تبليغاتX
گفتار سبز را از این پس با این نشانی بخوانید http://www.goftaresabz.ir/ "کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز

چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386

درباره قوم لک

نام لک در زمان صفویه

 

در عالم آرا عباسی (چاپ تهران ص 762) صورت اکراد و الواری که در عهد شاه عباس برتبه ایالت و خانی و سلطانی رسیده­اند مذکور است. در این کتاب از نفس سلطان گروس «حاکم قلعه لک بغداد و توابع درتنک» نیز نام برده شده است (رشید یاسمی، 208) اگرچه نوع کاربرد لک و هم­نشینی آن با بغداد محل سوال است، ولی برداشت رشید یاسمی مولف گرانقدر کتاب کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او از این کلمه همان طایفه لک بوده است چرا که در بخش فهارس کتاب درباره کلمه مذکور می­نویسد: «از طوایف لر و کرد» (همان، 218).

 

گویش لکی، پیش از قرن ده

دکتر خانلری در تاریخ زبان فارسی می­نویسد  در آثار مورخان و جغرافیانویسان اسلامی گذشته از فارسی دری که زبان رسمی و اداری ایران بوده است و پهلوی جنوبی (پارسیک) که تا سه ـ چهار قرن بعد از اسلام زبان دینی ایرانیانی شمرده­ می­شد که به آیین زرتشتی باقی مانده بوده­اند از چندین گویش دیگر نام برده­اند.

دکتر خانلری تعداد این گویش­ها را که در کتب قرن سوم تا دهم هجری ذکر شده چهل می­داند. در میان این گویش­ها از گوش «همدانی و زنجانی» به نقل از مقدسی ذکر کرده است که بنابر تجمع تاریخی لک­ها در همدان ـ که جداگانه به بحث گذشته شده است ـ و نیز مثالی که مقدسی آورده است احتمالاً منظور همان گویش لکی و یا حداقل سرشاخه گویش لکی است. خانلری در این باره می­نویسد: مقدسی درباره گویش این ناحیه ـ همدان و زنجان ـ تنها دو کلمه ذیل را ثبت کرده است: واتم و واتوا (گفتم ـ گفتند در لکی امروز:  وتم و وتو) ]احسن التقاسیم ص 378[ شمس قیس رازی یک دو بیتی را در بحث از وزن فهلویات آورده و آن را زبان «مردم زنگان و همدان» می­شمارد ]المعجم ص 105[ حمدالله مستوفی درباره مردم زنجان می­نویسد: زبانشان پهلوی راست است ]نزهة القلوب ص 67[ (خانلری، 1352، 25).

اگرچه زبان غالب امروز زنجان و همدان ترکی است اما این نشانی­ها که در نزهة القلوب و المعجم و احسن التقاسیم از زبان­های ایرانی در این مناطق است که با عنایت به واژگان به جای مانده همان لکی یا سرشاخه لکی است. به هر روی زبان­ها به یک باره و یک شبه شکل نمی­گیرند و زبانی که در قرن هشتم ادبیات دارد لابد در قرون ماضی هم گویشورانی داشته است، موضوع جابه­جایی جغرافیایی هم چندان طبیعی و رایج است که از حوصله بحث خارج است.

 

معنای لک lak

واقعیت آن است که ریشه واژه لک نامعلوم است و نباید اصراری بر یافتن معنای آن داشت بسیاری از نام­های اقوام اینگونه­اند. مگر کسی معنای روشنی از ریشه واژه «ترک» یا «کرد» و یا حتی «لر» به دست داده است؟ با این همه از آنجا که در فرهنگ­ها و لغت­نامه­ها معانی مختلفی برای واژه­ای با این تلفظ آمده بسیاری را به خطا بر آن داشته است که آن­ها را در معنای لک بیاورند در این جا ضمن آنکه این گمانه­ها را می­آورم بر باور خود تأکید می­کنم که احتمال آنکه این معانی با نام قوم لک در ارتباط باشد تردید جدی وارد است.

