تبليغاتX
گفتار سبز را از این پس با این نشانی بخوانید http://www.goftaresabz.ir/ "کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز

یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385

صداي ماندگار ايل/

                                          

 images/20070315/ardeshir.jpgگفتگو با دکتر اردشیر صالح پور

اشاره:  

موسيقي مقامي ايران به لحاظ ديرپايي و ارتباط بلافصل با آيين هاي
بومي و فرهنگ ايلياتي ، فصل مهمي از موسيقي ايران را به خود
اختصاص مي دهد.

 بهمن علاءالدين (مسعود بختياري) خواننده نامدار بختياري با آثار
ماندگاري چون «مال کنون» در اين ميان جايگاه ويژه اي در موسيقي
مقامي ايران داشت. آنچه در پي مي آيد گفتگو با دکتر صالح پور ،
پژوهشگر فرهنگ بختياري درباره جايگاه اين خواننده برجسته است
که حنجره ايلياتي اش اخيرا به خاموشي گراييد.

 

 

 

 پيشينه موسيقي بختياري به کجا مي رسد؟

 

به طور کلي من بر آن اعتقادم که هنر ايراني بر 3 رکن «شعر» ، «موسيقي» و «معماري»
استوار است و اين سه گونه ، شاخصه ها و مولفه هاي اصلي فرهنگ و هستي شناسي
ما را ابراز مي دارند. «شعر» و «موسيقي» با هم خويشاوندي ازلي دارند و معماري نيز گاه
به کمک حجم و ماده و به يد بيضاي هنرمند ايراني به شعر و غزل نزديک شده است. پس
دوباره به شعر بازمي گرديم که گويي در فرهنگ ايراني محور اصلي و اساسي است و بيهوده
نيست که ما اين همه شاعر داريم و شعر صدا و طپش فرهنگي روح و جان و قلب ايراني است
، نشانه هايي از حيات و سرزندگي ملتي که کلامش «شعر» است و صدايش «موسيقي»
و قومي که موسيقي و ترانه ندارد ، زنده نيست...

اما موسيقي بختياري عليرغم همه محدوديت هايش که به لحاظ ابزاري تنها به «سرنا» و
«کرنا» و «دهل» و «ني» و گاه «کمانچه» خلاصه مي شود وسعت و بي کرانگي خاص دارد.

«کرنا» و «دهل » در شمار قديمي ترين سازهاي ايراني هستند که در جنگ و حماسه و
شهامت ها و رشادت ها کارآمد بوده اند و نيز سرنا که بار تغزل و شادي را به دوش مي کشيده
و بر اين 2 عنصر سازنده و اساسي بايد «رقص و آيين» را نيز افزود که جنبه هاي ميداني و
نمايشي را ابراز مي دارد و همه اين مفاهيم ريشه و ديرينگي شان به رسوم و مناسک

کهن ايران باستان خصوصا از ساسانيان به اين طرف مي رسد که وضعيت و شرايط زيستگاهي
و موقعيت هاي کوهستاني و عدم دستيابي بيگانگان باعث اصالت و دست نخوردگي اين
فرهنگ گرديده و اين ديار کمتر ذهن خود را دستخوش تهاجمات بيگانگان نموده است.

  

 چگونه موسيقي اصيل «مقامي» جايش را به موسيقي «تصنيفي» و امروزي
داده است؟

 

تحولات عديده اجتماعي ، ارتباط و آشنايي با تکنولوژي ، تغيير نوع معيشت و اسکان
عشاير و تطورات نظام شهري کم کم زمينه بروز اين تحولات را عملي ساخت و نخستين
تغييرات به شعر و موسيقي ايل راه يافت ، در ولايات گرمسير ، پديده «نفت» و صنعت و
تکنولوژي اش که اتفاقا بختياري کم نصيب و حتي بي نصيب از اين مواهب خدادادي در
سرزمين خود بود بسرعت زندگي عشيره و ايلياتي را روستايي و بلافاصله شهري و
مدرن کرد ، اگرچه بستر و زمينه همچنان سنتي و ايلياتي در خواست و نيازهاي روحي
باقي ماند و رفاه اوليه و نسبي نيز نتوانست صفاي «ايل» و «مال» را از بختياري بگيرد و
چنين حسرتي به دلتنگي در ترانه هاي گرمسيرنشينان متجلي شد. «توشمال»ها ،
اين نوازندگان حقيقي موسيقي بختياري نيز در اين برزخ فرهنگي مدتي در خلاء و
سرگرداني باقي ماندند و دير يا زود به راه خود با تداومي کمرنگ تر ادامه دادند. «راديو»
و رسانه هاي گونه گون ديگر نيز شرايط تازه اي را طلب مي کرد. «صفحه ها» و
«گرامافون ها» با همان نزديکي و آشنايي و قرابت فرهنگي اين کار را دنبال کردند
و با آمدن «کاست» موسيقي شکل و شماي ديگري پيدا کرد و هر چه ما پيشتر آمديم
از اصالتها بيشتر فاصله گرفتيم. بايد به شکل جديد ترانه سرايي و تصنيف خواني
در قالب نوين اشاره کرد که «راديو اهواز» و «راديو نفت ملي آبادان » به دليل اقليمي
بودن و «مسجدسليمان» به عنوان پايگاه فرهنگ و تکنولوژي ، نقش انکارناپذيري در
پروسه و تحول داشته اند و در همين شرايط و بر همين بسترها اتفاق تازه ، اصولي
و حقيقي شکل مي گيرد که سرآغاز و منشاء تحول و نگاه تازه اي به ترانه خواني
و تصنيف سرايي در موسيقي بختياري است.

