چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385
نقدِ ی دير هنگام... بر مقاله ی "تعريف هاي كوچك،تحريف هاي بزرگ"
در یکی شماره های نشریه داخلی آسو فروردین سال 79 به چاپ رسیده بود چشم به مقاله ای کوتاه از دوست عزیزم علی رضا آزاد بخت افتاد، به عادت مألوف بلافاصله قصد خواندن کردم و به نام علی رضا آزاد بخت که به شخصه خواهان اشعار و نوشته هایش بوده ام، یک جرعه سر کشیدم، علی رضا در ایننوشته کوتاه به روال معمول خود بر روی نکته هایی دست گذاشته که گفتنی و شنیدنی بسیار در آن باره باقی است، شهيد مطهري در این باره داد سخن به آسمان رسانده و گریستن بر آن را از گریستن بر مصیبت ابا عبدالله الحسین(ع) اولی تر دانسته است.
با ذکر این مقدمه باید اعتراف کنم اگر علی رضا آزاد بخت را نمی شناختم هرگز این تعریض را بر نوشته اش روا نمی داشتم . چرا که بارها وسعت وجود و سعه صدر او را سنجیده ام و دمخور و دمساز بوده و از ذوق و قریحه سرشار او بهره ها و حظ کافی برده ام.
علی رضا در مقاله خود به نام «تعریف های کوچک، تحریف های بزرگ در نوحه های محلی» مطالبی عنوان کرده که در مواضعی قابل جرح و تعدیل و اصلاح است که ذیلاً از نظر می گذرد:
" اکثر مردم ما و مخصوصاً کسانی که در سنین میان سالی به سر می برند ایام محرم و عاشورا را نه این دو نام که باعنوان ها قتل حسن و حسین، قتلگاه ایموم حسین و نظایر آن می شناسند. با اندکی دقت می توان پی برد که در این نام گذاری برای امام حسین(ع) از کلمه قتل که فاقد بار ارزشی است استفاده شده و کلمه زیبا و پرمعنای شهادت که در فرهنگ دینی و مخصوصاً تشیع پر بار و پر معنی است بهره نبرده است و همچنین محرم و عاشورا را ایام شهادت امام حسن و امام حسین و این مطالب را القا می کند که در این حادثه هر دو امام به شهادت (قتل) رسیده اند. ناگفته پیداست که شهادت حسنین از نظر تاریخی هم زمانی ندارد".
بدیهی است که اطلاق واژه قتل یا قتلگاه برگرفته از «مقتل» است که در ادبیات عرب مشهور است و در نزد عرب کتابهایی که به شرح وقایع سرزمین کربلا پرداخته اند مقتل گفته می شود. پس نمی توان گفت که لک ها و لرها واژه نا مناسبی برای بیان مقصود خود برگزیده اند چه این واژه برگرفته از اصل است.
نکته دیگری که در این فراز آزادبخت را به خطا رهنمون کرده این است که، نویسنده به این مهم توجه نکرده است که اطلاق حسن و حسین نه به منظور شخص حسنین بلکه از باب ذکر جزء و اراده کل است که حسن و حسین به جای اهل بیت(س) آورده شده است. کما اینکه در واقعه کربلا فرزندان و خانواده امام حسن مجتبی نیز حضور داشته اند. پس منظور از قتلگاه حسن و حسین نه محل شهادت امام حسن و امام حسین(ع) بلکه منظور از قتلگاه اهلبیت مکرم نبی اسلام(ص) است.
در مقاله تعریف های کوچک و تحریف های بزرگ به این بیت از مجموعه مراثی محلی اشاره شده است که:
فاطمه ی زهرا چاو دشتیه چاو بـــراله نشتفتیه
معنی آن از این قرار است که: فاطمه زهرا آرایش کرده است زیرا که خبر مرگ برادر به او نرسیده است.
