
بی شک که در آن روز و در کندن قبر
حق العمل قبر کنم اقساطی است .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۵ ساعت ۵ ب.ظ توسط والی زاده
|
وب نوشته هایی درباره فرهنگ و اجتماع