تبليغاتX
گفتار سبز را از این پس با این نشانی بخوانید http://www.goftaresabz.ir/ "کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز

پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386

درنگ

سه شبانه روز گذشته بی آنکه چشم بر هم بگذارم نشریه "ترنم وحدت" را درآوردم .گاهی به داود یاراحمدی که پابه پای من بیدار بود و مدیریت هنری را به عهده داشت پیشنهاد می کردم مثل آن صحنه به یادماندنی "بایسیکل ران " کبریت زیر پلک بزنیم تا چشم یاری کند و طاقت بیاورد. بعد از سه روز که به خانه برگشتم دخترم هانا برخورد متفاوتی می کرد .حس غریبی در نگاهش بود. معلوم بود از اینکه این چند روزه سراغش را نگرفته ام عصبانی است. طفلک عادت کرده است هرشب آنقدر بیدار بماند تا حدود ساعت ۱۱ شب که به خانه می رسم با دو پای کودکانه اش به طرفم بدود و تا چشم برهم می گذارد و به خواب نوشین می رود گوشه پیراهنم را رها نکند!یادم می آید بار نخست که تا صبح نخوابیدم سال اول دبیرستان بودم . شب منزل دایی جواد مانده بودم ٬آنجا به "مثنوی عظیم" برخوردم. از سر غروب شروع کردم به خواندن و روز بعد وقتی همه در یک روز تعطیل  با خمیازه های کشدار از خواب برخواستند باور نکردند که یکشبانه روز است در کلام مولانا غرق شده ام!
و البته بعدها شب نخوابی هایم به خاطر همین جور کارها بسیار شد. دلم خوش بود که با عشق می نویسم و دغدغه هایم را در قالب جریده ای ٬ کتابی٬ بولتنی و یا بیانیه ای می آورم!
وقتی که همایش طنز سیقاف را برگزار کردم با اینکه از چندماه قبل به استان دیگری منتقل شده بودم هرهفته دو روز به خرم آباد می آمدم تا مقدمات جشنواره را در کانون پرورش فکری مهیا کنم شب آخر وقتی دیدم بولتن های جشنواره بر زمین مانده است به همراه هوشنگ حبیبی تا صبح نشستیم و نشریه را درآوردیم و فردای آنروز من که دیگر به خاطر خستگی مفرد در دبیرخانه اداره خوابم گرفته بود دیگرانی با عنوان های پر طمطراق مصادره به مطلوب کردند٬ و بیچاره ها ندانستند که دیگر این حضورها و نام ها و عنوان ها چیزی به من نمی افزاید!
باری این چند روزه هم چشم بر هم نگذاشتم اما انگار چیزی در من گم شده است. بین خودمان باشد این روزها احساس می کنم دارد اتفاقاتی می افتد. آیا کسی هنوز دغدغه این کارها را دارد؟ و آیا آنچه باید بگویم گفته ام؟ آنچه می خواهم  بنویسم نوشته ام؟ این درنگ مرا می کشد!
نوشته شده توسط والی زاده در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386

همراه با هوشنگ کامکار

هوشنگ كامكار و مركز موسيقي و سرود سازمان صدا و سيما براي واگذاري منظومه سمفوني مولانا به شبكه‌هاي مختلف سيما به توافق رسيدند.

منظومه مولانا به مناسبت هشتصدمين سال تولد مولوي توسط هوشنگ كامكار ساخته شده است.

" هوشنگ كامكار در اين نشست گفت: از سوي مركز موسيقي و سرود براي همكاري از من دعوت به عمل آمد و همين امر سبب شد تا سمفوني مولانا را براي بزرگداشت هشتصدمين سال تولد اين عارف ايراني توليد كنم.

كامكار افزود: براي آهنگسازي اين منظومه سمفوني مطالعات و ارتباط با دوستان مولوي شناس كمك بزرگي براي بوجود آمدن موتيف‌ها بود و در اين قطعه از تمام قوانين آهنگسازي غربي (هارموني و كنترپوان) استفاده شده و تمام قابليت و توانايي خود را به كار گرفته‌ام.

نوشته شده توسط والی زاده در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم آذر 1386

حافظ قرآن

 

قال ومقال عالمي مي كشم از براي تو

 

 حافظ را حافظ قرآن گفته اند،نه از آن روي كه چون قاريان قرآن از بر تلاوت ميكند

بلكه بدان سبب كه به توانمندي رموز و دقايق آن را در غزليات خود گنجانده است

تا ترجمان بخشي از معاني بلند آن باشد.

در آيه 43از سوره احزاب ميخوانيم:

هوالذي يصلي عليكم و ملائكه لنخرجكم من الظللمات الي النور و كان بالمؤمنين رحيما.