نویسنده مقاله درباره این بیت چنین می نویسد:
«... روشن است که اگر حضرت فاطمه (س) آرایش کرده باشند چنان نبوده است که دیگران آن را مشاهده کنند به طوری که با دیدن او که حکایت از بی اطلاعی او از خبری مهم است پی ببرد و نیز نسبت حضرت فاطمه(س) با امام حسين(ع) خواهر و برادر ذکر شده است! که تحریفی بزرگ و اشتباهی فاحش است.»
دو برداشت غلط از شعر بالا شده است. اول اینکه در شعر نيامده است که حضرت فاطمه(س) را در حالی دیده اند که آرایش کرده است و شعر نقل قول نیست بلکه وصف حالی است برای بی خبری حضرت فاطمه(س) از موضوع کربلا، ، دیگر اینکه اگر دقت کنیم مصراع اول در شعر بالا 10 هجا و مصراع دوم داراي 8 هجا است و مي دانيم كه برای بررسی وزن اشعار محلی بیش از آنکه به قواعد عروضی مراجعه شود اشعار را به صورت هجایی می سنجند. مصرع اول دو هجای اضافه دارد كه مربوط به کلمه ی زهرا است وبه اصل افزوده شده است که زائد است، در واقع اصل شعر چنین است:
فاطمه چاو رشتیه چاو برا نشتفتیه
نتیجه اینکه شخصي که خبر شهادت برادرش را نشنیده فاطمه زهرا نیست بلکه حضرت فاطمه صغری است که تنها دختر امام حسین(ع) بوده که در سرزمین کربلا حاضر نبوده است و بعد خبر مرگ پدر و نیز برادرش حضرت علی اکبر را می شنود.
نویسنده مقاله چون پاسخی برای ابهام خود نیافته است در ادامه می گوید:
« با قبول همه ی فرض های محال و قراردادن حضرت زینب (س) به جای حضرت فاطمه(س) جهت واقعی شدن نسبت ها باز هم بی خبری خواهر امام از چنین اقدام مهمی غیر ممکن است، اگرچه حضور زینب(س) در اردوی کربلا این برداشت را نیز بی معنی می کند.»
آزاد بخت در تأیید سخنان خود برای وجود تحریف بزرگ در بیت مورد اشاره شاهد مثال دیگری می آورد:
فاطمه نیشتیه سر بول کو موشی برادرم کو
اگر از داستان دوری فاطمه دختر امام حسین(ع) از سرزمین کربلا مطلع باشیم تصدیق می کنیم که این شعر اشکال تاریخی ندارد اما در مقاله مورد نظر باز فاطمه، فاطمه زهرا تلقی شده و بیت تأییدی برای سخن قبلی دانسته شده است.
در مقاله تعریف ها و تحریف ها شعر دیگری که شاهد مثال قرار گرفته این بیت است:
ای قاطریا چی بارشونه رخت حسین سربارشونه
در ادامه هم می آید که:... وصله ناجور قاطر به تن عریان عربستان دوخته نمیشود. در هیچ متنی از متون شرح واقعه کربلا از قاطر به عنوان وسیله مورد استفاده در جنگ یا باربری بعد از واقعه و مسائل را منتقل کرده باشد ذکری نشده است و دیگر اینکه امام با خود رخت و تختی نداشته است تا بعد از وقوع حادثه آن را باز گردانند ومگر بار اصلی (بن بار) قاطرها چه بوده است که بار اصلی و اضافی( سربار) آن رخت امام بوده است.»
اینکه مردم لرستان به حسب آنچه که می بینند و با آن سر و کار دارند از قاطر به عنوان وسیله باربری در صحرای کربلا نام برده اند خیلی نمی شود آن را به حساب تحریف گذاشت بلکه تصور اینکه مردم لرستان در منطقه کوهستانی و معتدل شتر را بشناسد و در شعر خود از آن نام ببرند قدری قضيه را ناجورتر می کند. مردم به حسب چشم ظاهر هر آنچه دیده اند برای بیان مقصود خود به کار برده اند.
