تا به سر منزل عنقا
مقاله "ازمنزل كفر تا به دين " سيري است در انديشه خيام و تاملات او در راز هستي ونيستي كه نويسنده، سرچشمه هاي آن را در تعاليم قرآن كريم و گنجينه روايات و احاديث باز جسته است، بيترديد، قرآن از مؤثرترين و نافذترين منابع فكري و فرهنگي در شعر مقاله «از منزل كفر تا به دين» سيري است در ژرفاي انديشه خيام و تأملات او درراز هستي و نيستي كه نويسنده، سرچشمههاي و ادب فارسي و عربي است. بنابر تحقيق محمدجعفر محمدزاده در اين كتاب، بسياري از پايههاي اصلي تفكر خيام و از آن جمله لزوم اغتنام فرصت زندگي از رهگذر مرگانديشي و تأسف بر نيست شدن زيباييهاي حيات، ريشه در مواريث آيات و روايات دارد؛ چنان كه براي اثبات اين مدعا شواهد فراواني نيز نقل كرده است. ازجمله به گمان وي تشبيه مكرر سرانجام آدمي به گل كوزه گري و خاك كوزهگران كه در اشعار خيام به كار رفته،مقتبس از عبارت قرآني «خلقالانسان من صلصال كالفخار» (الرحمن ، 14) است.
يا وقتي مي گويد: «از دي كه گذشت هيچ از او ياد مكن» اشاره دارد به «لكيلا تأسوا علي مافاتكم» (حديد،23)، يعني هرگز بر آنچه از دست شما رود، دلتنگ نشويد. يا وقتي ميگويد: «چون پرده برافتد، نه تو ماني و نه من » مقتبس از «انه علي رجعه لقادر يوم تبلي السرائر» (سوره طارق، آيات 8 و 9» است. مثلها در اين باره و نيز درباره تأثير احاديث معصومين(ع) در شعر خيام بسيار است كه براي تفصيل آن مقاله «از منزل كفر تا به دين» فصلي مشبع گشوده است. به گواه مؤلف، عبارات قرآني متعددي نيز در شعر خيام به كار رفته است كه حور، عين، عاقبت، عذاب، اليم، لوح، حشر، اجل، بقا و قضا از آن جملهاند.
نويسنده در پايان اين نوشتار چنين نتيجه ميگيرد كه خيام، پيوندي عميق، وثيق و همهجانبه با قرآن و حديث داشته است. هم از اين روست كه انعكاس مرگ در شعر وي حاصل انديشههاي فلسفي از منظر تأملات ديني اوست. به باور نويسنده هرچند اكثر رباعيات خيام رنگ فلسفي دارد، اما آنچه از ديرزمان پيرامون هستي و نيستي گفته و نوشتهاند و مصطلاحات فلاسفه از قبيل «محدث و قديم» و ديگر مقولات عصري، فكر نكتهياب خيام را سيراب نميكند. آنچه در رباعيات خيام متجلي است، انعكاسي است از مضامين بلند وحي و آموزههاي خاصان درگاه حق(ع) كه صرفنظر از سير و صيرورت شخصي خيام، احاطه وي را بر آن معارف ميرساند.
اين نظر البته در مقابل نظراتي است كه ريشههاي فكر خيامي را در معتقدات زروانيان و يا فيالمثل بخشهايي از حماسه فردوسي خلاصه كردهاند (جام جهانبين، محمدعلي اسلامي (ندوشن)، چاپ سوم، تهران، 1349) و نيز مخالف با بدبيني عقلگرايانه (rationalist Pessimism)اي كه نويسندگاني چون «آربري» در شعر خيام سراغ كرده و از تأكيد او بر بياعتباري جهان، روح نوميدي مطلق و پوچانگاري خيام را نتيجه گرفتهاند.
مقاله «از منزل كفر تا به دين» همچنين به دور از تعصب و به استناد مبادي و مباني منظومه فكري خيام، تلويحاً داوري برخي معاصران را كه بياعتنا به تبهاي روحاني و باده تلخ و اندوهبار وي، او را حريف ميخوارگي و خوشباش خويش به شمار آوردهاند، نفي ميكند.
