ادبيات
دورهٔ میانمایگی ادبیات فارسی
نه چندان بزرگم /که کوچک بیابم خودم را/نه آنقدر کوچک/ که خود را بزرگ.../گریز از میانمایگی/ آرزویی بزرگ است؟
شاید مرحوم قیصر امین پور با این شعر ، میخواسته به نحوی واقعیتِ ادبیاتِ زمان ما را بیان کند.عصری که شاعران و نویسندگانِ متوسط بسیارند و بنا به هر دلیل ادبیاتی که ممتاز و درجه یک باشد نداریم.
همواره در یک دوره از تاریخِ ادبیات، شاعران و نویسندگانِ بزرگ ظهور می کنند و در دوره ای دیگر، خاموشی رخ می دهد و نویسنده یا شاعر ممتازی پیدا نمی شود.
مطالعهٔ تاریخِ ادبیات هم به ما می گوید که چهره های شاخص همیشه وجود نداشته اند. گاهی چند قرن طول می کشد تا فردی شاخص ظهور کند. شاید شرایط جامعه در زمانهای مختلف است که باعث خلق وظهور اشخاص با توان و ظرفیت های متفاوت می شود .
با این حال، نمی توان و نباید گفت که، ادبیات متوسط بد است. زیرا که ادبیاتِ متوسط نیز بخشی از ادبیات ماست و خواننده و مخاطب خود را دارد.
به نظر می رسد در بستر این ادبیات، نوعی بی توجهی به تاریخ وجود دارد. شاعر و نویسنده در این شرایط چندان در قید ماندن در تاریخ نیست و بیشتر می خواهد بنویسد تا با مخاطب سخن گفته باشد. این نیز نوعی واکنش است و شیوه ای از فعالیت ادبی به حساب می آید.
در عین حال شاید فرآیند متوسط نویسی اندک اندک به سمت و سویی برود که به گونه های ادبی همچون داستانِ کوتاه، حادثه ای، پلیسی ، تخیلی ویا خلق انواع دیگری از شعر ... منجر شود و به تقاضای مخاطب برای آثارِ ساده، کم حجم و روان پاسخ گوید؛ و از سویی مقدمه ای برای گریز از میانمایگی و ظهور بزرگانی در ادبیات باشد. در هر صورت واقعیتِ شرایطِ ادبیات امروز ما این است.
محمدجعفرمحمدزاده
وب نوشته هایی درباره فرهنگ و اجتماع