ترجمه ساده اين آيه چنين است:

اوست خدايي كه هم او و فرشتگانش بر شما بندگان درود مي فرستند تا شما را از ظلمت

بيرون آورد.

تصور كنيد، خدا بر عرش تكيه زده وبراي نجات و رهايي بنده اش دعا مي كند و در اين

كار فرشتگان مقرب را نيز با خود همراه كرده است .واين چيزي نيست مگر لطف دائم و

رافت ورحمتي كه مختص ذات اقدس اوست ودر اين بين بندهء نا سپاس ومعرفت نا يافته چه

مستحق سرزنش خواهد بود.

      اي گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز

      كز سر صدق مي كند شب همه شب دعاي تو                                                                             

ندايي از جانب حق به گوش می رسد كه:من گنج پنهاني هستم دوست دارم با عشق تو شناخته

شوم.مرا نيازي به تسبيح وعبوديت نيست كه از زيادي طاعت فرشتگان آكنده و خسته ام،مرا روي كار

با تو وعشق تو بكار است :

      من كه ملول گشتمي از نفس فرشتگان

      قال و مقال عالمي مي كشم از براي تو

آنچه مخلوق است در خدمت تو، وسخر لكم السموات والارض ،وتورا برهمه شرافت وبرتري بخشيدم. ولقد کرمنا بنی آدم

هستي از عشقی كه خالق جهان در وجود اين مخلوق شريف نهاده است جان مي گيرد وعالم از شكفته

شدن غنچهء لب فرو بستهء عشق شكوفا مي شود:

  تاب بنفشه مي دهد طره مشكساي تو

 پرده ءغنچه مي درد خنده دلگشاي تو

 

به راستي مي توان از اين زيبا تر معاني قرآن را در ظرف لفظ گنجاند؟

 

پانوشت:

 

آقای علیرضا کرمی نگاشته اند:

جمله خدا دعا می کند درست نیست چون خدا واجب الوجود بالذات است واز کسی چیزی نمی خواهد.

 

برای استحضار آقای کرمی:

دعا=خواستن است چون دعای خیر برای کسی.دعای خیر کردن کسی را(منتهی الارب)

خواهانی نمودن.رغبت کردن به کسی (اقرب الموارد)

ضمن آنکه اگر بخواهیم لفظ را درقالب متداول آن بسنجیم با مشکل مواجه خواهیم شد.همانگونه که ذات خداوند بری از اتهام ایستادن و تکیه زدن بر عرش است(ثم استوی علی العرش) و همچنین نسبت دادن دست به خداوند که مبرا از جسم وترکیب است (یدالله فوق ایدیهم). موفق باشید.

 

نوشته شده توسط محمدزاده در 6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم آذر 1386

ديدار با شوواليه

ديشب براي ديداري خصوصي ساعاتي مهمان استاد شهرام ناظري بودم .به نظرم رسيد منزلش در انتهاي خيابان آصف در زعفرانيه بي شباهت به زادبومش كرمانشاه نيست. استاد با گشاده رويي پذيرا شد. ديدار ستاره آواز شرق -به تعبير بان كي مون دبير كل سازمان ملل- بعد از دريافت دو نشان معتبر بين المللي لطف ديگري داشت. نكته جالب در اين ديدار حرف هاي بي شيله پيله و صميمي ناظري بود. هيچ نشانه اي از غرور در سيماي استاد نبود. مي گفت اگر بعد از چند سال انزوا توفيقي يافته ام لطفي از جانب آسمان بوده است و مي ترسم اگر شكر گذار آن نباشم آسمان مهرش را از من بگيرد. جمله آخر استاد هم جالب بود:آقاي واليزاده حرف هاي زيادي براي گفتن دارم، باز هم به منزلم بيا!
شرح كامل اين ديدار به يادماندني را بزودي در جاي مناسبش به چاپ خواهم رساند.

ساسان واليزاده و شهرام ناظري

 

 

 

 

 

 

 

 

 


در منزل استاد ناظري:۷/۹/۸۶

واليزاده
  







استاد آلبوم "سفر به ديگر سو" يا "آن خطاط" را بسيار دوست داشت. مي گفت حاصل نوآوري و تلاش هاي من در همين اثر نمود يافته است و از آن به عنوان "تز" اختصاصي اش نام مي برد.آن خطاط يادواره شمس تبريز است.                                                                                                                                     



نوشته شده توسط والی زاده در 11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم آذر 1386

تورا در اوج مي بینم

 

 

تو را در اوج

تورا در قله مردي

تورااز سالها پيش

پنهان تماشا كرده ام

 

تورا با عشق...

ودر نهتوي اندوه وفراق

تورا در ماه

تورا با مهر

مي پرستيدم

وليكن...

سخت حاشا كرده ام

 

تورا در اوج مي خواهم

تو را در اوج مي بينم.

 

 

نوشته شده توسط محمدزاده در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •