عاشورای کوهدشت و آینه کودکی هایم
فرصتي شد تا پس از مدتها يكي دو روز را در زادگاهم كوهدشت باشم شهري كه براي من مملو از خاطرات تلخ وشيرين و تجربيات ارزنده است . از سالهايي كه از كوهدشت دور شده ام اگر مجالي بوده سعي كرده ام خودم را برسانم و تاسوعا و عاشورا را در حال و هواي سادگي كودكي هايم سپري كنم.دسته زنجير زني قمر بني هاشم اولين دسته زنجير زني كوهدشت است كه به همت نيك مردي چون حاج ابراهيم هاديان قريب پنجاه سال است علم و بيرق امام حسين را در ماههاي محرم صفر و در عزاي اهلبيت كوچه به كوچه مي چرخاند. صفوف منظم دسته /علم ها وبيرقها /گل مالی ها ودر گل افتادن ها/ چهره های نورانی پيش كسوتان اين دسته/ ملوديهاي گوش نواز نوحه هاي قديمي/ نظم مثال زدني/ زنجير طلايي رنگ و حس مسووليت آقاي هاديان همه و همه چيزهاي است كه آينه عمر من و امثال من والبته البته خاطرات شیرین دلدادگی و عشق و ارادت به اهل بيت است.

از سالهاي حدود پنجاه به مدد بزرگترهايم در ميان صفوف جا مي شدم واز اينرو هنوز هم گوش جسم و جانم آشنا و شیفته ترنم نوحه هاي قديمي است . نوحه هايي كه گرچه امروزه كمتر و يا به غلط خوانده مي شوند اما هنوز هم اشك را از سويداي دل بر گونه ها جاري مي سازند.
بدون ترديد ياد رفتگان اين هيات اعم از زنجير زن و نوحه خوان وخادم امام حسين (ع) در كنار نام جاودان و عالم گیر سرور آزادگان در میان اهل این شهر ودیار زنده ونا ميراست. رفتگاني چون:مرحوم حاج محمود باقري/ مرحوم رضوان/ مرحوم محمد معمار نژاد(خوش مست)/ مرحوم محمود نوروزي/مرحوم سيد الماس حسيني و... وياد عزيز سفر كرده اسماعيل هاديان كه بخشي از كودكي هايمان را در سرد وگرم اين هيات گذرانده ايم. واو رفت رفتني! نه لنگ لنگان كه بر براق تيز رو شهادت شتابنده وسربلند به عرش اعلي رسيد وما هنوز چسبيده به زمين و در خم كوچه هاي عالم خاكي سرگردان .يادش گرامي
وب نوشته هایی درباره فرهنگ و اجتماع