  

کدام تحول و اتفاق؟

 

ظهور «بهمن علاءالدين » صداي راستين ايل که از حنجره تغزل و حماسه ها خواند و
عشق و عواطف را بر همان پايه و بستر به شکل تازه اي مطرح کرد که هم کهنگي
داشت و هم رنگ و بوي امروزي به خود گرفت. جمع اين سه موهبت با صداي مخملي
و ترنم حريرگون «بهمن علاءالدين» جريان تازه اي را مطرح ساخت و افق نويي در آسمان
موسيقي ايل چونان ستاره اي درخشيدن گرفت.

 

بي شک حنجره «بهمن علاءالدين» يک اتفاق در موسيقي بختياري بود ، اتفاقي که
شايد ديگر تکرار نخواهد شد ، صدايي بي بديل و نظيره اي متفاوت که کمتر در تاريخ
و اقبال يک قوم محقق مي شود. صدايي برخاسته از ژرفاي فرهنگ زاگرس و هويت
ايلياتي که بي ريا و بي تکلف بر دلها مي نشست و جانها را در لهيب هميشه فروزانش
روشنايي مي بخشيد. نخستين ترانه ها طبق سنت آن روزگار عاشقانه و تغزلي بود
مثل «دختر لچک ريالي» و يا «تنگ بلور» و «گل نازدار» و البته اين اشعار در نوع مضامين
عاشقانه اش بديع و متفاوت بود و هر کدام براي خود سبک و سياق تازه اي را در عين
وفاداري به اصالتها ابراز مي کرد.
عشق به مردم ايل و سرزمينش ، مهمترين ويژگي
مرحوم مسعود بختياري بود 

چندتاي آنان نيز اين توفيق را داشتند که نه تنها در دل شهرنشينان بختياري بلکه به
نواي سازينه ها و رقص چو دستمال بازي «توشمالها» نيز راه پيدا کردند و در رديف «سه پا»
و سحرناز و «چهار شمالي» و غيره در مقامهاي رقص قرار گيرند. البته ايشان در کنار
خوانش ترانه هاي لري بختياري اشعار فارسي را هم خواند که به گمان من از خيلي
خواننده هاي روز آن زمان و ترانه هايشان بهتر بود اما گرايشات عميق عاطفي و تعلقات
شديد فرهنگي به مناسبات ايلي کمتر باعث مي شد که وجه دوم آن يعني ترانه هاي
فارسي اش چشمگير شود.

 

 آيا خوانندگان ديگري هم در اين سالها راه او را دنبال کردند؟

 

به فاصله سالهاي 50 تا 57 خير ، چرا که ايشان ستاره دزفول موسيقي بختياري بود
که تسلط ، اشراف و قابليت هاي ممتاز صداي ايشان همه را بي نياز از اين ماجرا مي کرد
، تنها به ياد دارم خواننده جوان بختياري ديگري به تاسي از ايشان به نام «مقدم» قصد

 شروع کار و ادامه را داشت که خوب هم مي خواند اما نمي دانم چرا ادامه نداد و يک
يا دو تصنيف آن هم به شکل محفلي بيشتر از او نشنيدم و با اداره فرهنگ و هنر همکاري
داشت اما خيلي زود به محاق فراموشي نشست. پيگيري ، عشق و علاقه و آشنايي
عميق با زندگي ايلي و ارتباط انفکاک ناپذير با عشاير بختياري در تعالي صداي بهمن
علاءالدين نقش بسزايي داشت و روزبه روز و سال به سال آثار ايشان غني تر و پخته تر
و صدا و کلامش پرمغزتر و شيواتر مي شد. وقفه زمان انقلاب چند سالي به طول نينجاميد
و پس از چندي کاست معروف «سال کنون» با تنظيم «عطاء جنگوک» با نام مستعار
«مسعود بختياري» به جاي علاءالدين ، شگفتي آفريد و بار ديگر دلها را تسخير کرد.