دیگر اینکه سرزمین کربلا ربط جغرافیایی به سرزمین عریان عربستان ندارد مگر آنکه عربستان را شامل همه سرزمین های عرب دانسته باشيم.
وخبط نهایی اینکه قاطرها مربوط به کاروان اهلبیت نبوده بلکه این کاروان پیروز عمر سعد است که وقتی 72 تن از اهلبیت را به شهادت می رسانند به غارت اموال می پردازند و آخرین چیزی که به غارت می برند رخت کهنه ای بوده که تن حضرت اباعبدالله را پوشانده وسپاه شوم به آن رخت کهنه هم رحم نکرد و آن را سر بار غنایم خود نمود.
آخرین بیتی که علی رضا آزاد بخت از آن به عنوان شاهد وجود تحریف در اشعار بومی لرستان آورده است این بیت است که:
تیغی دِ مشتم هی رو کافری کشتم هی رو
نویسنده می نویسد: « گوینده... به طور روشن و شفاف جنگیدن باکافران(دشمنان امام حسین(ع)) را به سزای عمل خود رساندن و دفاع کردن از امام را نفی کرده است. بیت از زبان کسی بیان می شود که پس از مرتکب شدن این اعمال ابراز پشیمانی و ندامت می کند مرتب آه و افسوس خود را از انجام آن بیان می دارد. "
اول باید معلوم کرد که گوینده ی این جمله چه کسی است، که تیغی در دست دارد و کافری را کشته است
نویسنده محترم گمان نمی کند که گوینده یکی از یاران امام حسین(ع) و یا اهل بیت(س) است که دریغ و افسوس می خورد که من در حالی که تیغی در دست داشتم به ضرب شمشیر کافری کشته شدم. در واقع کشتم نه فاعلی(من کشتم) بلکه مفعولی است(کشت مرا) می باشد.
حتما اگرعلي رضا آزادبخت يك بار ديگر با دقت نظر به نوشته هاي خود بنگرد اين نقد دوستانه را برخواهد تابيد.
شنبه دوم دی 1385
شیون باربد(مهتر رودسازان دربار خسرو پرویز)
باربد جوان خنیاگر عهد خسرو پرويز بود، سرگس نوازنده ومهترنوازندگان وخوانندگان دربار هيچگاه به او اجازه نمی داد که به دربار راه یابد و هنر خود عرضه نمايد. تا آن که باربد روزي ترفندی به کار بست و هدایای بسیاری به يكي از بوستان بانان خسروپرویز داد تا او را اجازه دهد که در میان بوستانها خود را مخفی نماید، باربد لباس سبز رنگي پوشید و ساز خود را نيز به رنگ سبز در آورد و در میان شاخ و برگهای درختان ، خود را پنهان کرد، چون خسرو پرویز به شراب نشست، باربد ساز خود به صدا درآورد، صدایی زیبا و شادی انگیز فضا راپر كردوگوش جانها را به وجد آورد، این صدای زیبا تا سه بارو هر بار نغمه ای از نغمات موسیقی را به گوش خسرو رساند، تا آن که خسرو پرويز به لابه گفت: گوشم را به ترنم نغمه هایت نوازش دادی چشمم را نیز به دیدارت شادگردان و خود را بر من بنماي. باربد از درخت فرود آمد و خود را به خسرو پرویز نمایاند. ماجرا بدانجا ختم شدكه باربد از آن پس ملازم شاه شد و بهترین نغمه هايش را برای وي مي ساخت و می نواخت و خسرو همواره از وجود او خشنود بود وشادمان. ماجراي باربد در تاريخ ثعالبي1 كه از كتب معتبر سير الملوك است به آنجا ختم مي شود كه وي مورد حسادت سرگس دیگر نوازنده ی دربار واقع مي شود وآخركار در اثر اين حسادت به قتل مي رسد.
ادامه مطلب