 

الف) به معنای صدهزار

در برهان قاطع آمده است: «لک بفتح اول و سکون ثانی صدهزار را گویند یعنی عدد هر چیز که به صدهزار رسید آن را لک خوانند» (برهان: 1900) و دکتر معین بر این معنی­ حاشیه زده است که هندی است (به نقل از غیاث) در هندوستانی: لاک، از سانسکریت (همان)

در فرهنگ رشیدی و فرهنگ پنج بخشی آمده است: عدد معروف یعنی صدهزار

عنصری گوید:

دو لک ز لشگر او شد بزیر خاک نهان

و بدین معنی در اصل هندی است.

(فرهنگ رشیدی: 1319)

در فرهنگ معین هم همین معنی از ریشه هندی و سنسکریت بیان شده و بیت عنصری هم به عنوان شاهد بیان گشته است:

در آن نه سایر ماند و نه طایر از بر خاک

دو لک از لشگر او شد بزیر خاک نهان

(فرهنگ معین، ذیل همین ماده، ایضاً لغت­نامه دهخدا)

در فرهنگ جهانگیری نیز ذیل این معنی شعری از امیرخسرو دهلوی را شاهد کرده است:

جود تو بی­لکی نبود ور بود کهی

در حق خصم بیلک و بر دوست لک بود

(فرهنگ جهانگیری: 1543)

در زبان سنسکریت «لکشم» = صدهزار (نام یکی از شهرهای مهم سومر قدیم «لکش» بوده است.) در زبان هندی کنونی: «لک» = ده هزار، «لک» = مردم و «لاک» به معنی صدهزار می­باشد.

در گویش سیستانی «لک» lag = هزار و در زبان عربی «لک» = ده میلیون، در زبان انگلیسی و گویش زرقانی lak به معنی «صدهزار» گفته می­شود. (ایرج محرر؛ 1384: 17)

 

ب) به معنای مرد خام و نادان و سخنان بیهوده

این معنی در فرهنگ پنج­بخشی و نیز فرهنگ­های دیگر از جمله برهان قاطع، معین، رشیدی، جهانگیری و غیره نیز آمده است.

دکتر طالبی در حاشیه فرهنگ پنج­بخشی این بیت ازعیوقی را در تأیید معنی فوق ذکر کرده:

با مردم لک تا بتوانی تو میامیز

زیرا که جز از عار نیاید ز لک ولاک

(فرهنگ پنج بخشی: 233)

بدرالدین ابراهیم در فرهنگ پنج بخشی می­نویسد:

«پک به باء پارسی از اتباع اوست به معنی هر چیزی گویند لک و پک آورده است و بی­هنری و تکاپوی (همان)

در فرهنگ معین نیز این بیت خسروی در تأیید این معنی است:

کار این دهر بین و دور فلک

وان گهر باز هل بمردم لک

در فرهنگ جهانگیری از زبان شمس فحریز نوشته است:

کجا ز بندگی ظل حق شدی مأیوس

اگر نبودی آن کور بخت ابله و لک

و نیز در همین معنی یعنی نادانی و یاوگی بیت زیر را از پوربهای حامی ذکر نموده است:

ای شوربخت مدبر مفلوک قلتبان

وی ترش­روی ناخوش مکروه لوک لک (فرهنگ جهانگیری: 1543)

در فرهنگ رشیدی بیت ذیل به همین معنا از هندوشاه بیان شده است:

ز دست آسمان مخلصی بخش

که بس بی­رحمت است این جابر لک

 

ج) به معنای هذیان و هرزه

این معنی در فرهنگ جهانگیری آمده و بیتی از لبیبی شاهد آن است:

گفت ریمن مرد خام لک درای

پیش آن فرتوت پیر ژاژخای

دکتر عفیفی در حاشیه این فرهنگ به نقل از صحاح­الفرس (ص 186) شعر هندوشاه نخجوانی را (ز دست آسمانم...) در تأیید این معنی آورده اما چنانکه پیشتر آمد در فرهنگ رشیدی واژه لک در این بیت به معنی مرد نادان آمده است. (فرهنگ جهانگیری: 1543)

برهان قاطع هم گوید: سخنان بیهوده و هرزه و هذیان را گویند. (برهان قاطع: 1900)

 

د) به معنی خسیس و لئیم

شاهدی که دکتر معین برای این معنی آورده است همان بیت عیوقی است که دکتر طالبی در معنای مرد نادان و خام آورده بود.