 

 دلايل موفقيت ايشان در چه بود ، شخصيت ممتاز فرهنگي يا صداي خوب؟

 

هر دو ، هر دو اين مفاهيم چون دو بال پرنده اي هستند که هنرمند با پرواز آنان مي تواند
به تعالي و کمال نايل آيد. قطعا با يک بال نمي شود پرواز کرد. مناعت طبع ، آزادگي و
محجوبي و شناخت منزلت و ارزش والاي هنر مانع از آن مي شد که به سوداگري هاي رايج
در بغلتد و به هر اثر مبتذلي تن در دهد. او تنها به اصالت ها مي انديشيد و پس از انقلاب
هم که تمامي سروده ها به جز بخشهاي فولکلوريک که موسيقي و خزينه فرهنگ محلي
برداشت مي شد. تماما سروده هاي خود ايشان بود. پس او هم سرائيد و ترانه سرا بود
و هم خواننده و هم ملودي و آهنگ ها را خود مي ساخت و کمتر اين سه عنصر يکجا در

 يک تن گرد هم مي آيند.

 به گمان من هنرمند در وهله اول بايد انسان بافرهنگ و با فضيلتي باشد ، براي يک انسان
والا و کامل تنها داشتن صداي خوب کافي نيست ، بايد فرهنگ داشت. قطعا اين امور در
ماندگاري شخصيت فرهنگي و هنري ايشان بي تاثير نبوده است. اين اواخر هم که خيلي
کم در محافل و تريبون ها ظاهر مي شد بيشتر در همين کرج در خلوت و غربت خويش تنها
به ايل و فرهنگ زاگرس انديشه مي کرد ، مي سرود و مي خواند و حيف و دريغ که بسياري
از اشعار و ترانه ها در حنجره بلورينش باقي ماند و مرگ مجال نداد تا نغمه و نوايي ديگر و
تازه تر ساز کند. دريغ از آن کبک خوشخوان بختياري.

 

 ترانه هاي ايشان پس از انقلاب چه خصيصه و حال و هوايي به خود گرفت؟

 

شخصيت فرهنگي ايشان عامل موثري براي رشد و کمال انديشي او شد ، مضامين عاطفي
کم کم جاي خود را تا حدي به مسائل اجتماعي داد اما نه چندان که از عشق و احساس
بازافتد ، يکي از خصلت هاي هميشگي شعر او عشق و محبت و دوستي و مهر بود و
حالا ترکيب تازه نوآوري هاي اجتماعي با مفاهيم همبستگي و وفاق و صلابت و تعالي
رنگ تازه اي به سروده ها مي بخشيد که بخشي از آن در «هي جار» ، «برافتو» و
«آستاره» قابل اشاره است و بالاخره عشق به مردم ، ايل و سرزمينش و فرهنگ ايران زمين.

 

  چاپ شده در روزنامه جام جم پنج شنبه 24 اسفند ماه 1385

  

برای خواندن این مطلب در جام جم آنلاین کلیک کنید

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط والی زاده در 8 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385

مردگان این سال عاشق ترین زندگان بودند

 

"قاصدک ...هان؟ ولی آخر...ای وای!"

 

وقتی که درآخرین سال دهه شصت "مهدی اخوان ثالث" درگذشت ، بسیاری ناباورانه این جمله را بر زبان راندند، بی آن که بدانند دهه کوچ شاعران بزرگ در راهست!

 

دهه هفتاد شاخص ترین شاعران معاصر با مرگ های دردآلود زبان فارسی را داغدار کردند.به این اسامی نگاه کنید: "منوچهر شیبانی"، "مهرداد اوستا"، "ابوالحسن ورزی"، "غفار حسینی"، "بیژن نجدی"، "حمید مصدق"، "نادر نادرپور"، "شاپور بنیاد"، "اورنگ خضرای"، "بیژن جلالی"، "نصرت رحمانی"، "فریدون مشیری" و "احمد شاملو"!.

 

در دهه هشتاد که اکنون در کمرکش آنیم به نظر می رسید اهالی فرهنگ و هنر اندکی روی عافیت ببینند و شعاع ملال و اندوه از رخسار رنگ پریده هنرمندان نقصان یابد. اگر چه خوشبختانه این اتفاق برای شعر افتاد اما این همه ماجرا نبود !سال 85 جدا از هیاهوی هسته ای و نامعادلات جهانی برای اهالی رنگ و ترنم و پرده نقره ای پر از هول و هجران شد و البته در این میان باید حوزه موسیقی را سرآمد اندوه و بد اقبالی دانست، چه آن که درای مرگ و ناقوس وداع هر آن در این حوزه به صدا درآمد.

  

حوزه موسیقی:زنگ ها برای که به صدا در می آیند؟!

 

بزرگانی که در سال 85 از حوزه موسیقی در خاک غنودند هر کدام از استوانه های این هنر مغموم! بودند.مروری بر اسامی این درگذشتگان عمق مصایب را نشان می دهد: در نخستین روزهای نوروز 85 انتشار خبر مرگ استاد "منوچهر همایونپور" آوازه خوان و ردیف دان موسیقی ایران ذائقه اهالی هنر را سایه کرد ، اما مراسم سوگ او در هیجان های سال نو به چشم نیامد . همایون پور هنرمند لرستانی و البته پر آوازه موسیقی کشور به رغم بزرگی هرگز در مدار هیاهو و تبلیغ قرار نگرفت و متاسفانه سهم ارزنده اش در عالم موسیقی چندان که باید نمایانده نشد.

