1)

تو كه بد لهجه نبودي باران!

از چه چنان درشت سخن گفتي

 كه قامت شقايق شكست

 

2)

به كوچه كه مي نگرم

زن كولي را مي يابم

نشسته بر نعش فرزند

و خنده اي چنان

كه كودكي هايم را آشفته كند

 

3)

بله ميدانم تو را بزرگ ميدانند

اما بر من ببخش

اگر نام كوچك تو را بياد نياورم

در بي حوصلگي اين روزها

 

4)

تو را شاه بيت هر غزل مي خواستم

نه تكواژي مهجور

كه به اختيار شاعري برگزينم

 

5)

سهم من همين شايد

پيراهني بي آستين

و كفشي بي پاشنه

سهم من همين...

دستمالي كوچك

افتاده در آبراهي تنگ

در گذر نمناك سردسالي

كه سنگين...   .