بعد از رفتن منوچهر آتشی دعا کرده بودم که شعر و واژه رنگ عافیت بیابدو شگفت آنکه شوخی روزگار این بار به سراغ کسی رفت که عادت کرده بودم با دیدنش و طنازی هایش یادم برود این سالها چقدر بر شعر و زبان فارسی سخت گذشته است.

همین بیست روز پیش با هماهنگی نصرت الله مسعودی /شاعر /از ایشان خواستیم برای برگزاری کنگره طنز به خرم آباد بيايدکه گفته بود می خواهد به سفر چین برود.

و امروز قیافه در هم گرفته " يوسف عليخاني" داستان نویس یادم آورد که همیشه باید منتظر "اتفاق" باشیم . اتفاق هایی که دیگر آنقدر زیاد شده اند که حتی گریه هم نمی کنیم . فقط بهت است و سکوت. طنز هم این روزها حال خوشی ندارد اما حکایت عمران چیز دیگری است.  بین خودمان باشد احتمال گریستن ما بسیار است!

عمران صلاحي

این خبر را صبح برای جام جم فرستادم:

   

"ديروز قرار بود در شوراي عالي ويرايش افطاري با هم باشيم؛ در دفتر ما؛ ايشان بيايند و عده اي از اهل قلم

ساعت چهار زنگ زد. گفتم عمران چطوري؟

گفت خوب نيستم

براي اولين بار گفت خوب نيستم خيلي خود دار بود و كمتر به مسايل ريز اشاره مي كرد. احساس كردم مساله بايد خيلي جدي باشد كه مي گويد خوب نيست

گفت از وقتي از سفر برگشتم احساس كسالت مي كنم و همين الان سينه درد شديدي دارم

گفتم حالا چرا نشستي برو اورژانس

گفت دارم همين كار و مي كنم

چين رفته بود. با عده اي از نويسندگان رفته بود چين؛ براي سخنراني

گفتم مطمئن باشم داري مي ري بيمارستان؟

گفت مطمئن باش. "

اين ها را موسي اسوار مترجم برجسته ادبيات عرب به يوسف عليخاني نويسنده ادبيات داستاني و خبرنگار جام جم مي گويد.

و انگار ديگر كسي ديگر از طنزپرداز بزرگ معاصر خبري نمي گيردو شاعر پير شب گذشته در سن 62 سالگی بر اثر عارضه ایست قلبی در بيمارستان توس درمي گذرد.

 

عمران صلاحی - شاعر ، نویسنده و طنزپرداز معاصر ، سالها در نشريات مختلف و به ويژه مجله  " گل آقا " قلم زد. و ستون "حالا حكايت ماست" يكي از پرخواننده ترين ستون هاي مطبوعات در سالهاي گذشته بود.

صلاحي اخيراً در سفري به چين در گردهمايي شاعران جهان درباره شعر امروز ايران سخن گفت.

اين گردهمايي توسط انجمن شاعران چين به مدت ده روز در ماه سپتامبر( شهريور) و در دو شهر پكن و كاشغر برگزار شد.

كتاب‌هاي"آي‌ نسيم‌ سحري‌ يه‌ دل‌ پاره‌ دارم‌ چند مي‌خري‌ "،"آينا كيمي‌ - چون‌ آينه‌"، ،"از گلستان‌ من‌ ببر ورقي، داستان‌ ها و قطعات‌ طنز" ،"حالا حكايت‌ ماست‌"، "طنز و شوخ‌ طبعي‌ ملانصرالدين‌"، "ناگاه‌ يك‌ نگاه‌ : گريه‌ در آب‌ ،"يك‌ لب‌ و هزار خنده: طنزآوران‌ امروز ايران‌" از جمله آثار اوست.