 

درگذشت "علی تجویدی" آهنگساز برجسته کشور نیز سوگی سترگ بر پیکر نحیف موسیقی بود. زنده یاد تجویدی را به همراه چند نفر معدود دیگر باید از بازماندگان نسلی دانست که در سالهای بی رونقی و ابتذال هنر با دود استخوان و مرارت و گوشه نشینی نگذاشتند نغمه ها و ملودی های اصیل فارسی بی حرمت شوند.

 

در حوزه موسیقی مقامی و محلی درگذشت استاد"بهمن علاء الدین" که در جامعه هنری به " مسعود بختیاری" شناخته می شد ضایعه ای جبران ناپذیر بود . با مرگ ایشان به تعبیر "کرم رضا پیریایی" رییس مرکز موسیقی و سرود یکی از استوانه ها و اسطوره های موسیقی لری و به عبارت صحیح تر موسیقی مقامی ایرن در خاک غنود. علاقه مندان موسیقی محلی هنوز ترنم های زیبای "مال کنون"و"مندیر" را از این هنرمند به یاد دارند.

 

حوزه موسیقی دفاع مقدس هم از کاروان هجر بی نصیب نبود!درگشت استاد "عیسی سپهوند" نوازنده بر جسته ویولن و آهنگساز دفاع مقدس واز پیشکسوتان موسیقی در غرب کشور سخت دردناک بود . استاد" درویش رضا منظمی" برآن است که استاد سپهوند از آن دست هنرمندانی بود که به رغم جایگاه ارزنده اش هرگز قدرش دانسته نشد و سرانجام در گمنامی با زندگی وداع گفت.

 

درگذشت "بابک بیات" آهنگساز نام آشنای کشور نیز حسرت و دریغ اهل هنر را در پی داشت . بابک بیات با ساخت آثار جاودان به ویژه در حوزه موسیقی فیلم در میان موسیقیدانان ایران موقعیت برجسته ای داشت. ساخت موسیقی سریال "ولایت عشق" و همکاری او با "بهرام بیضایی" از فصل های درخشان کارنامه بیات است.

 

خبر بیماری و سپس مرگ "ناصر عبداللهی" خواننده مشهور پاپ نیز پر از بهت و شگفتی بود. عبداللهی که در بندرعباس کارش را شروع کرد به خاطر صدای متفاوت و نغمه های غم گرفته اش خیلی زود چهره شد و سرانجام در 36 سالگی در میان حیرت اهالی موسیقی به دلایلی که هرگز روشن نشد درگذشت!

 

دیگر ضایعه موسیقی در سال 85 مرگ "محمد بهارلو" بود . بهارلو یکی از بهترین شاگردان ابوالحسن صبا و مولف آثار مکتوب در زمینه آموزش ویولن ایرنی است. بسیاری بهارلو را قدیمی ترین معلم موسیقی ایران می شناختند .

 

از این دست درگذشت زنده یاد "سینکی" هم خاطر اهل هنر را آزرد.اما بی تردید وداع استاد مسلم موسیقی و نوازنده نامور و بی نظیر ویولن زنده یاد "فرامرز صدیقی پارسی" که در عالم هنر با نام "پرویز یاحقی" شناخته می شد سخت ترین ضایعه هنر ایران در این سال بود . استاد یاحقی نقش بارزی در احیاء موسیقی ایران داشت .تربیت شاگردانی که خود اکنون از اساتید و مفاخر موسیقی هستند کمترین خدمت اوست. "استاد محمدرضاشجریان" یاحقی را نابغه تاریخ موسیقی ایران نامیده است.مراسم پرشور وداع او که در همه سال های گذشته بی نظیر می نمود حق شناسی مردم فرهنگ دوست ایران را نشان داد.

 

حوزه ادبیات و مطبوعات:غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند!

 

در عالم ادبیات نیز تنی چند با واژه و قلم وداع گفتند که بی تردید سرآمد آن ها را باید"ع.شکرچیان" یا عمران صلاحی دانست. عمران انگار مرگ را به سخره گرفت و با عبارت آشنای "حالا حکایت ماست" به مرگ لبخند زد.

 

دیگر نویسنده نام آشنایی که رخت بربست "محمود اعتماد زاده "(به آذین)نویسنده ،مترجم،و از فعالان قدیمی مطبوعات و از نویسندگان پیشکسوت ایران بود.بسیاری بالزاک و، شولوخف و رومن رولان را به واسطه ترجمه های زیبای به آذین شناختند.

 

اگر چه درگذشت "نوذر پرنگ" خالق "فرصت درویشان" و "آن سوی باد" و چند شاعر شهرستانی از جمله "مجتبی ایمانی" نیز ذائقه اهل شعر را تلخ کرد اما در مجموع اهالی شعر سر در عافیت داشتند . اما عرصه مطبوعات بی قصه و بی غصه نبود . جدا از به آذین ،درگذشت "مصطفی مصباح زاده" مالک پیشین موسسه کیهان و از کارگزاران مطبوعاتی رژیم گذشته در لس آنجلس از آن جمله است. درگذشت "فرامرز ویسی" مترجم آثار میشل بوتور ،تابوکی و موراویا نیز از دریغ های حوزه ادبیات بود. در سطح جهانی هم البته "اوریانافالاچی" روزنامه گار مشهور و "نجیب محفوظ" برنده نوبل ادبی سر در نقاب خاک کشیدند.