***
بخش دوم كتاب، كوشش جدي جديدي است در رهيافت به گوشهاي نكاويده از شعر حافظ. محمدجعفر محمدزاده كه پيش از اين در كتاب «تكبيتهاي حافظ» (چاپ اول، 1380) به تفصيل از مختصات شعر خواجه شيراز سخن گفته بود، در اين كتاب و طي 5 مقاله نونوشته نيز به سعادت همسخني با حافظ نايل آمده و وارد مدار انديشه و زبان او شده است. از عناوين مقالات برميآيد كه حرفهاي بكر و باريكي در باب حافظ خواهيم شنيد؛ از آن جمله است مقاله «ساحت حقيقي و زيرساخت نهان شعر حافظ» و «مهندسي كلمات در شعر حافظ». اين دو مقاله تأكيدي است بر اين نكته مهم كه حافظ هرچند برخلاف خاقاني و انوري و نظامي و قاطبه شعراي سبك هندي، بغرنجسرا نيست و حرص فصاحت و شوق شيوايي او، جايي براي معماسرايي نگذاشته است، اما انديشه و مضمون ساده را صرفاً به سادگي برگزار نميكند؛ چنان كه در سنج شعر او هنرها و صنايع ريز و ناپيدا در هم تنيده است، در مقاله «دو بيت و چند نكته» كه رمزگشايي از چهار نكته پنهان در تعبير «اربعين» از غزلي از حافظ است، اعتناي حافظ به آرايهها و پيرايههاي معنوي بويژه ايهام نشان داده ميشود.
همچنين مقاله «مهندسي كلمات در شعر حافظ» سند مهمي است كه استغراق حافظ در تحصيل بلاغت و ذوق نكتهسنجي و حاضرجوابي او را باز مينماياند. محمدزاده در اين مقاله همچنين شواهدي از ابيات حافظ را نقل ميكند كه حاكي از تتبع بسيار به مفاهيم آيات و روايات و تأسي اكثر آنها به اخذ و تضمين مصراعهايي از شاعران متقدم است؛ به گونهاي كه هرچند در قسمتي از اشعار حافظ مظنه توارد و انتحال وجود دارد، ليكن حافظ به نيروي قريحه، معاني و مضامين مأخوذ را رنگ تازگي بخشيده است، در مجموع محمدجعفر جعفرزاده در اين مقاله توانسته است تصويري درخور از اهميت نقش و مقام حافظ در تكامل غزل فارسي عرضه دارد.
«طنز رندانه» عنوان مقاله ديگري است كه نقطه پايان بر مقال حافظشناسي كتاب مينهد. در اين مقاله، محمدزاده از نقيضهگوييهاي حافظ به عنوان هسته مركزي طنز در اشعار او سخن گفته است؛ طنزي كه ريشه در جامعه عصر حافظ به مثابه بستر تناقضات فراوان اجتماعي دارد. چنين تناقضاتي آنجا كه با بيان معجزهآساي حافظ و انديشه رياستيز او همراه ميشود، قلمرو طنز را در اشعار وي وسعت ميبخشد. محمدزاده توضيح ميدهد كه چگونه زبان رندانه حافظ بر شانههاي طنز تكيه دارد؛ چگونه طنز، ظرفيت زبان شعر او را تا سرحد امكان گسترش ميدهد و حافظ به مدد طنز به بيان ناگفتهها در عين ظرافت و گزندگي ميپردازد و نوش و نيش را به هم ميآميزد. هم از اين روست كه مؤلف، طنز حافظ را به عنوان تابعي از منظومه ذهن و زبان او، «طنز رندانه» ميخواند. اهميت اين نامگذاري از آنجاست كه در قاموس حافظ، رند، كلمه پربار و شگرفي است. رند، چنان كه از متن و فحواي ديوان حافظ برميآيد، شخصيتي است به ظاهر متناقض و در باطن، متعادل و اين تناقض با جامعترين تعريفي كه از طنز و بيان طنزگونه ميتوان به دست داد؛ يعني «تصوير هنري اجتماع نقيضين و ضدين» همداستان است.
***
واپسين بخش كتاب، گامي جديد و جدي در قلمرو شاهنامهپژوهي است. در نخستين نوشتار كه مقاله محوري اين بخش است، مؤلف به شناختي مقايسهاي ميان شاهنامه فردوسي و غرر ثعالبي دست زده است، آبشخور اساطيري شاهنامه و تبارشناسي قصههاي گوان و پهلوانان ايران كه در افواه، ساري و در كتابهاي تاريخ به اشارت يا به تفصيل مندرج بوده، نخستين دلمشغولي مؤلف در اين تحقيق است.