 

ه) به معنای استخوان بجول، ستالنگ

بیتی از نزاری شاهد این معناست:

محیط بر لک پایم نمی­رسد بمراتب

غدیر دنیا وانگه من و غریق علایق (فرهنگ معین، ذیل همین ماده)

 

و) به معنای جامه مندرس

مؤلف فرهنگ جهانگیری در این باره می­نویسد:

«جامه کهنه پاره را گویند و احیاناً بعضی از مردم روستا رخت پوشیدی را اعم از آنکه نو یا کهنه باشد خوانند» (فرهنگ جهانگیری: 1543)

دکتر عفیفی در تأیید این معنی دو بیت از نظام قاری آورده است:

گرفتم جبه­ای در بصد رنج

نشستم بر سر آتش زمستان

برآمد بوی لک با خرقه گفتم

ترا دامن همی سوزد مرا جان (دیوان، 120)

همین معنا عیناً در برهان قاطع و فرهنگ رشیدی هم آمده است.

 

ز) به معنای بی­موی و صاف

در برهان قاطع (صفحه 1900) و فرهنگ معین به معنای فوق آمده است.

 

ح ) به معنای دمل شکم

این معنی را تنها در فرهنگ معین یافتم (ر.ک ذیل همین ماده)

 

ط ) به معنای رنگ سرخ

مؤلف فرهنگ پنج بخشی می­نویسد:

«لک شیئی معروف است و آن سرخی است بدان هر چیزی را رنگ کنند و گویند رنگی لکی است.»

 

ی: به معنای نوعی چسب گیاهی

مؤلف فرهنگ رشیدی نوشته است:

«همان لاک مرقوم که از درخت کنار و دیگر اشجار حاصل شود و در عربی به تشدید کاف آمده و ظاهراً معرب کرده­اند و بعضی بدین معنی بضم گفته­اند و بکر نخاله آن را گفته­اند که بدان چیزها پیوند کنند.» (فرهنگ رشیدی، ذیل همین ماده)

 

ک: به معنای داغ

تنها در برهان قاطع یافتم (ص: 1900)

 

ل: به معنای لکه جامه

هکذا به نقل از برهان قاطع

 

م) به معنای نام طایفه

در همه فرهنگ­ها واژه لک به معنای نام طایفه هم آمده است.

محمدحسین بن خلف تبریزی مؤلف برهان قاطع می­نویسد: «نام طایفه­ای باشد از کردان صحرانشین» (ص: 1900) دکتر معین در حاشیه آن آورده است:

«لک، طایفه­ای از ایل­های کرد ایران که در کلیایی کرمانشاه و همدان و اصفهان و کردستان و اسفندآباد و چهارکاوه و علی­وردی مسکن دارند و نیز نام طایفه­ای از طوایف قشقایی»

دکتر معین که این شرح را از کتاب کیهان جغرافیای سیاسی گرفته است (صفحات 62 و 83) شرحی را از مجله یادگار هم نقل می­کند: «طایفه­ای از زندیه که آن خود بر دو بخش بود: یکی لک و دیگری زند آنرا زندلکی و اصطلاحاً «زنلکی» گویند و اکنون هم در اطراف عراق (= اراک) و سلطان­آباد مشغول حشم­داری می­باشند. (مجله یادگار،‌ سال دوم، ش 7، ص 60)

جای تعجب است که دکتر معین گذشته از آنکه لک­ها را در زمره طوایف کرد آورده است اشاره­ای به مسکن اصلی لک­ها در لرستان ننموده و به بیان شاخه­های دورافتاده­ آن اکتفا کرده است. به هر روی در فرهنگ جهانگیری هم در شرح نام لک آمده:

«اسم طایفه­ای باشد از کردان» (فرهنگ جهانگیری: 1543) و مؤلف فرهنگ رشیدی نیز نوشته است: «لک، طایفه از کردان»

 

نامجاهای لک

واژه لک در نام برخی آبادی­ها و مناطق ایران به کار رفته است، که ذکر آنها خالی از فایدت نیست، اگرچه التزامی به ارتباط جمله آنها با نام لک نمی­توان آورد:

لک در رضائیه، لک در سنندج، لکان در الیگودرز، لکان در اهر، لک بزرگ در قزوین، لک درق در اردبیل، لکرن در مشکین­شهر، لکستان در خوی، لولک در خوی، لولک در زنجان، لولکی در لاهیجان، لکیر در مراغه، لکلر در تبریز، لکرده در ایرانشهر، لک شاگدر جیرفت (ایرج محرر: 1384، 16)