 

 حوزه سینما ، تئاتر و تلویزیون: مرگ گاهی ریحان می چیند

 

دراین عرصه مرگ "رسول ملاقلی پور"کارگردان نامور سینمای دفاع مقدس و سازنده آثار ارزنده ای چون "بلمی به سوی ساحل"،"هیوا"،"مزرعه پدری" و همین اواخر"میم مثل مادر" فقدانی بزرگ برای جامعه هنری بود. اما جدا از او مرگ دهشتناک و شوک آور "پوپک گلدره" بازیگر سریال بحث انگیز"نرگس" در میان خانواده های ایرانی بازتاب بسیاری داشت.

 

درگذشت "فرخ غفاری" از پایه گذاران سینمای موج نوی ایران و کارگردان قدیمی نیز برای اهالی سینما تلخ بود.اگرچه مشارکت غفاری در جشن های بی محتوای رژیم گذشته انتقادات بسیاری را متوجه او کرد اما ساخت آثاری چون"جنوب شهر" به هر حال در تاریخ سینمای ایران ماندگار است.

 

"پرویر ملک زاده"فیلمبردار "نرسی گرگیا"بازیگر ، حسن کسبیان"بازیگر و پژوهشگر عرصه تئاتر ، "مهدی سلیمی "از خادمان هنر،"جعفر بزرگی"پدربزرگ مهربان و دوست داشتنی فیلم های ایرانی،"همایون ایران پوری"پیشکسوت تئاتر و رادیو, "ایرج گل افشان"تدوین گر برجسته سینمای ایران ، "بهزاد رضوی" از کوشندگان عرصه تئاتر ، "مانی"(محمد شهیر امان الله خواجوی ها) پیشکسوت دوبله، "خسرو شایگان" دوبلور و "احمد قدکچیان" بازیگر، از دیگر کوچندگان این حوزه هستند.

 

 حوزه هنرهای تجسمی:تندیس مرگ در شولای درد

 

این حوزه هم شاهد درگذشت کسانی بود که ضایعه آن سالها در پیکره هنرهای تجسمی سنگینی خواهد کرد.از این جمله است وفات "سید هادی میر میران".

 

استا میرمیران که در سال 83 نشان دولتی درجه اول فرهنگ و هنر را دریافت کرد ،مرد توانای معماری ایران بود. بسیاری اورا "مارسل دوشان"ایران می دانستند!طرح بزرگراه نواب، مجموعه کریم خان زند و طراحی فرهنگستان های ایران از جمله یادگارهای اوست.

 

دیگر بزرگی که که در حوزه تجسی فوت شد اسطوره مجسمه سازی ایران، استاد "علی اکبر صنعتی" بود. صنعتی ترجمان زبان سنگ ها ، استاد مسلم مجسمه سازی و "چهره ماندگار" هنر و فرهنگ ایران بود.

 

از این قافله "ایرج کریم خان زند" نیز که از شاگردان مستقیم محسن وزیری مقدم واز نقاشان و مجسمه سازان نامدار ایران در عرصه بین الملل بود رخت از جهان فانی بست و آثار زیبایی از خود در کلیسای سن ماری آوینیون فرانسه و البته دیوار نگاره های متروی تهران به یادگار گذاشت.

 

در حوزه نقاشی و تصویرگری شاهد غروب "ژانت میخاییلی"تصویرگر منتخب دوسالانه ایران و نامزد جایزه معتبر "آسترید لیندگرن" سوئد بودیم.در این حوزه "مریم تاجیک" نقاش ممتاز و برنده جایزه بین المللی کالیفرنیا و محمدجواد قاسمی"کاریکاتوریست جوان و خوش ذوق کشور و البته استاد "علیرضا اسپهبد" نقاش طراز اول و ممتاز کشور نیز رخ در نقاب خاک کشیدند.

 

حوزه دین و معارف:مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد

 

عرصه دین و معارف اسلامی نیز شاهد فقدان بزرگانی بود که در صدر آنها بی تردید حضرت آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی از مراجع تقلید و نیز علی دوانی ، استاد برجسته تاریخ اسلام قرار دارد.  از استاد دوانی بیش از 110 کتاب در شرح رجال دانشمندان شیعه ، مفاخر اسلام ، فقه و تاریخ به جای مانده است.

 

"حجه الاسلام فردوسی پور"، " آیت الله شیخ غلامرضا باقری حاج آبادی"،" آیت الله یثربی کاشانی"، " آیت الله شیخ نعمت الله صالحی"و " حجت الاسلام نصرالله صالحی" از دیگر درگذشتان حوزه دین و فقه در سال 85 بود.

