سه شنبه پنجم آبان 1388
محمدزاده ، معاون اطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور ، رئیس دفتر معاون اول شد
پس از تغییرات صورت گرفته در نهاد ریاست جمهوری معاون ارتباطات و اطلاع رسانی
نهاد ریاست جمهوری نیز تغییر کرد و محمد جعفر محمدزاده که پیش از این سمت مذکور را
برعهده داشت از این معاونت خداحافظی کرد.
به گزارش خبرنگار مهر، محمد جعفر محمدزاده که پیش از این سمت معاون ارتباطات و اطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور را بر عهده داشت طی حکمی از سوی محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس جمهور به عنوان رئیس دفتر معاون اول منصوب شد.
محمدزاده سمت هایی چون مدیر کل روابط عمومی و امور بین الملل دیوان محاسبات کشور ، معاونت موسسه و روزنامه جام جم و همچنین سابقه فعالیت در صدا و سیما و تالیف چند کتاب را نیز در کارنامه خود دارد.
وی در بیش از دو سال اخیر به عنوان معاون ارتباطات نهاد ریاست جمهوری توانست تعامل سازنده ای را با رسانه ها برقرار کند.
پیش از حضور محمدزاده در پست رئیس دفتر معاون اول رئیس جمهور، دکتر انصاری این مسئولیت را بر عهده داشت.
سه شنبه هفتم مهر 1388
در جهان دو بانگ می آید به ضد
کفرو ایمان,حق وباطل, خوبی وبدی,سیری وگرسنگی,عقل وجنون .فاصله همه اینها به اندازه تار مویی است وگاه آنقدر نزدیک به هم وبرخی مواقع آنقدر دارای مرز مشترک که باور کردنی نیست.
نفس چون فرو می رود ممد حیات است و اگر برنییاید پایان آن.تشنه ای را جرعه ای آب سیراب میکند وگرسنه ای را با لقمه ای نان می توان از مرگ نجات داد.عقل وجنون هم به همین گونه اند .جهان مملو از اضداد است و از این قرابت ضدها و در عین حال تفاوت های عمیق پر است
در جهان دو بانگ می آید به ضد
تا کدامین را تو باشی مستعد
طبیعت انسان مستعد دریافت و حرکت در هر دو مسیر است ولوازم سیر در این دو هم بر قرار و بردوام و دایمی است ودر این باره می توان کتابها نوشت و دفتر ها به سواد قلم پر کرد .
باشد برای نوبتی دیگر
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
برآستان جانان گر سر توان نهادن گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد
می گویند "فالموت یاتی بغته "یعنی مرگ ناگهانی است فرقی نمی کند برای همه پیر جوان کوچک و بزرگ
پرویز مشکاتیان هم خیلی ساده و ناگهانی مرد ؛همین!
روحش شاد که با نغمه های روح نوازش روح را نوازش میداد.
در فرصتی دیگر برای او باید بیشتر نوشت.
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
شب قدری که...
این دست های خالی و ساده دخیلتان
ما را فقط
به رسم رفاقت
دعا کنید

سه شنبه دهم شهریور 1388
منتظر کسی بودن...
داستان مولانا و دلدادگی او به شمس را حتما بارها شنیده اید! مولانا که در مقطعی همه حرکت تکاملی خود را در وجود شمس می دید به یک باره او را غایب از نظر یافت و شبها و روزها گریان و نگران بود واز هر از راه رسیده ای از هر کجا احوال او را می جست به شمس آسمان که نگاه می کرد یاد شمس خود می افتاد وبه هر بهانه ای نامی از او ذکر مجلس ومحفل می کرد:
کسی به او خبر داد که شمس را در دمشق دیده است!مولانا که نقدینه ای در دسترس نداشت فورا جامه و دستار و تمام آنچه بر تن داشت را مژدگانی داد. یکی از حاضران گفت که این شخص دروغ گفت به دمشق نرفته است. مولانا گفت من برای دروغش آنچه بر تن داشتم دادم اگر خبرش راست بود که جان خود به او می بخشیدم
وجان کمتر بهایی است که منتظر واقعی حاضر است برای آنکه انتظارش را می کشد پرداخت کند :
آنقدر در کشتی عشقت نشینم عاقبت یا به عشقت میرسم یا غرق دریا میشوم
چهارشنبه چهارم شهریور 1388
بادگیر/یزد
را گرفتم.