و نیز سرلک در دورود و سرابله (= سراب لک) در ایلام و قلعه لک بغداد (عالم آرای عباسی؛ 762)

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط والی زاده در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم شهریور 1386

کجاها بخندیم

این روزها خنداندن مشکل شده است. یکی به خاطر آنکه مردم از پس هزار والذاریاتی که دارند دماغ خنده ندارند و دیگر آنکه گسترش سواد عمومی باعث شده است که دیگر کسی با هر لودگی قهقهه سر ندهد. جدای از این دو ٬ فقر منابع طنز و نبود طنز قوی هم مزید بر علت است. در عالم اینترنت و فضای وبلاگ ها هم متاسفانه حجم زیادی از هزل  و لودگی و مسخرگی و جملات غیراخلاقی و انواع توهین در قالب جوک و اس ام اس چنان فضای کار را آلوده کرده است که آدم نمی تواند فضای سالمی را برای طنز بیابد. به هر تقدیر مجله گل آقا چندی پیش اقدام به معرفی وبلاگ ها و پایگاهاه های اینترنتی طنز نمود که مناسب دیدم نشانی این وبلاگ ها را برای استفاده خوانندگان گفتار سبز منتشر کنم. ناگفته نگذارم گذاشتن نام وبلاگ گفتار سبز به رغم آنکه در ماه های اخیر کمتر به مقوله طنز پرداخته است مایه قدردانی از موسسه معتبر گل آقا است.

حیفنا
دفتر طنز
ستون طنز مجله لوح
صفحه طنز آفتاب نیوز
صفحه طنز بازتاب

صفحه طنز جام جم
صفحه طنز خبرگزاری موج
لينك آي طنز
 

انجمن طنز
زابغر
كلاغستون
گلیمچه
تيتريكاتور
گروه گندم
ماله
صفحه طنز هفته نامه مشکان
 


آفساید
آقای او
اتاق
اسکیزوفرنی
از زبان دیگران 2
از همه رنگ خاطراتچی
املت دسته دار
ايست بازرسي
ایمان امروز
باران در دهان نیمه باز
بچه نایین
بدپیله
بدون عنوان
بوالفضول الشعرا
بولوت
به هیچ عنوان
بی بی گل
پارازیت
پارسانوشت
پوریا عالمی
تنظ نوشته های ارژنگ حاتمی
جان عشاق
جزیره اسرار آمیز
جوانان زير آفتاب
چهار فصل ناتمام
حکایتی از خلستان امجدی
خاگینه
دارالمجانین
دست دوم
دوم دام دات كام
راه من
زهرا دري
سپيداران
سنگ پا +گل
سینهچاک
شلغم فروش خندان
صفا طنز
صندلی
طغار
طنازي هاي دو ايده آليست كم توقع
طنز طهران
طنز خوشمزه 
طنز سرايه هاي گاز اشك آور
طنز روز
طنزهای ارمغان زمان فشمی
طنزهاي يك اميد مهدي ن‍ژاد
عبید شاکی
عصيان
فصل فاصله
فرهاد حسن زاده
فتو كاتور
قره قوروت
قصه های عامه پسند
کمی تا قسمتی جدی
گرگ بیابان
گفتار سبز
گل آقا
مازيار گيلاني،روزنامه نگار
مجمع طنز نويسان ايران
مرد رند
منبع موثق
منم بلتم بنویسم!
مینیمال ها و طرح های رضا ناظم
ميرزا قلي خان راپورتچي
نقطه ته خط
نوشته هاي روزانه يك خبرنگار
هامش
هفت خط
وب نويس

وبلاف
ورطه

وقایع ابن محمود
و غیره...
يادداشتهاي پراكنده يك بچه مخفي
یه وبلاگ
 

 

نوشته شده توسط والی زاده در 3 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هفدهم شهریور 1386

بنده عشق

 