مؤلف سپس اشاراتي دارد به كتاب «غرراخيار ملوك الفرس و سيرهم» مشهور به تاريخ ثعالبي كه تا حدي مهجور افتاده و نيز برخي محققان درباره انتساب آن به چند ثعالبي مشهور و احتمالاً همصدا اختلاف داشتهاند. وي از ميان اقوال مختلف و با استناد به منابع معتبري چون «الوافي بالوفيات»، «حبيب السير» و مقدمه «زتنبرگ» و در نقد قول كشفالظنون و نظر مرحوم مجتبي مينوي كتاب مزبور را به ثعالبي نيشابوري مشهور و صاحب «يتيمه الدهر» نسبت ميهد. در ادامه از ويژگيهاي عصر ثعالبي، مذهب و انتساب وي به شعوبيه سخن ميگويد و سپس سبك تارخنويسي و منابع ثعالبي را برميرسد. محمدزاده، ثعالبي را از تأثير شعوبيه قرون نخستين اسلام و برامكه بركنار نميداند و بر آن است كه آنچه از قلم شعابي تراويده، در يمن امانتداري و پاسداري تاريخ ايران، واكنشي به رفتار سياسي امويان و عباسيان و ادعاي برتريطلبي عرب بر عجم است. مؤلف همچنين در منبعشناسي تاريخ ثعالبي از آثاري چون خداينامه، داستان اسكندر، بلوهر و بوذاسف، كتاب الصور، آئيننامه، گاهنامه، كتاب السكسيكين و داستان بهرام چوبين به عنوان منابع اصلي نام ميبرد كه غالب آنها با منابع فردوسي در نگارش شاهنامه مشترك است؛ با اين تفاوت كه فردوسي از منابع افزونتري چون اخبار فرامرز، داستان بهمن، گرشاسب نامه و اخبار نريمان نيز بهره برده است. تحقيق در مستندات روايات ثعالبي و فردوسي و سنجش آنها با يكديگر، اصليترين بخش مقاله «شاهنامه، خاطره جمعي يك ملت» است كه شائبه ساختگي و غيرواقعي بودن داستانهاي شاهنامه را از اذهان ميزدايد و نتيجه ميگيرد كه فردوسي گاه مقام قهرماناني چون رستم را نيز از سر پايبندي به نقل بيپيرايه تاريخ و امانت ميراث گذشتگان در داستانهايي چون «نبرد رستم و اسفنديار» فرو كاسته است.
مؤلف همچنين دلايلي تازه مبني بر امانتداري شاهنامه در روايت تاريخ اقامه ميكند كه برخي از آنها در زمره قرائن مشهود در ابيات شاهنامه است:
كنون رزم كاموس پيش آوريم
ز «دفتر» به گفتار خويش آوريم
و:
پس آن گه بگفت ار ز من بشنوي
به شعر آري از «دفتر پهلوي»
ادامه اين مقاله به انديشه شناسي فردوسي ميگذرد. فردوسي آنچنان كه محمد جعفر محمدزاده، سيماي وي را به تصوير ميكشد، حكيمي است خردورز كه حكمت وي نه دعوي، كه دعوت به پهلواني است. به باور او به رغم غالب آفرينشگران زبان فارسي كه همواره يا به زمين پرداختهاند و يا به آسمان، در كار حكيم توس، زمين و آسمان آشتي خيره كننده و عظيمي دارند كه فراتر از تصور است.
محمد جعفر محمدزاده نه بر اصالت نسخهاي از نسخ شاهنامه پاي ميفشارد و نه در انداختن شاهنامه به ورطه جامعه شناسي بشرانگارانه ميكوشد. آنچه در رهيافت وي به انديشه فردوسي مشهود و مؤثر است، انديشه مرگ آگاهي، ترس آگاهي، رستاخيز باوري و در يك كلام، دين ورزي و خرد ورزي فردوسي است كه در گفتار و كردار قهرمانان شاهنامه نمود مييابد. بررسي نوروز در شاهنامه و فرزندكشي رستم از ديگر پرهاي رنگارنگ اين سيمرغ فلك سير است كه در كتاب حاضر گرد آمده است. در مقاله نخست، جشن فرخنده ايرانيان و روايت شاهنامه از آن بازكاويده شده است. فردوسي چنان كه پيداست، در جاي جاي شاهنامه براي احراز هويت جديد ايران در آغازين قرون اسلامي به فرهنگ و تاريخ قوم خود رجوع ميكند.
او با روايت آئينها و رسوم باستاني ايران، تجربه رهيافت به فرهنگ «ايران اسلامي» را درمينوردد؛ تجربهاي معنوي كه ميكوشد قوم ايراني را با حفظ هويت ديرسال و نيرومند خود به جهان اسلام مشرف كند و شناسنامهاي جديد براي ايران و ايرانيان به دست دهد.
«پهلوان در كمند مكافات»، ديگر مقال اين فصل، نگاهي به ماجراي فرزندكشي رستم در شاهنامه است و پس از آن «شيون باربد» كه روايتي است از زندگي و مرگ خنياگر پرآوازه ايراني؛ فصل مربوط به شاهنامه پژوهي كتاب را به پايان ميبرد.
وب نوشته هایی درباره فرهنگ و اجتماع