  

دیگر حوزه ها: فصلی برای وداع

 

در حوزه ایران شناسی فقدان دکتر "علی رضا شاپور شهبازی" ایران شناس برجسته مقیم آمریکا دوستداران فرهنگ ایرانیرا متاثر ساخت،  ضمن آنکه درگذشت پروفسور "پرتو ماه" دانشمند طراز اول سازمان ناسا که از اهالی سنندج بود فضای علمی کشور را غمگین ساخت.

 

 هیبت مرگ اما شکست!

 

گزاف نیست که سال 85 را سال دهشتناک مرگ بنامیم.سالی که هیبت مرگ شکست . دیگر کسی از شنیدن مرگ کسی حیرت نمی کرد و همه هر صبح آماده بودند تا به تعبیر فروغ پیام تسلیتی به روزنامه ها بفرستند و درج خبر درگشتگان فصل مشترک صفحات نخست جراید و مجلات فرهنگی و هنری در سال 85 شد.

 

به هر روی آنچه در این مقال آمد اشاره ای به کوچ سرآمدان فرهنگ و هنر ایران بود که کمترین فایده اش یادآوری رسم پیشینیان در نکوداشت درگذشتگان در روزهای پایانی سال است. و نکته آخر آن که اگر نامی از قلم افتاده باشد حاصل شتابزدگی نگارنده و مراجعه نکردن به همه منابع و یاری نکردن حافظه شلوغ من است و لاغیر!


لینک این مطلب در جام جم آنلاین

لینک این مطلب در بلاگ نیوز

لینک این مطلب در تادانه

نوشته شده توسط والی زاده در 0 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

این قصه همیشگی/این غصه همیشگی

 

  مراسم یادبود چهلمین روز درگذشت زنده یاد مجتبی ایمانی همزمان با اربعین حسینی با حضور هنرمندان ٬ نویسندگان و چهره های شاخص لرستانی مقیم مرکز در عصر روز پنج شنبه ۱۷/۱۲/۸۵در محل انجمن لرستانی های مقیم تهران برگزار شد. در این جلسه   فیلم "شکوه پاییز" از ساخته های آن مرحوم به نمایش در آمدو سپس شعرها و خاطراتی در سوگ این هنرمند لرستانی بازگو شد. بی تردید استقبال مناسبی که از این مراسم به عمل آمد باعث شادمانی روان آن مرحوم و دلگرمی هنرمندان بی ادعایی است که در خلوت خویش مرور می کنند امروز را و هنوز را.

گزارش تصویری که در پی می آید گویای سخن های نگفته است:







برای دیدن دنباله عکس ها کلیک کنید

نوشته شده توسط والی زاده در 7 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پانزدهم اسفند 1385

برگزاری مراسم یادبود

به مناسبت چهلمین روز درگذشت شادروان مجتبی ایمانی مجلس یادبودی در سالن اجتماعات "لرستانی های مقیم مرکز" برگزار می شود . کلیه دوستان و عزیزانی که تمایل به شرکت در این مراسم دارند، روزپنجشنبه ۱۷ /۱۲/۸۵ ساعت ۱۶ عصر درمحل یاد شده حضور به هم رسانند.
جهت اطلاع رسانی و هرچه باشکوهتر برگزار شدن این مراسم لطفا به دوستان دیگر اطلاع دهید.
نشانی : خیابان حافظ- جنب وزارت بهداشت ودرمان - پلاک ۳۱۶

جهت اطلاعات بیشتر با شماره های  ۰۹۱۲۵۰۹۳۷۰۴ ـ۶۶۷۴۵۳۰۴- ۰۹۱۲۲۱۶۱۲۹۲تماس بگیرید

نوشته شده توسط والی زاده در 2 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم اسفند 1385

درباره سووالات موهن آزمون فرهنگیان

جای دوری نرویم. در ام القرای الاسلام در کشوری که اسلام با سرشت و سرنوشت آن آمیخته است آن هم در سالی که به نام مبارک پیامبر اعظم مزین شده است با طرح سووالات موهن ،و بی پایه نه تنها مروج ارزش های نبوی نمی شویم بلکه باعث کم اعتقادی و وهن دین را بدست خودمان فراهم می کنیم . در پي برگزاري آزمون معلمان ديپلم و فوق‌ديپلم شهرستان‌هاي استان تهران دوره غيرحضوري آموزش ضمن خدمت آشنايي با سيره نبوي جمع زيادي از معلمان اقدام به نوشتن طومار و نامه‌هاي اعتراضي به نمايندگان مجلس و رسانه‌هاي كشور كردند. آنها در نامه‌هاي خود اشاره به غيرواقعي نشان دادن چهره پيامبر(ص) در اين كتاب كردند.