بي تو اين خانه خموش است بيا

خلق را خانه بدوش است بيا

حلقه بر در زن و زين بيش ميازار مرا

حلقه ي بندگي عشق به گوش است بيا

نوشته شده توسط محمدزاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386

یک دیدار وبلاگی

فضای مجازی اینترنت گاه بهانه های قشنگی درست می کند. جلسه ای که با ابراهیم خدایی و مهدی ویسکرمی در حضور استاد سیدفریدقاسمی تشکیل شد نمونه ای از دیدارهای وبلاگی است.آشنایی های این جمع تاکنون تنها در قالب وبلاگ و فضای هزارتوی اینترنت بوده است. وضعیت لرستان پژوهی/بحث ترجمه قرآن به لری/راه اندازی پورتال لرستان و... مباحثی بودند که در این جلسه مطرح شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

سيد فريد قاسمي و ساسان واليزاده

 

 

 

 

 

 

 

 

ابراهيم خدايي و مهدي ويسكرمي

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط والی زاده در 0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم شهریور 1386

انتظار

 

 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

 صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ

وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً

حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً

وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

نوشته شده توسط والی زاده در 2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم شهریور 1386

درباره مهین شجاع

دیشب کنسرت بزرگ موسیقی لری در تالار وحدت برگزار شد . حضور اساتید طراز اول لرستان از جمله استاد علی اکبر شکارچی٬ استاد درویش رضا منظمی٬  ایرج رحمان پور٬فرج علی پور و دیگر خوانندگان لرستان از جمله علیرضا نادری٬ آشتیانی٬ نظری و ... برنامه را زیبا ٬جامع و به یاد ماندنی ساخت. اگر چه ضعف برنامه ریزی مسئولین ارشاد لرستان باعث شده بود بسیاری از هنرمندان و عناصر فرهنگی استان پشت درهای سالن بمانند و با ریش گرو گذاشتن و پادرمیانی بتوانند داخل سالن بیایند. برای من اما این شب از جنبه ای دیگر جذابیت ویژه داشت آنهم آشنایی با هنرمند برجسته لرستانی "مهین شجاع " بود که با واسطه دوستی به همراه همسر فرانسوی اش به کنسرت دعوت شده بود. خانم شجاع از آن دست هنرمندانی است که بی هیچ هیاهویی در آن گوشه دنیا با کار خلاقه و توانمندی ویژه خودش مهين شجاعجایگاهی شایسته و ارزشمند در هنر معاصر یافته و در بسیاری از کشورهای جهان نامی آشنا در حوزه عکاسی و نقاشی است. و شگفت آنکه کمتر کسی در زادگاه خودش نامی از او شنیده است!
بخشی از نمایشگاه های او در فرانسه:
Nice(1987),Normandy(1994-95), City Halls of the 8th & 17th districts of Paris (1997), "George V" Gallery, Paris(1998),
"Daphné" Gallery, Paris(1999), Lille (2000),
Le Touquet (2000), Saint-Tropez (2000), Mulhouse (2000), "Espace Chatelet Victoria", Paris (2000),
“Symbol Gallery”, Le Marais, Paris (2004)

نمایشگاه های مهین در ایران و کشورهای دیگر:
"Green Gallery", Tehran-Iran (1976), Museum of modern Arts, Tehran-Iran (1977)
"Behzad" Gallery, Isfahan-Iran(1976), Hammamet-Tunisia(1997), Tunis-Tunisia(1999)
Geneva, Galerie du Mandarin Oriental : "Artists for Peace" (August 2/30, 2002), "La Route d'Elissa" Hammamet,Tunisia(2004), "Acropolium de Carthage", Tunisia (2005
 پوستر  نمایشگاه های او:

h

 

 

 

 

 

 

 

 

 

v

 

 

 

 

 

 

 

 

 

x

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند عکس از آثار مهین شجاع:


 

 

 

 

 

 

 

 




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چیزی که در خصوص خانم شجاع برایم قابل تحسین بود شناخت عمیق او از شعر و موسیقی بخصوص موسیقی لرستان بود. آنچنانکه هنگام اجرای ایرج یا فرج علی پور نکته هایی را از سر شناخت بیان می کرد.
متاسفانه درد فرهنگی لرستان نشناختن سرمایه فکری  و اهالی فرهنگ و هنر خود است که خانم شجاع تنها نمونه ای از آن بشمار می رود. براستی وقتی که در کتاب شناخت نامه لرستان نخستین بار حداقل ۱۵ نفر از نویسندگان و هنرمندان طراز اول لرستان را که در خارج از کشور هستند معرفی کردم چه کسی  از آنها یادی کرد؟

نوشته شده توسط والی زاده در 3 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •