پژواک صدای آساره دل کاظم را لرزاند . برگشت ؛ هم زمان با او سرهنگ نگاهش را از کاظم گرفت و به آساره دوخت . کاظم انگشتان دست شکسته اش را به کمر بند پهنش گیراند و دست سالمش را به زحمت بالا آورد و به علامت خدا حافظی تکان داد .صدای آساره  بار دیگر در دل کوه پیچید : منتظرت می مانم !

...

رویای آهوان تازه ترین رمان دوست اندیشمند و مهربانم "محمد حنیف" منتشر شد. کتاب را از حنیف عزیز در زیباکنار شمال هدیه گرفتم و در یک شبانه روز بااشتیاق خواندم.
حنیف نویسنده پرتوان ، صمیمی و در عین حال بی هیاهوی لرستان است که دیگر نامش را باید در حوزه ادبیات معاصر  پررنگ نوشت.