در این باره باید گفت:

1 )طراح این سووالات آموزش و پرورش است. براستی وقتی نظام آموزشی ما مروج این نگاه و فضا باشد دیگر چه انتظاری از غیر! به قول یکی از دوستان مطبوعاتی اتفاقي كه در آزمون آموزش ضمن خدمت معلمان امسال افتاد مي‌تواند عده‌اي را به اين فكر بيندازد كه معلمان كودكان ما براي كسب امتياز ارتقاي شغلي چه آموزش‌هايي مي‌بينند و آنها را چگونه به كودكان ما انتقال مي‌دهند.

2) مسئله اصلی آن است که ما در دین هم مثل خیلی چیزهای دیگر ظاهر قضیه را گرفته ایم. یعنی صورت پیامبر(ص) مقدم بر سیرت اوست. به عوض آنکه آموزه های دینی آن بزرگوار را بیاموزیم به رنگ مو و زیبایی و نحوه دراز کشیدن و عادات شخصی آن بزرگوار توجه نشان می دهیم. البته ذکر این مسائل خالی از درس و الگوگیری نیست اما در کنار سیره ایشان نه مقدم بر آن.

براستی ما به کجا میرویم؟

۳) عذرخواهی با تاخیر و سنگین روسای آموزش و پرورش نشانه چیست آیا آنها این روش آشنایی با پیامبر اعظم را می پسندند؟

۴) و بازهم باید بیداری روحانیت آگاه را ستود...

آيت‌الله العظمي نوري همداني در ديداربا  جمعي از اعضاي آموزش و پرورش با اشاره به طرح سوالات موهن آزمون ضمن خدمت فرهنگيان كه در آن به ساحت مقدس پيامبر اعظم (ص) اهانت شده بود تصريح كرد: مسوولان مربوطه بايد با كمال شهامت از اينگونه افراد اعلام بيزاري كنند، زيرا طراح اين سوالات در رديف طراحان كاريكاتورهاي موهن در دانمارك است .

 

نوشته شده توسط والی زاده در 1 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اسفند 1385

پایان ماجرا

یک کلام ؛بگو عاشقم!کار سختی نیست!

پنج دقیقه تا مرگ،دیــــــوانه وقتی نیست

چوبه بردوش من می گذارند،مسیحم انگار!

اااه!به من چه که دراین زندان درختی نیست

اینگونه که لبخند را می کشندش زنجیـــــر

آی دخترعاشق... نه افسوس بختی نیست

یک دقیقه فقط مانده،توازچه میترسی مرد؟

یک کلام؛ بگو عاشقم! کار سختی نیست.

 

یک توضیح کوچک:
حرف روی در مصرع دوم به اعتبار مصوت بعدی مجوز تغییر یافته است . اجازه این کار را از شیخ اجل گرفته ام.

نوشته شده توسط والی زاده در 10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم اسفند 1385

درباره ياي مجهول(ێ)

نخستين گام در بکارگیری رسم الخط لري و لكي شناسايي الفباي اين دو گويش است. اين نوشته بر آن است كه به يكي از واج هاي رايج در اين دو گويش كه متاسفانه در فارسي امروز مهجور و متروك شده است يعني يایي كه در زبان دستورنويسان به ياي مجهول( به اعتبار آن كه در الفباي عرب نبوده لغويان عرب آن را مجهول شمرده اند)بپردازد. اين واج جداي از ياي معروف است. اين ياء (ě) واكه اي پيشين، نيم بسته و گسترده است.اين واكه در كلماتي چون Šěr(شير درنده)،)sěr مقابل گرسنه)،lěva(ديوانه) ديده مي شود.

در توليد اين واكه پس زبان به طرف كام افراشته مي شود و مجراي گفتار را تنگ مي كند. اين تنگنا باعث مي شود كه جريان هوا در عبور از آن طنين خاصي ايجاد كند كه "بستگي" ناميده مي شود(حق شناس،1378:101 و ويرا:13 ) اين ێ را ياي مجهول هم مي گويند.( خانلري،1352:188 )امتداد تلفظ اين حرف به اندازه يك تا دو كسره است(محمد رحيمي، ويرا:100 ) ياي مجهول در الفباي فارسي قديم وجود داشته و به تدريج از بين رفته است. حمزه اصفهاني اين مصوت را " حرفي كه به ياء شبيه است" توصيف مي كند و كلمات سير(لفارسيه الشعبان) و شير(لفارسيه الاسد) را مثال مي آورد. خانلري به نقل از خواجه نصير مي نويسد" حرفي كه ميان فتحه و كسره باشد چنانكه در لفظ شير باشد كه به تازي اسد باشد.و جاي ديگر : حرفي كه به ياء ماند در دير و زير " سپس همين مؤلف در ذكر حروف و حركات قوافي مي گويد : "ياء كه در خطاب باشد مثلا " گويي تو در اين سخني" يا در صفت چنان كه در لفظ " خوش سخني" يا در نسبت چنان كه در " شهري ديگر" باشد و شبيه به يائ كه در نكره آيد . مثلاً :"گويي سخني از سخن ها" يا در تقدير فعل چنان كه گويي"اگر گفتي" و " كاشكي گفتمي" و "به خواب ديدم كه گفتمي"ديگر، و اين دو حرف باشد يكي گرفته اند"