صلاحي در باره خود مي گويد:"شعرهاي من مثل آجيل چهارشنبه سوري است. ميان آنها همه چيز پيدا مي شود.
معمولا هركس در زمينة هنر يا نويسندگي از اول تا آخر عمر يم حرف را تكرار مي‏كند ، اما در قالب‏هاي مختلف.
در قديم شعر مي گفتم ، اما اصلا نمي‏دانستم شعر يعني چه . چه برسد به ساختار آن! اينها را در چند سال اخير ياد گرفته‏ام!آدم‏ها به محض اينكه به راه رفتنشان فكر مي‏كنند ، كج و كوله را مي‏روند ، مثل من!
درختي در بيابان را در ذهنتان فرض كنيد. گاه مسافر خسته‏اي از راه مي رسد و مي‏گويد مي‏شود در زير ساية آن استراحت كرد. كسي كه تاجر است مي‏گويد عجب درختي ، جان مي‏دهد كه از چوب آن استفاده كنم. يعني آدم‏ها از زواياي مختلف به آن درخت نگاه مي‏كنند. شاعر اما فقط درخت را مي‏بيند نه چيز ديگر. همين برخورد صاف و بي‏شائبه است كه شعر را به عرفان نزديك مي‏كند. يعني شاعر در شعرش به نوعي وحدت وجود مي‏رسد. گاه مي‏بينيد شاعر از زيان سنگ هم حرف مي‏زند. انگار به نوعي يگانگي با جهان رسيده است.
شعراي حقيقي ، همان عرفا هستند ..."

 

 

گاهشمار زندگي و آثار عمران صلاحي
1325-10 اسفند تولد در تهران(اميريه)
1332- تحصيل در دبستان صنيع الدوله(قم)
1335- تحصيل در دبستان قلمستان(تهران)
1337- تحصيل در دبستان شهريار و دبيرستان امير خيزي(تبريز)
1340- چاپ اولين شعر در مجلة اطلاعات كودكان – مرگ ناگهاني پدر
1341- تحصيل در دبستان وحيد(تهران)
1345- همكاري با روزنامة توفيق – آشنايي با پرويز شاپور
1347- چاپ اولين شعر نيمايي در مجلة خوشه به سردبيري احمد شاملو
1349- انتشار كتاب ”طنز آوران امروز ايران” با همكاري بيژن اسدي پور – فوق ديپلم مترجمي از دانشگاه تهران
1350- خدمت نظام وظيفه در تهران ، تبريز ، كرمانشاه ، مراغه
1352- همكاري با گروه ادب امروز راديو به دعوت نادر نادرپور – استخدام در راديو تهران
1353- انتشار كتاب ”گريه در آب” – ازدواج با هايده وهاب‏زاده
1355- انتشار متاب ”قطاري در مه”
1356- انتشار كتاب ”ايستگاه بين راه” – نمايشگاه مشترك كاريكاتور با پرويز شاپور و بيژن اسدي‏پور در نگارخانه تخت جمشيد – شعر خواني در 10 شب كانون نويسندگان ايران
1357- تولد اولين فرزند (ياشار)
1358- انتشار كتاب ”هفدهم” – سفر به تركيه ، يونان ، بلغارستان
1361- تولد دومين فرزند (بهاره) – انتشار كتاب ”پنجره دن داش گلير” به تركي
1367- گشايش صفحة ”حالا حكايت ماست”
1370- انتشار كتاب ” روياهاي مرد نيلوفري”
1373- انتشار ويژه نامة مجلة ”عاشقانه”
1374- انتشار كتاب ”شايد باور نكنيد”
1375 – بازنشستگي از صدا و سيما – همكاري با گل‏آقا – همكاري با شوراي عالي ويرايش
1377- انتشار كتاب ” يك لب و هزار خنده” و ”حالا حكايت ماست”
1378- انتشار گزينة اشعار – سخنراني در شش شهر سوئد
1379- انتشار كتاب ” آي نسيم سحري”،”ناگاه يك نگاه”،”ملا نصرالدين”، از گلستان من ببر ورقي” و ” باران پنهان”
1380- انتشار كتاب‏هاي ”هزار و يك آينه” و ”آينا كيمي” به تركي