نزدیکای سر برج که میشه غم نان و سررسید اقساط والذاریاتی میشه که اون سرش ناپیدا! البته واضح و مبرهن است که جیفه دنیا بی ارزش است و اصولا پول علف خرس و بلکه چرک دست است اما به شرطی که صاحب خانه اجاره نگیرد و بانک وامش را ببخشد و عیال هم حاضر باشد با یک انسان فرهیخته پروبال ریخته مفلس زیر سایه درخت هلو بنشیند و بگوید عزیزم همین که هستی کافی است .خونه و زندگی می خوایم چیکار!
این شعر که حاصل تراوشات طبع مهجور مانده علی زمان محمدزاده است وصف حال چنین آدم هایی است... 

همه رخت تنم اقساطی است
بی جامه ام و پیرهنم اقساطی است

 

 هر چندکه بینی به برم رخت  و لباس

ازجیبم و تا به دامنم اقساطی است

 

پا تا به سر خود ار کنم خوب نگاه

هر جا که نظر بیفکنم اقساطی است

 

از گیوه و جوراب کمربندم تا

دندان میان دهنم اقساطی است

 

مسکین چه خوری غبطه به این احوالم

پوشاک و خوراک و مسکنم اقساطی است

 

از ماسه و از خاک وگچ و سیمانم

تا آجرو تا به آهنم اقساطی است

 

دیری است که عمرم به ره قسط گذشت

عمری است همه خریدنم اقساطی است

 

می ترسم از آن روز که وقت مردن

آنگاه بهای کفنم اقساطی است

 

بی شک که در آن روز و در کندن قبر

حق العمل قبر کنم اقساطی است .