تفاوت ميان اين دو مصوت يعني ياي مجهول و ياي معروف هنوز علاوه بر لرستان در بعضي از نواحي فارسي زبان وجود دارد. در بعضي نسخه هاي مكتوب در قرون چهارم و پنجم براي ياي مجهول نشانه خاصي در كتابت هست كه به اين صورت است: )

اما در فارسي درسي مدت هاست كه اين تفاوت از ميان رفته است. يعني امروز در فارسي رسمي و متداول ايران كلمه اي مانند " مي بيني " با سه مصوت"I" يكسان تلفظ مي شود و حال آنكه در تلفظ مردم افغانستان و تاجيكستان( و البته لرستان! ) مصوت نخستين در جزء " مي" شبيه به كسره ممدود و متفاوت با دو مصوت ديگر ادا مي شود.( خانلري،188: 1352)

به نظر مي رسد كه اين مصوت تا قرن هشتم هجري در زبان فارسي وجود داشته است. شعر معروف مولوي ناظر به اين مفهوم است،آنجا كه مي گويد" اگر چه در نوشتن باشد شير،شير!".

دقت در مصرع آغازين گوياي تفاوت دو ياي معروف و مجهول است. مولوي مي گويد"گرچه در نوشتن"نه "در تلفظ!". به عبارتي سياق مصراع نشان مي دهد كه خوانش دو واژه شير با تفاوت"ياء" بوده است و ايشان تاكيد مي كند كه اين كلمه تنها در نوشتن چون هم باشند نه در تلفظ و معني!

خواجه نصير توسي قافيه كردن شير(جانور) و شير(نوشيدني) را قبيح دانسته است.اين مسئله نشان مي دهد تلفظ اين حرف يعني يايي كه در تداول لرزبانان و لك زبانان وجود دارد تا زمان ايشان به كار رفته و البته در همان زمان دچار تحول يا خلط شده است چنانكه خواجه را ناگزير به تذكر واداشته است.(توسي،1363:69)

در همين ارتباط پاره اي از كلمات كه داراي ياي مجهول يا ياي لكي بوده اند امروزه تبديل به كسره شده و اگر در املاي كلمه در متون كلاسيك ديده شود به غلط "I" خوانده مي شود.مانند فريشته ferěŝta كه به غلط feriŝta و امروزه freŝta تلفظ مي شود. دكتر خانلري نيز بر اين امر صحه گذاشته و مي گويد گمان مي رود كه در اين مورد ياي مجهول است كه با كسره تناوب دارد ( خانلري،1352:199) مثال هاي زير نمونه هايي از اين معني است:

شگفت / شگيفت ( بلعمي ع 130)

فرشته / فريشته ( بلعمي چ 16_ طبري 828_ هدايه ع 9_ سامي 63_ ميبدي8:220_ ابنيه چ 2_ سجستاني2_ پاك8: 21_ سيستان 40_ سور16)

زشتي/ زيشتي (طبري 1654)

بخشش / بخشيش( زمخشريا:145)

رشته / ريشته( لسان 147)

كنجد / كنجيد(قابوس ع 10a.f)

گوساله / گوسالي (طبري 718)

(خانلري:1352:199)

 حافظ غزلي دارد با مطلع:

شاهد آن نيست كه موئي و مياني دارد

بنده طلعت آن باش كه آني دارد

در اين غزل همه كلمات قبل از رديف به ياي نكره ختم مي شوند.در اين غزل نيز حافظ "فلاني" را دوبار همراه با كلماتي كه به ياي نكره ختم مي شوند قافيه كرده است:

اي صبا نكهتي از كوي فلاني به من آر

زار و بيمار غمم راحت جاني به من آر

و نيز در غزل:

بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشاني داد

كه تاب من به جـــــــــــهان طره فـــــلاني داد

شعراي بزرگ هيچگاه ياي مجهول را ياي معروف قافيه نمي كرده اند .(علي اشرف صادقي،1380:62)

شايد قديميترين مرجعي كه اين واج را با علامت مجزا نشان داده است يك نسخه خطي
تفسير پاك مربوط به قرن چهارم باشد كه براي ياي مجهول نشانه (
) را قرار داده است.البته در متون عربي قرون اول هجري ياي مجهول كلمات فارسي يعني ě گاهي با "ﺄ"  نوشته شده است.(علي اشرف صادقي،1380:62) . به طور كلي همانطور كه گفته شد واكه مركب aiكه در پارسي باستان وجود داشته است در دوره هاي متاخر به علت آنكه نشانه خاصي نداشته به شكل "ῑ" نوشته شده و در دوره ميانه مبدل به ēشده است. اما اين تبديل ها در صورت لكي و لري راه نيافته و شكل باستاني آن حفظ شده است.(خانلري،1352:94)

این مقاله در ویژه نامه زبان مادری نیز که توسط ابراهیم خدایی منتشر یافته ٬ آمده است.

خبر این ویژه نامه در بلاگ نیوز

نوشته شده توسط والی زاده در 8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •