پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386
درنگ
و البته بعدها شب نخوابی هایم به خاطر همین جور کارها بسیار شد. دلم خوش بود که با عشق می نویسم و دغدغه هایم را در قالب جریده ای ٬ کتابی٬ بولتنی و یا بیانیه ای می آورم!
وقتی که همایش طنز سیقاف را برگزار کردم با اینکه از چندماه قبل به استان دیگری منتقل شده بودم هرهفته دو روز به خرم آباد می آمدم تا مقدمات جشنواره را در کانون پرورش فکری مهیا کنم شب آخر وقتی دیدم بولتن های جشنواره بر زمین مانده است به همراه هوشنگ حبیبی تا صبح نشستیم و نشریه را درآوردیم و فردای آنروز من که دیگر به خاطر خستگی مفرد در دبیرخانه اداره خوابم گرفته بود دیگرانی با عنوان های پر طمطراق مصادره به مطلوب کردند٬ و بیچاره ها ندانستند که دیگر این حضورها و نام ها و عنوان ها چیزی به من نمی افزاید!
باری این چند روزه هم چشم بر هم نگذاشتم اما انگار چیزی در من گم شده است. بین خودمان باشد این روزها احساس می کنم دارد اتفاقاتی می افتد. آیا کسی هنوز دغدغه این کارها را دارد؟ و آیا آنچه باید بگویم گفته ام؟ آنچه می خواهم بنویسم نوشته ام؟ این درنگ مرا می کشد!
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
همراه با هوشنگ کامکار
هوشنگ كامكار و مركز موسيقي و سرود سازمان صدا و سيما براي واگذاري منظومه سمفوني مولانا به شبكههاي مختلف سيما به توافق رسيدند.
منظومه مولانا به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولوي توسط هوشنگ كامكار ساخته شده است.
" هوشنگ كامكار در اين نشست گفت: از سوي مركز موسيقي و سرود براي همكاري از من دعوت به عمل آمد و همين امر سبب شد تا سمفوني مولانا را براي بزرگداشت هشتصدمين سال تولد اين عارف ايراني توليد كنم.
كامكار افزود: براي آهنگسازي اين منظومه سمفوني مطالعات و ارتباط با دوستان مولوي شناس كمك بزرگي براي بوجود آمدن موتيفها بود و در اين قطعه از تمام قوانين آهنگسازي غربي (هارموني و كنترپوان) استفاده شده و تمام قابليت و توانايي خود را به كار گرفتهام.
دوشنبه دوازدهم آذر 1386
حافظ قرآن
قال ومقال عالمي مي كشم از براي تو
حافظ را حافظ قرآن گفته اند،نه از آن روي كه چون قاريان قرآن از بر تلاوت ميكند
بلكه بدان سبب كه به توانمندي رموز و دقايق آن را در غزليات خود گنجانده است
تا ترجمان بخشي از معاني بلند آن باشد.
در آيه 43از سوره احزاب ميخوانيم:
هوالذي يصلي عليكم و ملائكه لنخرجكم من الظللمات الي النور و كان بالمؤمنين رحيما.
ترجمه ساده اين آيه چنين است:
اوست خدايي كه هم او و فرشتگانش بر شما بندگان درود مي فرستند تا شما را از ظلمت
بيرون آورد.
تصور كنيد، خدا بر عرش تكيه زده وبراي نجات و رهايي بنده اش دعا مي كند و در اين
كار فرشتگان مقرب را نيز با خود همراه كرده است .واين چيزي نيست مگر لطف دائم و
رافت ورحمتي كه مختص ذات اقدس اوست ودر اين بين بندهء نا سپاس ومعرفت نا يافته چه
مستحق سرزنش خواهد بود.
اي گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز
كز سر صدق مي كند شب همه شب دعاي تو
ندايي از جانب حق به گوش می رسد كه:من گنج پنهاني هستم دوست دارم با عشق تو شناخته
شوم.مرا نيازي به تسبيح وعبوديت نيست كه از زيادي طاعت فرشتگان آكنده و خسته ام،مرا روي كار
با تو وعشق تو بكار است :
من كه ملول گشتمي از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمي مي كشم از براي تو
آنچه مخلوق است در خدمت تو، وسخر لكم السموات والارض ،وتورا برهمه شرافت وبرتري بخشيدم. ولقد کرمنا بنی آدم
هستي از عشقی كه خالق جهان در وجود اين مخلوق شريف نهاده است جان مي گيرد وعالم از شكفته
شدن غنچهء لب فرو بستهء عشق شكوفا مي شود:
تاب بنفشه مي دهد طره مشكساي تو
پرده ءغنچه مي درد خنده دلگشاي تو
به راستي مي توان از اين زيبا تر معاني قرآن را در ظرف لفظ گنجاند؟
پانوشت:
آقای علیرضا کرمی نگاشته اند:
جمله خدا دعا می کند درست نیست چون خدا واجب الوجود بالذات است واز کسی چیزی نمی خواهد.
برای استحضار آقای کرمی:
دعا=خواستن است چون دعای خیر برای کسی.دعای خیر کردن کسی را(منتهی الارب)
خواهانی نمودن.رغبت کردن به کسی (اقرب الموارد)
ضمن آنکه اگر بخواهیم لفظ را درقالب متداول آن بسنجیم با مشکل مواجه خواهیم شد.همانگونه که ذات خداوند بری از اتهام ایستادن و تکیه زدن بر عرش است(ثم استوی علی العرش) و همچنین نسبت دادن دست به خداوند که مبرا از جسم وترکیب است (یدالله فوق ایدیهم). موفق باشید.
پنجشنبه هشتم آذر 1386
ديدار با شوواليه
شرح كامل اين ديدار به يادماندني را بزودي در جاي مناسبش به چاپ خواهم رساند.
در منزل استاد ناظري:۷/۹/۸۶

استاد آلبوم "سفر به ديگر سو" يا "آن خطاط" را بسيار دوست داشت. مي گفت حاصل نوآوري و تلاش هاي من در همين اثر نمود يافته است و از آن به عنوان "تز" اختصاصي اش نام مي برد.آن خطاط يادواره شمس تبريز است.
پنجشنبه یکم آذر 1386
تورا در اوج مي بینم
تو را در اوج
تورا در قله مردي
تورااز سالها پيش
پنهان تماشا كرده ام
تورا با عشق...
ودر نهتوي اندوه وفراق
تورا در ماه
تورا با مهر
مي پرستيدم
وليكن...
سخت حاشا كرده ام
تورا در اوج مي خواهم
تو را در اوج مي بينم.

